دیــــوونه بازیام...!

دیــــوونه بازیام...!

بلاگفا قاطی کرد وبم پاک شد ، منم دیگه نتونستم بهش اعتماد کنم اومدم اینجا

این آدرس وبلاگ قبلیمه....

- اینجا -



[ شنبه 19 اردیبهشت 1394 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

شنبه

6 ساعت درس خوندم دیروز
6 ساعت خالص ِ خالص ِ خالص!






طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ یکشنبه 28 آبان 1396 ] [ 12:52 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

):

حال جسمی خراب
از صبح عین مار به خودم پیچیدم از دل درد!
اونم دقیقا امروز که میخاستم یه کار نو انجام بدم برای بهتر درس خوندنم!



[ چهارشنبه 24 آبان 1396 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

زلزله

زلزه اومد قم
قشنگ فهمیدمش
لرز تمام جونمو گرفته
اصن نمیتونم راه برم هنوز سرگیجه دارم
رنگم پریده
وای اصن حالم خوب نیست

+ترسو بعدن نوشت :
من دیشب زیست سال دومو تموم کردم ، کنکور سال های قبل زیستم از 87 به این ور بررسی کردم داخل و خارجو
به 96 دست نزدم گذاشتم اخر
رسیدم 96 قلبم عین چی میکوبید
تمام صحنه های کنکورم اومد جلوم که چجوری تقلا میکردم که دو سه تا سوال راحت گیر بیارم بلکه زیستم صفر نمونه و آبروم نره
آخرشم که کلن 6 درصد زدم
واقعا عین صحنه ی کنکور تداعی شد برام ، با همون میزان استرس و حتی بیشتر! چون امسال میدونستم دیگه موندنی ام و استرس چیزیو حل نمیکنه! ولی دیشب سراسر وجودم استرس بود!
تایم گرفتم
96 رو گذاشتم جلوم
شروع کردم به زدن
اول تند تند گشتم سوالایی که خالص دوم بودنو پیدا کردم و علامت زدم کنارشون ( چون سوم و چهارم هیچی نخوندم و یادم نیست ، من پایه ای زیستو میرم جلو الان دومو تموم کردم میرم سراغ سوم )
بعد 13 تا سوال خالص دوم بود
11 تا درست زدم ، یکی نزدم ، یکی غلط زدم
درصدم شد 20 درصد! این عالیه که الان تونستم 20 درصد زیست کنکوری که خودم سر جلسه 6 درصد جواب داده بودمو برسونم به 20 !
ذوق مرگیدم در پوست خود نمیگنجیدم
سرم گیج رفت حس کردم زمین زیرم یجوریه ولی نفهمیدم زلزله ست
اولش فکر کردم از ذوق زیادیمه ولی دیدم واقعا حالم بده یه لحظه احساس کردم باید سریع برم دسشویی چون داشتم از سرگیجه میاوردم بالا
پا شدم وایسادم
همون لحظه مامانم بلند گفت لوسترها چرا دارن تکون میخورن؟
بابام گفت بسم الله زلزله ست!
اینو که شنیدم هول کردم بدتر!
دویدم سمت در اتاقم زود بیام بیرون
در لامصب بیشعور باز نمیشد! ( در اتاقم از قبل مشکل داشت هم سخت بسته میشه هم سخت باز میشه )
هر چی دستگیره رو میکشیدم پایین باز نمیشد!
پشت در داشتم از وحشت پر پر میشدم...همه ش نگاهم به لامپ اتاق خودم بود که جلو و عقب میرفت!
اگر فقط یک لحظه دیر تر باز میشد واقعا سکته میکردم!
حتی احساس میکنم یک سکته رو هم رد کردم!
اون موقعی که تقلا میکردم در اتاق باز شه نمیدونین فکرم تا کجاها رفت! گفتم الان آوار میریزه رو من تو این اتاق در بسته گیر میفتم
بعد دیگه در بیشعور باز شد ، صاف نگاهم افتاد به لوستر خونه مون
ترسم بدتر شد
نمیتونستم رو پام وایستم
دفع اولم بود که به این وضوح حسش میکردم
بچه بودم یبار قم زلزله اومد اما چیز خاصی یادم نیس فقط یادمه کل شب همه بیدار موندیم
رنگم عین گچ ، دستام عین یخ!
بعدم گوشی مامانم پشت سر هم بود که زنگ میخورد ، داداشم بود از خرم اباد
برا دفاع پایان نامه ش رفته بود
گفت اینجا خیلی شدتش بیشتر بوده
میگفت خوابیده بودم  لب تاب رو شکمم بود یدفعه دیدم میره این ور اون ور
بعدم همه خوابگاهیا ریختن بیرون اینم نگران شده زنگ زده مامانم

