دیــــوونه بازیام...!

دیــــوونه بازیام...!

شنبه 19 اردیبهشت 1394

بلاگفا قاطی کرد وبم پاک شد ، منم دیگه نتونستم بهش اعتماد کنم اومدم اینجا

این آدرس وبلاگ قبلیمه....

- اینجا -


(:

شنبه 14 مرداد 1396

نوع مطلب :پشت کنکوری، دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)، 

کنکور
رتبه ها
فردا
وای!

استرس ندارم
ولی دارم
یعنی....
نمیدونم
هرچی صلاح باشه ایشالا

+نظرا بعدن می جوابم


پشت کنکوری-6

جمعه 13 مرداد 1396

نوع مطلب :پشت کنکوری، دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)، 

الان چند روزه که یه سری کامنت انگلیسی برام میاد و به شدت رو مخمه!
تو این چند روزه گذشته نزدیک 200 تا پاک کردم و الانم اومدم دیدم دوباره 244 تا برام کامنت گذاشته
خیلی رو مخمه خب!
اصن اینا چیه؟ میهن بلاگی ها بگن که واسه اونام همچین اتفاقی افتاده یا نه فقط واسه منه؟؟؟
هرچی پاک میکنم تموم نمیشه!
نگا کنین خودتون :




+فردا شنبه ست و رتبه های تک رقمی کنکور فردا شب اعلام میشه و نتایج بقیه هم روز یکشنبه میاد
یه سری اتفاقات افتاده و یه سری تصمیم ها گرفتم که منتظرم نتیجه م بیاد اگر اونی بود که فکرشو میکردم میام اینجا میگم چیه افکارم! ولی اگر اونی نبود که فکر میکردم همه ی افکارمو دور میریزم و میشینم درسمو میخونم دوبارع
دعا کنین برام!
خدا کنه 20 هزار بشم دیگه

++دو شب پیش با سه تا از دوستام رفتیم سینما و فیلم " ساعت پنج عصر " رو دیدیم
نظر شخصی بنده اینه که واقعا فیلمش بی مزه بود
ما چهار تا که اخراش فقط میگفتیم کاش زود تموم بشه
البته سلیقه ها متفاوته ولی این نظر من بود خب!
بعدش رفتیم کافه و یه سری چیز میز شکلاتی خوشمزه و خنک خوردیم جیگرمون حال اومد (:
بعدش هم رفتیم حرم حضرت معصومه و یک و نیم ساعتی اونجا بودیم و دعا کردیم و یه کم حرف زدیم و خوش گذشت در کل!
جای بد قضیه اونجا بود که من و دوستام تو حرم با صدای اذان مغرب یهو به خودمون اومدیم و دیدیم ای داد بیداد چقدر دیر شده!!!!
ما باید حداکثر ساعت هشت شب برمیگشتیم خونه ولی تا برسیم شد نه!
قلبم داشت میومد دهنم گفتم الان خانواده جنازه میکنه منو ولی خب خداروشکر چیزی نگفتن!
البته مامانم که کلا نمیذاشت از اول برم ))):
نمیدونم چرا ولی با اینکه 19 سالم شده هنوزم نمیذارن تنها با دوستام برم بیرون و این موضوع واقعا خیلی ناراحتم میکنه!
بعضی وقتا که دوستام قرار میذارن برن بیرون من مجبورم یه بهونه ای بیارم و نرم چون می دونم اگر به مامانم بگم یا نمیذاره برم یا اگر برم هم با اعصاب خورد میرم و باید زود برگردم!
نمیفهمم چرا!
آخه بخدا من دوستام دخترای خوبی هستن ، خرده شیشه دارن ولی خوبن و از اوناش نیستن!
ولی خب اینم شرایط منه دیگه!


انگیزشی کنکوریها (:

جمعه 6 مرداد 1396

نوع مطلب :پشت کنکوری، 

وقتی میجنگم برای آرزوم
هر شکستمو حماسه می کنم

" من تمام وحشت از سقوطو
توی پریدنم خلاصه میکنم! "




+اینم واسه اونایی که امروز آزمون قلمچی داشتن و بد دادنو و روحیه شونو خراب کردن ((((:


حافظه ی سفید بسازیم (:

جمعه 6 مرداد 1396

نوع مطلب :پشت کنکوری، 

امروز چخبره انقدر آمار بازدیدم زیاد شده :/
اخه 400 و خورده ای نفر توی یه روز که پستم نذاشتم برام عجیبه انصافا!
بگذریم
اقا من به مامانم هم گفتم
برای اینکه یهویی ناراحت نشن گفتم که تا نتایج میاد من میخام تلاش کنم اگر دیدم دارم خوب پیش میرم ادامه میدم اگر نه که باشه همون پرستاری ازاد که شما دوست دارین میرم
یجورایی قانع هم شدند!
البته این چیزی که میگم مربوط به 31 تیرماه هست!
بعد از اون خب واقعنی یه سری اتفاقات پیش اومد که نمیرسیدم به برنامه م کامل عمل کنم مهم ترینش اینکه مامانم زانوهاش خیلی بد درد میکنه (براش دعا کنین لطفا! ) و کارای خونه رو باید کمک کنم بیش از پیش و دیگر اینکه باید تو تموم کردن پایان نامه ی داداشم بهش کمک کنم و چون سرعت تایپم بالاست یه سری چیزارو کمکش کنم ، بعدم اینکه برای اینکه مامان بابامو خوشحال کنم دارم میرم باشگاه یه کم ورزش کنم برای سلامتیم ، آشپزی هم دارم یاد میگیرم البته بهتره بگم شیرینی پزی! برای داداش شکمو جونم یه سری کیک میک درست میکنم بلکه پاچه خواری کنم به این وسیله تا خانوده م هم یه کم با این پشت کنکوری موندنم راه بیان
دیگه اینکه حیف شد عاشقانه تموم شد
فصل 5 فرار از زندانو هم که ندیده بودم ، دیدم
دیگه چی؟؟!
دیگه هیچی والا
روزگار خوشی را میگذرانم خدایاشکرت واقعا! از ته قلبم!
اینکه میتونم یه بار دیگه درس بخونم برای کنکور و آینده ی بهتری برای خودم بسازم یه فرصته که تو دوباره بهم دادی و قول شرف میدم که پشیمونت نکنم!
میدونم که خیلیا امکان پشت کنکور موندن رو نداشتن همون طور که من هم میترسیدم که بهم اجازه ندن ولی خب به لطف تو دادن!
به بقیه ی دوستای پشت کنکوری خودم هم گفتم ، الانم اینجا میگم که بیایید بجای اینکه بشینیم هی افسوس بخوریم و این و اونو فحش بدیم ، سعی کنیم حافظه مونو کامل پاک کنیم و روزها و خاطرات خوش فقط یادمون باشه و خودمونو ببخشیم ....خودمونو ببخشیم! و ببخشیم!
فقط کافیه یه لحظه خودتونو بذارین تو اون شرایطی که خانواده تون به هیچ وجه اجازه ی پشت کنکور موندن رو بهتون ندن و اونوقت شما حسرت افرادی رو میخورین که این فرصتو دارن تا اشتباهات سال گذشته رو جبران کنن و آینده بهتر بسازن برا خودشون ...
واقعا یه لحظه این موقعیتو تصور کنین! پس الان که فرصتشو داریم بیایید قدرشو بدونیم!
+نمیخاستم کلیشه ای حرف بزنم ولی پشت کنکوری های عزیز چند خط آخرمو با تمام وجود بخونید تا شماهم این احساسات بهتون منتقل بشه تا امیدوار و باانگیزه تر بشید (: بعد شما هم بیایید اون حس خوبو به من منتقل کنین
کنکوری های سال اولی با شمام هستما


پشت کنکوری-5

یکشنبه 1 مرداد 1396

من هستم ولی از اونجایی که دوست دارم جواب نظرارو کامل بدم واسه همین طول میکشه
الانم یه چن وقتیه مامانم زانوش خیلی درد میکنه باید کارای خونه رو انجام بدم واسه همین وقت نمیکنم بیام
امروزم یک مرداده
شروع درس خوندنم


اطلاعیه :/

چهارشنبه 21 تیر 1396

نتم تموم شده ):
تا یکی دو روز اینده وصل میکنیم نت مونو  میام جواب کامنتاتونو میدم (:
مچکر (:


پشت کنکوری-4

شنبه 17 تیر 1396

نوع مطلب :پشت کنکوری، 

سلام (:

من امروز رفتم شنا!
دو و نیم ساعت داشتم شنا میکردم یه سره!
اخر شب هم میخام با بابام اینا دوچرخه داداشمو بردارم برم  پارک نزدیک خونه مون دوچرخه سوار شم ((((:

و اینکه تا ساعت سه ظهر خواب بودم
آخییییییییی چقد چسبید خوابه!