کلن شب پر استرسی گذروندم!
من از اونام که تا حالا حتی یکبارم سوار سورتمه نشدم از ترس
با بقیه برم شهربازی کوفتشون میکنم بس که میگم اینو نرین خطرناکه اونو نرین اینجوره و ...
سهم من همیشه اون چرخ و فلکه و اون ماشین برقیای بی مزه واون تاب برقیا ( تازه سوار تابه هم میشم میگم نکنه زنجیرش پاره شه من پرت شم )
عاشق هیجانم اما ازش به شدت میترسم و جرات ندارم
من از اونام که شبا موقع خواب باید حواسمو پرت کنم که یوقت ذهنم نره سمت اجنه و تاریکی!
مطمئنم اگر یه روز سوار کشتی بشم فورا دریا زده میشم
از اونا که یه بار بچه بودم غرق شدنو تجربه کرده و آخرین لحظات داداشش رسیده و نجاتش داده و تا چند وقت از اب میترسیدم و با مامانم میرفتم حمام
بعدشم چند بار منو فرستادن کلاس شنا بلکه ترسم بریزه ، بالاخره به زور شنا یاد گرفتم درسته که الان ترسم ریخته ولی خب...
اگر سوسک بیاد خونه مون ( خداروشکر بازم خونه مون از اونا نیست که سوسک بیاد ولی سالی دو سه تایی پیدا میشه ) شب موقع خواب روسری سر میکنم که نکنه سوسکی شب موقع خواب بیاد بره تو موهام
از همون رو مخا که اگه بریم مسافرت نمیذارم سرعت ماشین مون زیاد بشه
اینجانب یک دختر ترسو جیغ جیغو هستم! که کل دیشب در حال تجسم زلزله روز قیامت بودم! وای خدا خودت اون روز به دادمون برس!

++تو قم فقط در حد شکستن شیشه ها بوده انقدر جدی نبوده
بقیه جاها شدید تر بوده متاسفانه
کرمانشاه هم که...
مردم ایران ، تسلیت!



[ یکشنبه 21 آبان 1396 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

(:


مهتاب خانوم که کامنت گذاشتین برام ، خوندمش ولی امشب وقت نمیکنم کامل جواب بدم با این حال ایمیلتونو یه نگاه بندازین
با چند تا از دوستامم در میون گذاشتم که اگه راهنمایی دارن بگن
فردا بهتون ایمیل میزنم
البته من چهارشنبه و پنجشنبه رو ممکنه خونه نباشم ولی بهتون قول میدم حداکثر تا جمعه جوابتونو داده باشم

[ سه شنبه 16 آبان 1396 ] [ 09:41 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

خدایا شکرت

فصل گردش مواد - زیست سال دوم
میرسم به یه فعالیتی که درباره نبضه
پا میشم برق اتاقو خاموش میکنم ، پنجره اتاقو باز میکنم و چشمامو میبندم ، دست چپمو میذارم رو دست راستمو و نبضمو حس میکنم که خیلی اروم میاد و میره
چه حس قشنگی
پا میشم وضو میگیرمو نماز میخونم و خداروشکر میکنم بخاطر سلامتی خودم و خانواده م و دوستای خوب زندگیم!


+دیروز هفت ساعت و چهل و پنج دقیقه درس خوندم!
جا داره به خودم بگم آورین! آورین!



طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ سه شنبه 16 آبان 1396 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

زامبیِ خنگ

سلام
 من اینجام
نت مون تموم شده بود هرچند هنوزم نیم گیگ بیشتر نمونده برام

محی
چت شده تو
دوباره شل بازی درمیاری ها
بی مغز کله پوک!
امروز هیچی نخوندی
این چه وضعشه؟؟؟
فردا سفت میشیاااا
قول بده؟
قول!
حالا پاشو از جلوی چشمام گمشو برو حوصله تو ندارم تنبل خوآبالو
خیر سرت آبان داره میشه نیمه ش هنوز تو نشدی اونجور که باید ....بی مغز دلم از دستت پره بدجور! فردا اولین و اخرین بارته ! دارم باهات اتمام حجت میکنم! یبار دیگه فقط یبار دیگه شل بازی در بیاری یجوری میزنم بچسبی به دیوار دیگه نشه جمعت کرد ...فهمیدی چی میگممممم؟؟؟؟

+شرقی غربی جان ، من خودم تا حالا اصلا با اینستاگرام کار نکردم ولی از یکی دوتا دوستام پرسیدم گفتن که فکر میکنن بعد دلیت اکانت دیگه نمیره
کامنتای پست قبل زیاده ، خوندمشون اما فعلن چون عصبی ام بهتره جواب ندم
قالب چطوره؟؟؟ چشماتون اذیت میشه نه ؟؟؟ هاهاهاها

++خودم فکر میکنم از عوارض پشت کنکور شدنه شما جدی نگیرین

[ شنبه 13 آبان 1396 ] [ 05:53 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

داغونم ):

طبق جمله‌ی کتاب درسی " جانوران آنزیمی که بتواند پیوند‌های بین ملکول‌های گلوکز را در ملکول سلولز هیدرولیز بکنند ندارند و بنابراین سلولزی که در مواد غذایی وجود دارد بدون گوارش یافتن دفع میشود " ما این جمله رو درست میگیریم چون یجورایی منظورش بطور کلی بوده ولی اگر میگفت " همیشه سلولزی که در مواد غذایی جانوران وجود دارد بدون گوارش یافتن دفع میشود " باید غلط بگیریم بخاطر اینکه همیشه اینجوری نیست مثلا سلولزی که تو غذای گاوه اینجوری نیس که بدون گوارش یافتن دفع بشه ، درسته حرفم ایا؟