والا بخدا حرف خاص دیگه ای هم نیست!

+آهان اقا یادم اومد یه چیز مهم نگفتم
اینکه دیشب داداشم واقعا گیر داده بود یالا درصدات رو بگو
داشتم می مردم از استرس!
مونده بودم راستشو بگم یا دروغ!
دروغ میگفتم بالاخره  پس فردا لو میرفتم
راستشو میگفتم جرات نداشتم بگم خو!
به امیر گفتم که من نمیخوام بگم اگر بگم دعوام میکنین بعد گفت که نه بگو کاریت ندارم
دلو زدم به دریا گفتم بعد گفتش که ازت انتظار بیشتری داشتم ولی خب اشکال نداره حالا امیوارم حداقل همینقد زده باشی
البته یه کم زیستو بالا تر گفتم اخه ده درصد خیلی کمه! زیستو گفتم 20 درصد اینا ولی بعدا راستشو بهش میگم :(
ولی سر همین یه دروغ کوشولو دیشب از عذاب وجدان حالم به شدت خراب شد!
تا اینکه فرزانه اس داد بهم که کاش  پیشم بودی بغلم میکردی و آرومم میکردی
بعد به طرز معجزه آسایی من اونو تسکین دادم و اون منو تسکین!
آخرش هم با خوشحالی و شادی از هم خدافظی کردیم :)
بعد به امیر گفتم میخام بمونم ولی دیگه هیچی نگفت :(((


پشت کنکوری-3

جمعه 16 تیر 1396

نوع مطلب :پشت کنکوری، 

خب صحیح کردم کنکورمو با کلیدی که تو سایت کانون بود
تقریبا میتونم بگم هرچی زدم درست زدم
حدود ده تا غلط دارم
درصدام احتمالن ایناست :
ادبیات 48
عربی 36
دینی  20
 زبان 45
ریاضی 20
شیمی 20
زیست 10
فیزیک 20

خب اگر زیست و دینیم خیلی کمه بخاطر اینه که این دوتا درس دیگه واقعا حفظیه و خب طبیعیه این درصدا چون من دینی دومو هیچی نخونده بودم ، دینی سومو تابستونی که گذشت خونده بودم و بعد اون نه ، دینی چهارمم چند تا درسشو اصلا تاحالا نخوندم!!!
زیستم که آخرین باری که پایه هارو خوندم آبان ماه اینا بود ، زیست پیشم که دیگه نگو! اگه زیست پیشو خونده بودم که امتحان نهایی مو نمیشدم 13

درکل من از خودم راضیم چون واقعا بنظرم با توجه به وضعم عالیه همین همین درصدای خیلی کم!

+داداشم گیر داده بیا درصداتو بگو!
ای خدااااااااا
خودت به دادم برس!
نمیخام بهشون دروغ بگم و الکی درصدای بالا رو بگم از طرفی هم جرات ندارم راستشو بگم! کلی دعوام میکنن بعدش!
خدا خودت یه راهی جلو
پام بذار


پشت کنکوری-2

جمعه 16 تیر 1396

نوع مطلب :پشت کنکوری، 

کنکور راحتی بود
حیف!
کاش میخوندم!
البته بنظرم ما ها زیادی کنکورو گنده کردیم
امروز که رفتم تو دل قضیه دیدم نه شاخ داره نه دم داره نه هیچ چیز دیگه!
سوالا واقعا از همون کتاب درسی اومده بود و هیچ خبری از اون همه نکته های تستی چرت نبود
البته منظورم این نیست من خوب دادم ، نه اتفاقا خوب ندادم ولی فهمیدم که واقعا کنکور از همون کتاب درسی میاد! همین و بس!
آمادگی کامل جهت درس خوندن واسه سال بعد با امید و انگیزه
ولی یه چیزی اذیتم میکنه اینکه هنوز بابا مامانم نمیدونن من گند زدم و روم نمیشه بهشون بگم
الکی واسه خودشون خوشحالی میکنن بیچاره ها که دیگه راحت شدی و تموم شد
اره تموم شد ولی شروعش میکنم قوی تر!

یکی دو هفته استراحت میکنم
تو این مدت سعی میکنم یجوری آماده شون کنم واسه سال بعد
سعی میکنم تا جای ممکن نذارم خانواده م بفهمن رتبه مو چون خودم میدونم که در حد 20 هزار اینا میشم و این یعنی افتضااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااح تو خونه ی ما!

+ یه  پسرعمه م داریم ما که سال 94 کنکور ریاضی همون سال اول رتبه ش شد 300 و خورده
میترسم با اون روبرو بشم مسخره م کنه
میترسم بهم بخنده از اینکه
پشت کنکوری شدم

بی خیال محی
فراموشش کن
هیچکس مسخره ت نمیکنه!
اصن بکنه چه اهمیتی داره وقتی خودت میدونی سال بعد قطعا رتبه خوب میاری (:
آره عزیزم
حالا برو عاشقانه هارو ببین
 



پشت کنکوری - 1

پنجشنبه 15 تیر 1396

نوع مطلب :پشت کنکوری، 

خخخخخخ
وای خدا
چقدر حال من خوبه!
خدا جونم میدونم این یه هدیه ست از طرف تو!
آهنگ شاد گذاشتم دارم میگوشم
سراسر از انرژی هستم!
میدونم راه خیلی خیلی سختی رو در پیش دارم ولی من میتونم از  پسش بر بیام!
یه جایی خوندم که کسی که به موفقیت شک داشته باشه موفق نمیشه!

+اقا اوضاع خونه یه کم یجوریه!
مامان بابای من هنوز خبر ندارن من موندنی هستم
البته به داداشم گفتم و یه کم آروم شدم
آهااااااااااای پشت کنکوریها کمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــک!!!!
اونایی که مادر پدرشون به شدت حساس بودن رو درسشون ، بیایید بگید تروخدا چجوری به مامان باباتون گفتین ؟؟؟؟
کمکم کنید!!!

مامان من امروز گفت پاشو کتاباتو جمع کن بذار تو کارتن دیگه
منم واسه اینکه نمیخام یدفعه ای بهشون استرس وارد کنم رفتم کتابامو مرتب جمع و جور کردم
ولی دو هفته دیگه پهنش میکنم مجددا
تو این دو هفته هم آروم آروم تو شوخی بهشون میگم موندنی ام البته بنده خدا ها امسال به کل از من ناامید شده بودن و خودشون شوخی شوخی میگفتن تو دیگه هیچی نمیشی ولی خب پدر مادرن دیگه! هرچی باشه دلشون نمیخاد بچه شون پشت کنکوری بشه


کنکور 96

پنجشنبه 15 تیر 1396

نوع مطلب :پشت کنکوری، 

چ استرس شدیدی افتاده به جونم
با اینکه خودم میدونم که هر رتبه ای بیارم قطعا می مونم سال بعد چون کاملا منطقیه که انقدی هم دیگه خوب نمیشم که چیزی که دوست دارمو بیارم! اصلا از عدالت خدا به دوره!
الان چن نفر میان میگن ناامید نباش
ناامید نیستم دارم منطقی فکر میکنم!
من سال  پیش دانشگاهیم واقعا درس نخوندم که اگر میخوندم معدلم دو و نیم نمره افت نداشت!
تا امسال معدل زیر  نوزده و شصت نداشتم اما امسال معدل
پایانیم شد 17!
نمره ی زیست 13 و نمره ی فیزیک 16 و نمره ادبیات 14 و نمره دینی 19
اینا نمره های نهاییمه اینجوری شدماااا
آزمون هم که کم کم انقد نخوندم و نخوندم و ترازم اومد
پایین تا جاییکه از ترس دعوای مامان بابام تقلب میکردم!
به جهنم
مهم نیست