کلن تو بعضی جاهای کتاب یه جمله هایی هست که هیچ قیدی نداره و بطور کلی درسته ولی همیشگی نیست! اگر همین جمله هارو بدن توی تست باید درست بگیریم یا غلط؟
مثل همین مثال بالایی یا یه مثال دیگه میزنم : مثلا صفحه ی 14 زیست دوم نوشته سیتوپلاسم ماده ای نسبتا روان است که اندامک های مختلفی در آن جای دارند.
این جمله بطور کلی درسته ولی درست ترش اینه که بگه سیتوپلاسم یوکاریوتی تازه خود یوکاریوت ها هم بعضی هاشون سیتوپلاسم شون بدون اندامکه!
این جور وقتا نمیدونم این جمله درسته ، غلطه؟
کلن پاک دارم روانی میشم
احساس میکنم خیلی خیلی دارم وسواس میگیرم توی زیست
سر هر جمله ش چهارصد ساعت تفکر میکنم و بررسیش میکنم
خدایا چیکار کنم؟
دارم دیوونه میشم!





طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ دوشنبه 1 آبان 1396 ] [ 04:37 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

ساعت سه شب

دست از خوندن بر میدارم و یه سر میام وبلاگم
حورا جان و نارنجی جان یه جواب واقعا قانع کننده به پست قبلیم دادن ، تشکر از هر دو 
اجرشون با خدا

یاد ضرب المثل همسایه ها یاری کنید تا من شوهرداری کنم افتادم
همسایه ها یاری کنید تا من زیستمو بخونم 
البته الحق خوب جواب سوالامو میدین

یه چن تا سوال دیگه م دارم که دست همه تونو می بوسه
فقط چون سوال پرسیدنم معمولا مفصله و شیش ساعت توضیح میدم منظورم چیه ، بی خیالش میشم فعلن
فردا وقت شد میام میپرسم







طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ پنجشنبه 20 مهر 1396 ] [ 02:54 ق.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

سوال؟!

مثال کتاب :
فرمانرو : جانوران
شاخه : طناب داران
رده : پستانداران
راسته : گوشت خواران
و ادمه ی رده بندیش


مثال خودم :
فرمانرو : جانوران
شاخه : طناب داران
رده : پرندگان
راسته : گوشت خواران ( مثل شاهین و عقاب و...)
و ادامه ی رده بندیش

خب حالا چرا اینارو میگم؟
چون توی کتاب ای کیو یه گزینه ای رو غلط گرفته که اون گزینه اینه : (( در نظام رده بندی جانداران ، هر جاندار گوشت خوار قطعا متعلق به راسته ی گوشت خواران است . ))
بعله این جمله ی بالا رو غلط گرفته و علتشو گفته که فقط پستانداران گوشت خوار متعلق به راسته ی گوشت خواران هستند و سایر جانداران گوشت خوار مثل گیاهان و بقیه ی جانوران گوشت خوار در راسته ی گوشت خواران قرار نمیگیرند.

ینی چی؟؟؟؟؟؟
این ینی چی؟؟؟؟؟
خب من مثال خودم در راسته ی گوشت خواران چیزهایی مثال زدم که پستاندار نیستن و پرنده ن ولی تو راسته ی گوشت خوارانن!
پس این ینی مثال من غلطه؟!
توجیهی که خودم میتونم پیدا کنم اینه که شاید واژه ی " راسته " فقط برای " پستانداران " استفاده میشه و بقیه مثل پرندگان و... برای رده بندی کردنشون واژه های خاص خودشونو دارن

کسی میتونه منو روشن کنه؟؟

+کامنتای پست قبلمو خوندم
فعلن وقت نکردم جواب بدم
ولی یه دنیا ممنون!
یه چهار پنج نفری چه توی کامنت خصوصی و چه عادی برام توضیح دادن

کلی براتون دعاهای خوب خوب کردم





طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 ] [ 12:53 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

روز خوب

روز دامپزشکو به همه مخصوصا داداشی خودم تبریک میگممممم
تولد بابام که هس!
به به!
بوی کیک هم تو خونه مون پیچیده!
جاتون خالی!!!


+من فکر میکردم کنکور تجربیا امسال یک تیر هست ولی فهمیدم هشت تیره! کلی ذوق مرگیدم!
از الان دارم جوری درس میخونم که اون آزمون جامعه ی کانونو بترکونماااا
ولی تف بهت آی کیو
تو هم مث خیلی کتابای دیگه تستای تالیفیت بعضی سوالاش البته بعضی سوالاش رو مخمه و نکته هایی توش میبینم که مطمعنم تو کتاب درسی نیست و تو کنکورم نمیاد!
حالا تف به خودم که پشت کنکوری شدم و نمیدونم سوالای زیستمو از کی بپرسم؟
مثلا تو همین آی کیو یه چیزی بود اینکه مژک های تریکودینا و دهان سلولیش در یک سمت قرار دارند
من با این جمله هه مشکل دارم چون درسته که دهان سلولیش فقط یک سمت تریکودینا قرار داره ، اما مژک هاش دور تا دور سلولو گرفته به شکل یک دایره! و نمیشه گفت در یک سمت قرار داره !
الان موندم من اشتباه میکنم یا کتابه!
من اشتباه میکنم؟ اخه مگه مژک هاش همون مو مانند هایی نیست که بالای سلوله و خار های اتصال دهنده ش هم همون مو مانند هاییه که پایینه سلوله و هر دوشون شکل یه دایره دور تا دور سلولو گرفتن
اگر کسی فهمید مشکل از منه یا کتابه بگه بهم




طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ شنبه 15 مهر 1396 ] [ 03:20 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

چالش آب یخ

یه بطری شیشه ای آب یخ میذارم تو یخچال و هر وقت موقع درس خوندن فکرم میره سمت چیزی استرس آور و یا چیزای دیگه ، میرم میارم خالی میکنم رو سرم
بعدم هرهر واسه خودم میخندم
بعدم مث موش آب کشیده میرم سر درسم
فایده ش اینه که یه دفعه به خودم شوک وارد میکنم و از غرق شدن تو افکارم نجات میدادم
کنکوریا میتونن امتحان کنن شاید واسه اونام جواب داد
هرچه میریم سمت زمستون احتمال جواب دادن این روش بیشتره چون هوا سرد میشه و خالی کردن آب یخ ترسناک تر و درنتیجه افکار خودشون پر میکشن میرن از ذهن

+دختر معلم زیست سال چهارم مون ، امسال دومین کنکوری بود که داد و شنیدم که داروی اصفهان قبول شده
مبارکش بآشه
دلچسبه بعد یه سال زحمت به چیزی برسی که حقته
من بعد از ظهرا میرم باشگاه که سرحال بشم ، معلم تاریخ مون هم میاد اونجا ، ایشون بهم گفتن این خبرو و بعدشم گفتن ایشالا تو هم چیزی که دوست داری قبول بشی






طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ پنجشنبه 6 مهر 1396 ] [ 12:30 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

پشت کنکوری -9

اولین روزی که رسما به عنوان پشت کنکوری درس خوندم (:
روز خوبی بود
میدونین من هروقت برنامه میریختم شروعش از یه روز خاص بود مثلا اول هفته یا اول ماه یا حتی بعضا اول سال و همیشه مثلا میگفتم الان دو روز مونده تا اول هفته که برنامه مو شروع کنم اما اگر این دو روز رو پیش پیش برم استقبال برنامه م معلومه چقدر مردم (: اما همیشه نه تنها به استقبال برنامه م نمیرفتم بلکه حتی وقتی اون روز خاص میرسید هم انجامش نمیدادم (منظورم از همیشه فقط همین سال چهارمم هست وگرنه سال دوم و سومم تاحدودی درس خوندم)
من شنبه از مسافرتم برگشتم و یکشنبه همه کارا رو ردیف کردم برای استارت و برنامه مو ریختم برای روز اول مهر و یه ندایی از ته دلم بازم گفت اگه مردی پیش پیش برو استقبال برنامه ت و واینستا تا سه چهار روز دیگه و یه ندایی اندوهگین در جوابش گفت این تنبل طبق معمول حتی روز موعد هم شروع نمیکنه
خلاصه اون دوتا ندا همینجوری با هم حرف میزدن تا اینکه امروز صبح دهن همه شونو بستم و دستامو زدم به کمرم و پیش پیش رفتم استقبال برنامه ی یک مهرم ((((:
و امروز 5 ساعت درس خوندم
اگرچه که برنامه م از اول مهر روزانه ده ساعته هست (یعنی 8 تا یک ساعت و ربعه که میشه چهار تا یک ساعت و ربعه در صبح و چهار تا یک ساعت و ربعه از عصر به بعد )
بچه ها واقعا بخاطر کامنت هاتون ممنونم یه دنیا ، خودتون نمیدونین چه انرژی ای به من میدین
از امروز به بعد فقط پونزدهم هرماه سر میزنم وبم
اومدم کامنتاتونو دیدم خواستم برم عذاب وجدان یقه مو گرفت که حداقل تشکر کنم
این بود که پست امروزمو گذاشتم ولی از این به بعد فقط پونزدهم هر ماه وصل میشم به نت
منو یادتون نره

+خدا جونم مرسی
++تبریک به همه ی دوستام که قبول شدن



طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ دوشنبه 27 شهریور 1396 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

مردود

قبول نشدم نه ازاد نه دولتی
خوشبختانه وقتی جواب هر دو اومد رفته بودیم باغ مادرجونم و سه چهار روزی اون جا بودیم و هم حال و هوای من بهتر شد هم مامان بابام
 دیشب که دوستم زنگ زد تا بهش شماره هامو بدم بره ببینه قبول شدم یا نه ، وقتی فهمیدم قبول نشدم و اومدم تو هال و جلوی همه گفتم قبول نشدم بغضم گرفت ولی فاطمه یه کم حالمو بهتر کرد بعدشم به عموم گفت بریم بیرون یه دور بزنیم؟! و رفتیم و بازم حال و هوام بهتر شد
خوش گذشت کنارعمه زهرام و فاطمه و امیر علی جونم
 حالا دیگه برمیگردم سر همون چیزی که خودم دوست داشتم : فیزیوتراپی
تمام تلاشمو میکنم امسال تا بهش برسم
دختر عموم فاطمه م امسال کنکوریه و تجربی از ته دلم دعا میکنم تا بتونه به خوبی از پس امسال بر بیاد
+ چه خوبه که فاطمه هم امسال کنکوریه میتونیم کلی بهم کمک کنیم و انگیزه بدیم
دیشب هم کلی کلی خندیدیم با هم و یه قصه ی غمناک خنده دار (!) تعریف کرد برام
و منم یه راز عجیب رو بهش گفتم رمز هر دو رو میزاریم mj
خخخخخ
 ساعت ده شب هم رفتیم با فاطمه سوار تاب شدیم و عالللللیییییی بود
1-دوید
2-برنامه میک آپ و ابروهای فاطمه
 3-فیلم بوکس و زیر نویس بوق و ....
طبق معمول یه سری چیزای خنده دار بین منو فاطمه رو رمزی نوشتم
فکر نمیکنم تا یه مدت بتونم بیام وبلاگم و پست بزارم و کامنتارو تایید کنم چون باید یه کمی دل مامان بابامو بدست بیارم پس کلن نت کامل تعطیله تا یه مدت بعدشم اگر بیام فقط یکی دوساعت در هفته
 راستی بچه ها جونم کامنتاتونو خوندم شرمنده واقعا الان نمیتونم جواب بدم فقط ممنون که به یادم هستین



طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ شنبه 25 شهریور 1396 ] [ 06:38 ب.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

جیغ جیغو

خدایا این شادیا رو از ما نگیر ، آمین (:
ساعت سه شبه ، برقا خاموشه ، خونه ساکته ، امیر یدفعه اومد تو اتاق منو ترسوند منم جیغ کشیدم بابام بیدار شد ، من و امیر اون وسط مرده بودیم از خنده ، بابای طفلکیم عصبی شد ولی مامانم چون خسته بود خوابش سنگین بود نفهمید
اخ الهی من قربون جمیع خانواده م برممممم
بعضی وقتا ناشکری میکنم ولی دوسشون دارم حقیقتا
بازم میگم خداجونم شکرررررت بابت زندگی ای که دارم
+ اگه این جوابای کنکورو دادن ، میخان مارو دق بدن بخدا

[ یکشنبه 19 شهریور 1396 ] [ 02:19 ق.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

^________^

" شروع به نوشتن کنید که دنیا منتظر شماست..." پیغامیه که روی صفحه ای که پستمو مینویسم میاد ، با خودم میگم چه مسخره ! وبلاگ من حتی شاید به اندازه ی تعداد انگشتان یک دستم هم دنبال کننده ی دائمی نداره اونوقت چطور دنیا منتظرمه؟
 بی خیال محی
ساعت سه و نیم شب میخای پاچه ی میهن بلاگو بگیری حالا؟؟؟؟
هووووففف دارم روز شماری میکنم یه هفته بره جلو و جوابا اومده باشع فرقی نداره برام که کدوم یکی از 5 تا رشته ای که انتخاب کردمو قبول بشم چون همه شونو دوس دارم ، فقط قبول بشم بسه!
وای خدا ینی میشه؟؟؟
من که بعید میدونم مگر اینکه معجزه بشه که من با 28 هزار بیام مثلا پرستاری قبول بشم ))):
 اما ناامید نیستم شااااید شاااااید شااااااید قبول شدم


خیلی دوس دارم برم سینما فیلم تابستان داغ رو ببینم
 اما فکر نمیکنم فعلا این فیلم توی سینماهای قم اکران بشه


فاطمه ی B یه دو سه هفته ای مسافرت بود رفت اصفهان بعدشم شمال
 هم برام گز آردی اصفهان آورده هم کلوچه ی شمالو
 دست گلت درد نکنه رفیق همیشه با معرفت و ساده ی من!
 یه لبلوی آلبالویی و یه لبلوی توت فرنگی هم برام آورده ((((:


نمیدونم ظرف چند روز آینده چه اتفاقاتی برام میفته ولی حالم الان خوبه و خداروشکر میکنم
و نمیدونم هدفم از گذاشتن این پست چیه ولی گذاشتم ://
 و اینکه کیا بازی " کراش " رو قدیما تو پلی استیشن بازی کردن؟؟ من عااااااااااشق این بازی بودم!
الانم اندرویدش رو از بازار دانلود کردم بازی میکنم


 دو تا کتاب فوق العاده خوب هم معرفی میکنم : 1-گیرنده شناخته نشد از کاترین کرسمن تیلور 2- دوست بازیافته از فرد اولمن



طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ جمعه 17 شهریور 1396 ] [ 03:03 ق.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

ساعت 3 شب

هوس کردم برگردم به اون روزی که لباس صورتی اول ابتداییم رو پوشیدم و خواستم برم مدرسه مامانم باهام اومد و دوربین اورد عکس بندازه یادم نمیاد که چرا اخمام تو هم بود اون روز ولی هرچی مامانم میگفت نگاه به دوربین کن عکس بندازم نگاه نمیکردم و میگفتم عکس نمیخام! الان دارم حسرتسو میخورم که چرا اخه عکس ننداختم؟؟ چرا باید از اون روز فقط و فقط دوتا عکس داشته باشم اونم با اخمای تو هم رفته؟؟ هووووففف من نیمه دومی ام چققققققققدر سر نیمه دومی بودنم گریه میکردم ! اون موقع ها همه ش غر میزدم که من هفت سالمه چرا نباید برم مدرسه و مامانم میگفت چون نیمه دومی هستی و منم اون موقع نمیفهمیدم یعنی چی! بعد که ازش میپرسیدم یعنی چی میگفت یعنی اینکه سه ماه دیر تر بدنیا اومدی وگرنه میتونستی بری مدرسه خنده داره ولی فکر میکردم منظورش اینه چون عقب مونده هستم نمیتونم برم مدرسه و تا یکی دو سال به بقیه هم میگفتم من سه ماه عقب مونده م !!!
+ الان یادم اومد چرا روز اول مدرسه هام بداخلاق بودم چونکه دوست بابام از مسافرت برامون سوغاتی اورده بود و سوغاتی من یه جفت کفش تمام مشکی ساده بود!!! البته کفش نبود ولی کتونی هم نبود ولی هرچی که بود من اصلا از اونا خوشم نمیومد!!!! ولی مامان بابام میگفتن نوعه و حیفه و اسرافه و همینو بپوش و خیلیا همینم ندارن و یه چن وقت بپوش بعدن برات هر کفشی خاستیم میگیریم و این حرفا اما من متنفر بودم از اون رنگ سیاه لعنتیه کفشام حتی خجالتم میکشیدم تو مدرسه! عوضش همین دوست بابام یه سوغاتی دیگه م اورده بود برا من : یه کاپشن سرمه ای خوش رنگ که توش ستاره های سفید بود و دور کلاه کاپشته ازین پنبه های سفید نرم بود که خیلی خوشگلش کرده بود ، هر چقد ازون کفشه بدم میومد در عوض عاشق اون کاپشنه بودم! البته سه چهار سال پیش که رفته بودم خونه رفیق فاب چندین و چند ساله م که خونه شون تنها یه کوچه باهامون فاصله داره ، یه فیلمی از روز اول ابتداییم نشونم داد که خودم ازش خبر نداشتم ! مثل اینکه مامانش دوربین اورده بوده اون روز رو تو کلاس ثبت کنه که از قضا منم توش افتاده بودم ، نه تنها افتاده بودم بلکه یه جاش با اعتماد به سقف دستمو بلند میکنم میرم جلو تخته و خودمو معرفی میکنم و قرآن میخونم ! و وقتی سه چهار سال پیش اون فیلمو دوستم نشونم داد نمیدونین چه حالی بودم! چه حال خوبی بودم! و چقدر اون محدثه رو دوس دارم که تو تمام دوران مدرسه ش جزو سه نفر برتر مدرسه بود ولی از سوم دبیرستان گند خورد به خودم و افکارم و درس خوندنم!!! من انقدر عاشق درس خوندن بودم که وقتی بخاطر نیمه دومی بودنم نتونستم برم مدرسه و مجبور شدم یک سال وایستم ، تو خونه از بس گریه کردم مامان بابام بهم خوندن و نوشتن کامل و جمع و تفریق ساده رو یاد داده بودن ! الان که بزرگ شدم اون کفشای سیاه درسته که بخاطر رنگش مناسب بچه ها نیست ولی بنظرم اتفاقا خیلی خوشگله! نمیدونم چرا اون موقع ها انقد متنفر بودم ازشون ولی الان دلم برا اون کفشا میسوزع اگه میتونستم پیداشون میکردم ازشون معذرت خواهی میکردم که انقد اذیتشون کردم تا زود خراب بشن من کفش نو بخرم )))):
کفشای تمام مشکی ساده ازتون عذر میخام ))):
اقا... اقااااا.... اقا من دارم گریه میکنم!
 من دلم هوس بچگی هامو کرده!
 اقااااا هوس اون سرسره ی ته حیاط مدرسه مونو کرده که شعبانی ( نماینده ی کلاس مون و عزیز دور دونه ی مدرسه چون پدرش تو اموزش پرورش یه پستی داشت و همه معلمامون دخترشو تحویل میگرفتن ) و شقایق (که تپل بود و بواسطه ی همین تپل بودنش به بچه ها زور میگفت البته بعدن که بزرگ شد مهربون شد ) نمیذاشتن بقیه سوار بشن و فقط خودشون استفاده میکردن و درصورت گرفتن خوراکی یا پولی چیزی میزاشتن تو هم بری رو سرسره ))): اون موقع ها پایین دفترهای مشق مون مهر آفرین و صدافرین و هزار افرین و این چیزا میزدن همیشه سر اینکه کدوم یکی از بچه ها مهر بزنه دعوا بود چون همه مون دوست داشتیم بریم کنار معلم وایستیم و با اشاره اون که یعنی مهر بزن ، مهرو بزنیم تو جوهر و بکوبیم پایین دفتر بچه ها معمولا معلم مون این کارو میداد به بالاترین نمره ی املامون ( بخاطر همین من تقریبا زیاد این پست و مقام نصیبم میشد ) اما معلم مون یواشکی پارتی بازی هم میکرد و میداد به اون شعبانی که بزنه درصورتیکه اون اصصصلا درسخون نبود و من چققققدر ازش بدم میومد که باید بخاطر اون قانون کلاس شکسته بشه معلم اول ابتدایی ثابتی نداشتم من .
یکبار یه خانمی اومد که بعد یکی دو هفته رفت و خبری نشد بعدش یه خانم دیگه اومد که اونم عوضش کردن ://
بعد حدود یکی دوماه معلم ثابت مون پیداش شد دو تا دختر دوقلو هم داشت چقدر ما بچه های کلاس ذوق میکردیم وقتی دوقلوهاشو میاورد مدرسه (((:
++شاید پستم برا بعضیا خسته کننده باشه اما من نوشتم که این خاطراتم بمونه و یادم نره ): گرچه به یاد موندنش تلخی بیشتری داره چون همه ش همراه با حسرته و هوس اون روزها !