اتفاقا بذار الان استرس داشته باشم یاد میگیرم سال بعد چجوری کنترلش کنم!
میگن تجربه ی روز کنکور یه چیز دیگه ست!
امیدوارم تجربه های خوبی بدست بیارم
خداجونم! کمکم کن که بتونم مامان بابامو قانع کنم که بمونم!
از همه تون میخام به جای اینکه دعا کنین کنکور امسالمو خوب بدم ، دعا کنین یجوری سرم بخوره به سنگ که بچسبم به درسم واسه سال بعد!

+حالم خوبه
همیشه یه شروع دوباره با هدف و انگیزه و برنامه حال آدمو خوب میکنه!
یک مرداد استارت من هست برای درس خوندن!
من همیشه عاشق درس خوندن بودم و هستم و اصلا از این شاخ بازیا در نمیارم که خر خون نیستم! خر خون بودم یه مدته نیستم دوباره ایشالا میشم! چون هدف های بزرگی دارم! اتفاقا خرخون بودن یه هنره که هرکسی نداره! و من بهش افتخار میکنم! یادش بخیر یه مدت سال دوم دبیرستان که بچه ها هنوز نمیدونستن من خرخونم بعد که فهمیدن بهم میگفتن خرخون مستتر! خخخ
خدا کمکم کن!


(:

پنجشنبه 8 تیر 1396

 اوه اوه چقدر نظر دارم
غافلگیرم کردین
بعدا تایید میکنم ، همین روزا مفصل میام وبم مینویسم چجور گذشت این مدت


:/

یکشنبه 17 اردیبهشت 1396

نوع مطلب :پشت کنکوری، 

خب خودمو آماده کردم برای پشت کنکوری شدن!
امسال اصلا اونجوری که دلم میخواست پیش نرفت!
هه! میتونم بگم از همه ی سال های تحصیلیم کمتر تلاش کردم!
ولی خودمو میبخشم تا بتونم دوباره شروع کنم
فعلا همین!


سال 96

دوشنبه 21 فروردین 1396

نوع مطلب :دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)، 

بععععععععععععععد مدت ها اومدم یه پست طولانی نوشتم انگشتم خورد پاک شد


+بچه ها یه سری نظر دارم ازتون ، حال ندارم جواب بدم
چون مال حداقل دو ماه پیشه سه ماه پیش ایناست ، کهنه شده دیگه حس جواب دادن نیست
خوندمشون اما حسش نیست دیگه اونارو جواب بدم



13دی

دوشنبه 13 دی 1395

نوع مطلب :دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)، 

چرا اومدم وبلاگم الان؟
حرفی ندارم بنویسماااا....ولی یهو حسم اومد!

چقدر امروز رویاهای خوشگل خوشگل واسه خودم بافتم!


راستی نمیدونم چشام درست دید یا نه ، ولی از تو برگه ی مراقبت ها دیدم که سه روز دیگه م مراقبه هنوز!
واین یعنی من سه روز دیگه هم میبینمش تو دی ماه! ((((((:
و این یعنی چقدر من بدشانسم که تو این اوضاعی که الان توشم ، اون انقدر مراقبه!
نه که ناراحت باشم که مراقبه هاااا.....
نه میگم یعنی " هست " و من " نمیتونم پیشش باشم " و باید از دور نظاره گر باشم! و این چقدر بده! )))):


+یه گریه ی مفصل کردم ، بعدش نشستم برای خودم رویا بافتم....
من و " اون "
خنگم نه؟
خنگ نیستم ، دیوونه م!
ولی بعد از اون گریه هه ، اون رویاعه خیلی چسبید بهم!
خیلی.....


++من قبلنا ، توی راهنمایی خواننده ی محبوبم فرزاد فرزین بود....
الان برام یه چیز معمولیه....
خیلی وقت بود که اهنگی ازش گوش نداده بودم ، الان دارم میگوشم....


+++" این همه خاطره نمیشه که بره از یادم.... "




):

پنجشنبه 9 دی 1395

نوع مطلب :دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)، 

اصلی ترین دلیلم که دیگه نمیام پست بذارم اینه که.....
خب هر سال اکثر پست هایی که میذاشتم یه ربطی به کلاس زیستم پیدا میکرد و من میخواستم که اون خاطره ثبت بشه....
مثلا یه اتفاقی تو کلاس زیستمون میوفتاد یا آزمایشگاه میرفتیم یا.....هر چی بود مربوط به معلمم میشد!
اما خب امسال که دیگه معلم ما نیست هرچند که هنوزم پیشش میرم (عمرا ولش کنم ) ولی خب اتفاقات سر کلاس یه چیز دیگه س!


همین...


+من هنوزم بعد سه ماه نتونستم کنار بیام که ایشون دیگه معلمِ من نیستن!

++هه...
امتحان ترم بعدیمون زیسته!
چه با انگیزه درس میخونم من!
حالا مثلا بشم 17 یا 18 یا 19 یا اصن 20 چه فرقی داره؟ نه؟

+++برخلاف هر سال ، یک دی ماه بی خاطره رو خواهم گذراند...
دی ماهی که همیشه دوسش داشتم اما....


خداجون منی تو!

جمعه 21 آبان 1395

نوع مطلب :دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)، 


چقد نظر بی جواب!

کار دارم میرم بعدا میام جواب میدم


تراز اختصاصی 6300
تراز عمومی 4700
تراز کل 5900

+عمومی جان؟
هیچی...
من کاریت ندارم بخدا!
میدونم چون نخوندمت اینجوری شده!
قول میدم خیلی زود به وضع اسف بارت خاتمه بدم و یه دستی به سر و صورتت بکشم...

++من واقعا این دوهفته داغون بودم!
فقط دیشبو نشستم خاااص واسه آزمون خوندم ، اونم 12 ساعت!
5 تا از درسای اختصاصی تشریحی خوندم بدون تست....
توقع بهتر ازینارو هم از خودم نداشتم...

ولی به یکی قول دادم به زودی نزدیک هف هزار شم ....
یک عدد شخص خاص!
سر قولم بهش وفا دار می مونم و عملیش میکنم!


+++فردا امتحان ریاضی!
یا خدا.....


آدم شو!

جمعه 7 آبان 1395

نوع مطلب :دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)، 

اوووومممم...
فک کنم من خونه نبودم ، تلویزیون از این برنامه های روانشناسی نوجوان جوانی چیزی گذاشته!
چون برگشتن بهم میگن ما ازت ترازتو نمی پرسیم! فقط بگو خودت رضایت داری یا نه؟
منم گفتم آری....واسه اینکه نگرانشون نکنم!
اما در واقع نه!
حقمه!
الان هم راضیم هم ناراضی!
راضیم چون هر وقت "به نظر خودم " تراز بدی میگیرم بدتر حریصانه تر درس میخونم و پیشرفت میکنم! واقعا حریصانه تر هاااا....
ناراضیم چون خب آدمم دیگه!
ولی واقعا محدثه این دو هفته رو چیکار کردی؟ هان؟ خودت بگو! کجا بودی؟ تو هپروت باز دوباره؟!
شاید خنده دار باشه اما من وسط برنامه ریزی درسیم مثلا بین دو ساعت شیمی و بعدش دو ساعت فیزیک مینویسم یک ساعت هم هپروت!
خیلی هپروتی ام! (:
نه جبرانش میکنم....
حدود ده ماه کلا مونده تا کنکور احمق جونم!
فقط ده ماه!


تراز این دفعه م شده 5950
تراز اختصاصی 6000 رند!
تراز عمومیم 5745


خدایی من دیشب خودمو کشتم و همه ی عمومیای آزمونو درست و حسابی خوندم البته فقط زبان فارسیم موند....
اما واقعا درست و حسابی هاااا....!!!!

اما اختصاصی واقعا هیچی نخوندم کل این دو هفته به جز آمار و فصل گوارش!

یواش یواش دارم از عمومیا میترسم!
چرا خب وقتی کار کردم اینجوری شد؟!

بی خیال....
من جبران میکنم!

امروز سر آزمون ...نه نه! بعد آزمون به پریسا گفتم دفعه بعدی هف هزار میشم!!!!!!!!
سر حرفم هستم ولی حالا نه دیگه هف هزار!