[ پنجشنبه 2 شهریور 1396 ] [ 02:12 ق.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

دانشگاه ازاد

معصومه جان جواب سوالت توی پست قبلی رو دادم اگه سر زدی برای جوابش بخون و اگر بازم سوال داشتی بپرس ولی بنظرم تو فقط کد رشته هایی که میخای رو از توی دفترچه یادداشت کن برای ثبت انتخاب رشته ت برو کافی نت تا به مشکلی برنخوری چون اونا خودشون بلدن چجوری وارد ثبت نامش بشن

[ پنجشنبه 26 مرداد 1396 ] [ 03:48 ب.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

پست موقت

بچه ها جونم ممنون از کامنت هاتون ((:

الان سر درد دارم فردا ایشالا جواب میدم

+نزیدک یک سال خورده ای میشه وبلاگ فاطمه رو دنبال میکنم
تو این مدت با اسامی مختلفی مینوشت
مثل " من ، منم " و مثل " زیر نور عاباژور "  و یا مثل " بر فراز قله کنکور 95 "
نمیدونم چرا وبشو پاک کرده ولی شوک بزرگی بهم وارد شد!
امیدوارم خبری ازش پیدا کنم ):


[ سه شنبه 24 مرداد 1396 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

پشت کنکوری مجهول الآینده

انتخاب رشته مو کردم
فقط و فقط 5 تا رشته ی علوم آزمایشگاهی ، هوشبری ، مامایی ، اتاق عمل و پرستاری رو انتخاب کردم
و چون مامان بابام اجازه ی شهرهای دور رو ندادن فقط قم و کاشان و اراک و ساوه رو زدم
حالا از امروز به بعد دیگه معلوم نیست که مدت پشت کنکور موندنم به اندازه یک ماهه فقط و شهریور که جوابا اومد قبولم و تمومه همه چیز یا که نه پشت کنکور بودنم تا یکسال ادامه دار میشه!
حقیقتا برای من فرقی نداره!
چون حاضر نیستم به هر قیمتی برم دانشگاه (:

بقول یه مشاور انتخاب رشته ی خوب انتخاب رشته ایه که اگر قبول شدیم خوشحال باشیم از چیزی که قبول شدیم و اگر هم قبول نشدیم باز هم خوشحال باشیم
و واقعا حرفش خیلی قشنگه!
بر فرض من قبول بشم یه چیزی که دوست ندارم اونوقت واقعا چه خوشحالی ای نصیبم میشه؟
من الان اگر قبول نشم هم خوشحالم چون  مجبور نیستم برم یه رشته ای بخونم که دوسش ندارم!

+ یه چیزی هم تو وویس انگیزشی کنکوری ها بود گفتم بگم برای بقیه :
کی گفته تو تابستون 6 ساعت بخونی کافیه؟
کی گفته پنجشنبه ها و جمعه ها نباید درس خوند؟
این ها افکار عوامن ، شما خاص باشین و قانون شکنی کنین  و از قالب ها خارج بشین  (:
هر روز سعی کنین رکورد خودتون رو بشکنین حتی شده یک دقیقه بیشتر بخونین ، حتی شده یک تست بیشتر بزنین و حتی شده یک خط بیشتر بخونین اما با روز قبل متفاوت باشین (:
هر وقت خواستین کتابو ببندین با خودتون بگین باشه برو ولی فقط یه پاراگراف بیشتر بخون و دیگه برو ، باشه برو ولی فقط یک صفحه بیشتر بخون و برو ، باشه برو اما فقط یک دقیقه بیشتر بخون و بعد برو
اینجوری وقتی به اندازه ی یک دقیقه هم بیشترش میکنین خودتون احساس بهتری دارین (((:





طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ دوشنبه 23 مرداد 1396 ] [ 09:56 ب.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

انتخاب رشته

تقریبا دیشب از ساعت نه شب تا سه و نیم شب درگیر تحقیق بودم
به یه سری نتایج خوب هم رسیدم!

من امسال انتخاب رشته میکنم
رشته های پرستاری ، هوشبری ، مامایی ، اتاق عمل ، علوم آزمایشگاهی خود قم و چند تا شهرستان اطراف مثل ساوه و اراک و کاشان رو انتخاب میکنم
میدونم رتبه م انقدر افتضاحه که احتمال قبولیم تقریبا صفره! ولی " تقریبا " صفره!
مثلا تو سایت کانون دیدم که پارسال یک نفر خوش شانس با رتبه ی 29 هزار منطقه دو در رشته ی علوم آزمایشگاهی اراک قبول شده! اونم عادی نه مازاد و پردیس!
منم امیدوار شدم خب!
همین رشته هارو دانشگاه آزاد قم هم انتخاب میکنم و باز هم میدونم که احتمال قبولیم خیلی کمه! اما میکنم دیگه خدارو چه دیدی شاید منم خوش شانس بودم!

رشته ی پرستاری تا دکترا امکان ادامه تحصیل داره
هوشبری فقط میشه لیسانس گرفت و به بالاتر نداره ولی میشع ارشد رشته های دیگر رو گرفت که اخر پستم توضیح میدم
مامایی هم که میشه تا دکترا خوند
اتاق عمل تا فوق لیسانس میشه خوند
علوم آزمایشگاهی هم تا دکترا میشه خوند

و یه نکته ی مثبت دیگه اینه که میشه لیسانس همین 5 تا رشته رو گرفت ولی تو آزمون ارشد علوم تغذیه شرکت کرد! خب این خیلی خوبه! چون من قصدم از موندن دوتا رشته بود یکی فیزیوتراپی و یکی علوم تغذیه!
دفترچه انتخاب رشته ارشد امسال رو از سایت سنجش دانلود کردم و دیدم که برای ورود به ارشد رشته ی X میشه از چه رشته هایی بهش وارد شد!
مثلا همین هوشبری که فقط میشه تا لیسانس خوند ، درسته نمیشه تو خود رشته هوشبری ادامه تحصیل داد اما میشه از طریقش وارد رشته علوم آزمایشگاهی شد و ارشد علوم آزمایشگاهی گرفت!

و حتی یه نکته ی باحال تر!
ارشد علوم تغذیه رو میشه از رشته های بهداشت محیط ، بهداشت عمومی ، زیست شناسی سلولی ملکولی هم واردش شد!
خب من واقعا حاضرم 4 سال رشته ای بخونم مث بهداشت و زیست شناسی که علاقه خاصی ندارم ولی عوضش بتونم ارشد علوم تغذیه یا حتی علوم آزمایشگاهی رو بگیرم!
احتمال قبولی تو رشته های بهداشت دولتی رو دارم
این رشته های بهداشت و زیست شناسی رو هم انتخاب میکنم به امید اینکه ارشد رو تو رشته های دیگه بگیرم!
البته میدونم که تغیر رشته دادن یه کم سخته ولی حاضرم سختی هایی که امسال باید به جون میخریدم و نخریدم رو اونجا بپذیرم!

+بابام که....
باهام قهر نیست
ولی همه ش میگه چی فکر میکردیم و چی شدی!
راضی نیست ازم!
بهش کاملا حق میدم
نمیخام از خودم تعریف کنم ولی من واقعا دانش آموز با استعداد و باهوشی هستم و تو مدرسه ی نمونه دولتی درس خوندم ، هر چیزی و هر کتابی هم میخاستم برام تهیه میکردن و ازم فقط یه خواسته داشتن : اینکه درس بخونم و انقدر وقتمو با دوستام و اطرافیانم پای تلفن و گوشی و وبلاگ و غیره هدر ندم!
اما گوش ندادم یعنی نه اینکه نخام گوش بدم نه ، چون از درس یه دو سه ماهی فاصله ی شدید گرفتم با اینکه حتی مدرسه میرفتم و امتحان داشتم! اما  دیگه برگشتم به درس خیلی سخت بود! یجورایی خودمم عذاب وجدان داشتم ولی ناامید بودم و فکر میکردم با چهار پنج ماه خوندن دیگه نمیشه چیزی قبول شد و الان میفهمم چقدر اشتباه میکردم و حتی اگر یک ماه آخر فقط زیست میخوندم میتونستم تو کنکور بیشتر از 6 درصد بزنم و رتبه م رو خیلی بهبود بدم!
گذشت دیگه
اشکالی نداره
تو خونه ی ما هر کس یه چیزی دوست داشت قبول بشم
بابام فیزیوتراپی و علوم تغذیه
داداشم علوم آزمایشگاهی
مامانم هم مامایی !

اگر امسال این رشته هارو قبول شدم ان شاء الله ارشدمو تو علوم تغذیه یا علوم آزمایشگاهی میگیرم که خوشحالشون بکنم (:
برا خودمم که واقعا فرقی نداره همه ی این کارا رو دوست دارم واقعا!
فقط خوشحالی اونا برام مهمه!

اگر هم قبول نشم که میشینیم میخونم برای سال بعد! ((((:
تا زمانی که جواب انتخاب رشته بیاد درسمو میخونم قبول شدم که هیچ! قبول نشدم هم حداقل ضرر نکردم!

++اگر کسی هست که اطالاعات بیشتری داره و میدونه که من جایی از حرفام رو دارم اشتباه میکنم بهم بگه و من رو از اشتباه در بیاره چون فردا شب قراره دیگه انتخاب رشته مو تو سایت سنجش ثبتش کنم، ممنون میشم  (:


+++یه چیز جدید فهمیدم
اگر از رشته ی زیست شناسی وارد علوم تغذیه بشم نمیتونم مطب بزنم
برای مطب زدن حتما باید لیسانسم زیرنظر وزارت بهداشت باشه اما رشته ی  زیست شناسی زیر نظر وزارت علومه
خواستم بگم بقیه یه وقت بر اساس حرفای من نرن بعدا شاکی بشن!





طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ یکشنبه 22 مرداد 1396 ] [ 10:43 ق.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

.: تعداد کل صفحات 12 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]