قول من به خودم : دفعه ی بعدی ترازم بالای 6300
قول!


+فردا امتحان زمین داریم!
ببینم چجوری میتونم اون زنگو بپیچونم برگردم خونه.....
حیف وقتمه بذارم سر این درس چرت و نچسب!
حداقل میام خونه میخوابم.....والا!

++زیست پایه رو این دفعه 100 درصد زدم! البته تراز خیلی پایینه هااا....هف هزاره....معلومه که همه این دفعه اینو خوب زدن!
اونوقت زیست پیشو 5 درصد!
نه بخدا نمیخوام تقصیر معلم جدیده بندازماااا....محدثه آدم شو! همین فقط!





1 آبــــــــــان

شنبه 1 آبان 1395


تولدش مبارک (:



تولد فاطمه هم مبارک (:
الان رو پله های خونمون نشسته داره زبان میخونه....
فلشش رو داده براش یه چیزی بریزم...


مگه میشه تولد یکیو تبریک بگی بدون بوس و بغل؟!
خیلی بی مزه س اینجوری که!
شخص اول رو که ....متاسفانه نمیشه ، فاطمه رو هم که سرماخورده!


+چه روز خوبیه....
هم شنبه س و اول هفته ، هم اول ماه!
++امروز هم دوزنگ آخرو من و فاطمه پیچوندیم و اومدیم خونه...
ولی من دیگه این کارو نمیکنم! چون نمیتونم به کسی که به حرفم اعتماد میکنه دروغ بگم!
امروز همه ش عذاب وجدان باهام بود که چرا به ناظمی که به حرفم اعتماد داره ، به دروغ گفتم دلم درد میکنه!
حتما یه روزی میرم و راستشو بهش میگم!
بچه مثبت نیستم ولی....نمیتونم این مدلی هم دروغ بگم!
هرچند دروغم هیچ ضرری به اون نمیرسونه ولی دیگه این کارو نمیکنم!
میگردم دنبال یه راه بهتر برای فرار از زنگای بی فایده ای مث زمین شناسی!
+++سقوط آزاد! متنفرم ازت! ولی یادت میگیرم! هر طور شده! چون من فیزیک دوست دارم....آره دوست دارم!

نظرارو بعدا جواب میدم....


23مهر

جمعه 23 مهر 1395

نوع مطلب :دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)، 

وااااااااااااااااااااای!!!!!!!
چقدر تعداد شرکت کننده ها این دفعه زیاد بودهههههه آزمون!
بیش از دوبرابر قبلی!
  نود و سه هزار نفر!


بگذریم!


من ، امروز ، آزمونمو خیلی خوب دادم!
ترازم شده 6283
تراز اختصاصی هام 6600 شدههههه!!!!!!!
یعنی عالی محدثه هااااا
عالی!
ترکوندی!
ولی عمومی هات داغون!
تراز عمومی هات 5300!
تازه همینم از صدقه سری زبان داری و معلم زبان که واژه هارو میخواست بپرسه و تو مجبور شدی بخونی!

تراز کلم خیلی زیاد عالی نیست ولی وقتی تراز اختصاصی هامو میبینم که چقدر عاااااالی شده از خوشحالی قلبم مچاله میشه!


+دوشنبه من و فاطمه پیچوندیم و نرفتیم مدرسه....
قرار شد بابام زنگ بزنه مدرسه بگه سرماخوردم و نمیتونم بیام...
سرمانخورده بودماااا اما واقعا فرداش سرما خوردم! و کلا کوفتم شد اون سه روز تعطیلی!
مردم سرما میخورن از دماغشون آبریزش میگیرن ، اما من از چشام!
از چشم آبریزش بگیری خیلی بده خدایی!

++این ماه همه ش یه حسی باهام بود که میگف کاش مامانم و بابام میذاشتن امسالو غیرحضوری بردارم!
مدرسه اصلا مفید نیست واسه من!
یا سر کلاس حرف میزنیم یا همه ش بدو بدو داریم از روی تخته چیز مینویسیم یا من تو هپروتم!


بی خیال....

خداجونم مرررسی....



فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها