شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

چهارشنبه 30 تیر 1395

ضرب در بی نهایت!

کلمات کلیدی : دیــــوونه بازیام...! ,


اعصابم خوردهههههههههههههههههههههه...........
چن روزه میخوام پست بذارم هر بار یه اتفاقی میشه که نمیتونم بنویسم!
الانم نمیتونم بنویسم!
میرم....
ولی بعد از ظهر میام همین پستو کاملش میکنم!
یه پست طولااااااااااااااااااااااانی هم هست!


نظرارو هم همون موقع تایید میکنم...
من برممممم.....

......................................................................................................

تکمیل شده ساعت هشت و ربع شب همین روز!


1-دو سه روزه دارم میرم کتابخونه درس میخونم
مث اینکه این بار تصمیمم جدیه و کوتاه نخواهم آمد!
پس فردا آزمون دارم
در حدی خوندم که مث دفعه قبلی ترازم نشه چار و هفصد! شاید این دفعه بشم پنج و شیشصد اینا
دفعه های بعدیشم ایشالا بیشتر و بیشتر بشم!


2-پریشب رفته بودیم خونه عموم اینا
من و امیر و امیرعلی و عموم چن دست فوتبال دستی جانانه بازی کردیم!
شماها تا حالا فوتبال دستی بازی کردین؟
اصن میدونین چیه؟
ببخشید اینطور میگمااا
اخه بنظرم یه اسباب بازیه تقریبا فراموش شده س! منقرض شده!
ولی خیلی حال داد!
اینقدر سرش هیجان داشتیم و بازی رو جدی گرفته بودیم که دست من و عموم از برخورد با چوب های کنار دسته هاش ، زخمی شد!
ولی همچنان میخندیدیم!
غش غش!
البته این عمو کوچیکم کلا باحاله!
هرخانواده یکی دونفر باحال توش پیدا میشه که بتونه تنهایی بیست نفر فامیلو بخندونه!
این عموی منم یکی از هموناس!

3-این شماره زدنا واسه این پستم منو یاد یکی میندازه بس دوست داشتنی و عشقولی! (
× ∞ )
شنیدم کلاساشون شروع شده....
که دوشنبه قراره برم مدرسه ببینمش!
خعععلی وقته ازش بی خبرم!
دلمم براش یه ذره شده!

+ تو اومدی و دنیای قرمز من آبی شد!


این جمله هه رو خودم گفتمااااا....
یعنی کپی شده از جایی نیس!
البته شاید هزاران نفر دیگه فبل من ابنو گفته باشن ، ولی من همین الان موقع نوشتن این جمله زد به سرم! و بنظر خودم چقدر هم قشنگ و عشقولانه س!
این جمله خطاب به همون شخص بالایی بود
که دیشب پریشب خوابشو دیدم!
چقدم تو خواب از دست من عصبانی بود!
نومودونمم چراهاااا
خواب دیشبیه که اینقد تو خواب مظلوم شده بودم و حرص خورده بودم وقتی ظهر از خواب پاشدم ، بخدا دوتا دندون جلویی هام درد میکرد! تو خواب اینقدر دندونامو بهم فشار آورده بودم که ناهارمو نمیتونستم بخورم بس که دندونم درد میکرد!
و مطمئنم هستم دندون دردم از خراب شدگیش نیس! چون من تا این سن حتی نه یه دندون پر کردم و نه حتی یه دندون خراب دارم!
از بس بچه بودم بابام بهم گفته : بزرگ شدی خانوم دکتر که شدی ، دندونات که خراب باشه ، تو نظر مردم  خراب میشی!
اخه یکی نیس بگه پدر من! تو این دوره زمونه پزشکی قبول شدن ، مث هف خوان رستمه!
مگه به این آسونیاس؟

4- از وقتی رفتم کتابخونه و رو میزهارو خوندم کللللی فحش جدید یاد گرفتم!
بعضیاشونم حرفای باحال نوشته بودن ، کلی خندیدم سرش!
و  قشششششنگ مشخص بود نویسنده هاشون آقا پسر بوده ، بعید میدونم یه دختر خانوم همچون حرفایی رو بیاد بنویسه!
هعععی
چی بگم والا!
اتفاقا من خودمم یه چی نوشتم....البته من چیز خاصی ننوشتم فقط یدونه ازون شکلک خنگای معروف خودمو کشیدم و کنارش امضا زدم....
ولی موقع رفتن عذاب وجدان گرفتم که نکنه نوشتن رو میز کتابخونه گناه باشه! واسه همین پاک کن برداشتمو و پاکش کردم!

5-پریروز ساعت هشت و نیم شب زنگ زدم خونه فاطمه اینا ، مامانش برداشت گفت کلاسه ، گفتم کلاسش کی تموم میشه؟
بنده خدا گفت " والا کلاسش ساعت هشت تموم میشه ولی خدا میدونه کی برگرده! "
منم خدافظی کردم گوشیو گذاشتمو خندیدم!
آخه مامانش خیلی با لحن باحالی اینو گفت!

6-از حالت خمول دارم میام بیرون ( خمول به معنی سستی ، درس 6 عربی 3 )
هیچی همین!
فقد خواستم بگم من عربی خوندم! فوز دلتون!
و چه بد که سال دیگه عربی نداریم! اون زمین مزخرفو ، اون ادبیات بیشور رو داریم ولی عربی نه! حتی زبانم داریم ولی عربی نه!
من نمیدونم چی میشد زبانو حذف میکردن عربی میذاشتن؟

7- نمیدونم شمام شنیدین یانه!
آخه خودم تازه شنیدم!
اینکه یه دختر خانوم انسانی امسال بلافاصله بعد جلسه کنکورش موقع رد شدن از خیابون یه ماشینه بهش زده و فوت کرده!
چقدر دلم براش سوخت!
اسمش فاطمه غیاثی بوده!
خدا رحمتش کنه!
بیچاره سال آخر عمرشو همه ش با استرس کنکور گذرونده ، حتی خود استرس کنکورم چشیده ، درست بعد کنکور ، موقع رهایی! نفس کشیدن! آزادی! تصادف کرده!
حتی سایت سازمان سنجش هم تسلیت گفته ....
هعی...
بازم خدا رحمتش کنه طفلکی!

اگه مثلا مثلا رتبه بیاره یا اصن رتبه شو خیلی خوب بشه ، چقدر مامان و باباش دلشون بسوزه!






می توانید دیدگاه خود را بنویسید
بهارک جمعه 8 مرداد 1395 10:42 ب.ظ
الان دارم ازفوضولی میمیرم شخص توی خواب کی بوده..
نه خدایی دست به نوشتنت خوبه شروع میکنم بخونم پستاتومیدونم حالاهاتموم نمیشه
mohi پاسخ داد:
خخخخ

بابا حیفه وقتت نیس بذاری خاطره های یکی دیگه رو بخونی؟
حالا انگار رییس جمهوری که کارای مهم تر دلشته باشی...
پریسا سه شنبه 5 مرداد 1395 11:14 ب.ظ
اووووووووووووووووووووووووووواَههههههههه تر....!!!!!!
تو یاد چه چیزایی میوفتی....!!!!!!!!
من گفتم تو اینجوری کنی؟!؟!؟!
mohi پاسخ داد:
اره خودت گفتی که علامتا رو اونجوری بزارم....
یادت نیس بعدا یادم بنداز بگم چه روزی ، قابل نوشتن نیس اینجا

اووووووووووووووووووووووووووواَﻫﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻪ ﺗﺮ !؟؟؟؟
خخخخ
+
زهرا سه شنبه 5 مرداد 1395 04:45 ب.ظ
خخخخ باشه بابا میگم.
mohi پاسخ داد:
آفرین


فقط تا نمردم بگو
زهرا سه شنبه 5 مرداد 1395 04:31 ب.ظ
ینی خدایی من جای تو خجالت کشیدم وقتی اینو گفت.
ولی مطمعنم خودت وقتی بشنوی اصن خجالت نمیکشی دختره ی چشم سفید!
mohi پاسخ داد:
خاک عالم بر سرم


مگه چی گفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی بیشوری !
همین الان بهم بگو!
زهرا سه شنبه 5 مرداد 1395 04:27 ب.ظ
خخخخ چرا موند.
نمیگم بهت تا وقتی ببینمت .
mohi پاسخ داد:
تروخدا
اذیت نکن ناااااااااااامرد

بگو دیگه

میمیرم از فوضولیا
زهرا سه شنبه 5 مرداد 1395 04:24 ب.ظ
بعله همونا.
روزی که سوال پرسیدی.
mohi پاسخ داد:
خب اخه من که ازش تشکر کردم و اونم جوابمو داد
حرف دیگه ای نموند کهههههههه
زهرا سه شنبه 5 مرداد 1395 04:21 ب.ظ
اون به کنار.
پیاماتم جواب نمیدی آخه!!!!!
mohi پاسخ داد:
کدوم پیام؟؟؟؟؟؟؟؟
اخه بخدا هرچی نیگا میکنم پیام دیگه ای ندارم!

نکنه منظورت اوناس که واسه چن وقت پیشا بوده؟؟؟؟؟؟؟
دیروز و امروز چیز جدیدی ندادی بخدا
زهرا سه شنبه 5 مرداد 1395 03:30 ب.ظ
محی!
یوهو پیامای وبتو جواب ندیا . زشته ،بده،عیبه!
والا!
mohi پاسخ داد:



شوما نظر بذار ببین من چه زود جواب میدم

والا بخدا پستای شومارم میخونم ولی..................
حالا یه روزو ایشالا میزارم کنار فقط واسه نظر گذاشتن برای تو و بقیه دوستام
بعد اونوقت اینقد پرحرفی میکنم که فقد بگی بس کن!
pari سه شنبه 5 مرداد 1395 01:52 ب.ظ
خیلی عالی بود
mohi پاسخ داد:
پریسا دوشنبه 4 مرداد 1395 11:24 ب.ظ
تعجبی نداره که علایق علاقه ام رو یادم باشه...

یاد اون کسی که تیکه کلامش "میبینی" بود...
مگه چه سبکیِ علامت سوال تعجبا؟! من همیشه اینجوری مینویسم...!
mohi پاسخ داد:
اوووووووووووووووووووووووووووواَههههه..................!!!!!!!!!!!
آخه تو هم یاد چه چیزایی میفتی هااااا....

من اگه گفتم سبک علامت سوال و تعجب واسه این بود که یاد روزی افتادم که تو هی میگفتی علامت تعجب و سوالاشو یکی درمیون بذار ولی من باز کار خودمو میکردم و اول همه ی تعجارو میذاشتم بعد علامت سوالارو!
*مینا* دوشنبه 4 مرداد 1395 01:56 ب.ظ
محدثه؟
من چن تا کامنت گذاشته بودم برای این پستت!
پس کجان؟
mohi پاسخ داد:
شرمنده!
من دیروز که برات نظر گذاشتم ، اومدم نظرای خودمم خوندم ولی وقت نشد جواب بدم!
آخه ماشالا نه من کم حرفم نه شماها!
نظرای طولانی جوابای طولانی هم میخواد دیگه!

نصفشونو جواب دادم نصفشون مونده!
یه کم بصبری اونارو جواب بدم همه رو باهم تایید میکنم!
زهرا یکشنبه 3 مرداد 1395 07:11 ب.ظ
محیییییی بدو بدو برو پیامای وبتو چک کن. بدو دختر جان!
mohi پاسخ داد:
چقد به موقع خبر دادی زهرا!
یه دنیا ممنون دخترم!
زهرا بانو یکشنبه 3 مرداد 1395 09:40 ق.ظ
نچ نچ دختر چیه درس خوندن چیه؟! برو خونه داری یاد بگیر پس فردا به دردت بخوره
فوتبال دستی ماله زمان ماس، مگه الانم پیدا میشه؟!
و باز هم نچ نچ نچ که روی میز کتابخونه رو مینویسی! بیت الماله بدو برو توبه کن تا شاید خدا ببخشتت
فحش؟! بووووووووووووووووووووووق بودن؟!
طفلی دختره
mohi پاسخ داد:
همون دیگه!
منم واسه همین گفتم شاید خیلی ها ندونن فوتبال دستی چیه!

+یه جوری میگی زمان ما که انگار چن سال از ما بزرگ تری حالا!

من که توبه کردم!
اگه نکرده بودم که نمیرفتم پاکش کنم!
سارا؟؟ شنبه 2 مرداد 1395 12:35 ق.ظ
سلام.ماشالاه اونقدر طولانی بود ک یادم نیس چی خوندم.[ ولی خدا کنه همیشه همینجوری پست بذاری.شاد باشی
mohi پاسخ داد:
خخخخ.....
خدایی خودم ازون چیزی که فکر میکردم کوتاه تر شد!

این وسط فک کنم یه چیزایی یادم رفته!


ممنونم
همچنین
پاییز جمعه 1 مرداد 1395 11:26 ب.ظ
عه...من این خاطره رو خوندم...چرا کامنت نذاشتم عایا؟!
خیلی دوس داشتمش...بحـ بحـ
mohi پاسخ داد:
خو نذاشتی دیگه!
لابد حست نبوده!
رعنا جمعه 1 مرداد 1395 12:20 ق.ظ
تو هم منو لینک کن
mohi پاسخ داد:
باشه...
رعنا جمعه 1 مرداد 1395 12:19 ق.ظ
سلاموبت عالیه به وب من هم سر بزن لینکیبا اجازه
mohi پاسخ داد:
ممنون
پریسا پنجشنبه 31 تیر 1395 11:57 ب.ظ
راجع به شماره3 تون باید بگم که فراموش کردین از 0 شروع کنین.....



راستی من چالوس که بودم با بابام تو یه تیم فوتبال دستی بودیم و بازی فوق العاده پر هیجان بود تا زمانی که "کتایون ریاحی" رو تو خندوانه دیدم و چون یاد یه شخصی میندازه منو..... کلا بازی رو فنا کردم...!



و در ضمن
بخش شماره 6.............
دختره ی بی ادبِ بی شخصیت واقعا که....
خییییییییلی بدی !
دقیقا هم شماره 6 هست.....
البته میدونم فقط میخواستی حرص منو در بیاری و هدف دیگه ای نداشتی از این شماره....
و موفق شدی...
و میدونم ته دلت این نیست!




وای دختره ی بی چاره....
خیلی گناه داشت!!!!



اصلا انگار نه انگار فردا آزمون دارم... میبینی؟!؟! ( آخی...یادش بخیر! )
mohi پاسخ داد:
خخخخ
انگار تو بهتر از من علایقشو یادته
مگه خودت ناموس نداری پی علایق مردمی؟؟؟؟؟
از صفر شروع میکنه که میکنه چه معنی داره تو هنو اینو یادت باشه؟؟

بعدشم من که نمیخواستم ازش تقلید کنم که!


نه بخدا اون شماره شیشه کاملا اتفاقی افتاده به اوشون و درس محترم زبان!
ولی بخدا عمدی نبود
عجب اتفاق جالبی هااااا
اتفاقی اتفاقی شماره ی من با روز تولدش یکی شد
شیش!
چی بگم والا


یاد چی بخیر؟؟؟

خو چیه نفهمیدم

نه حالا واقعا یاد چی افتادی؟
اون سبک علامت سوال و تعجبارو میگی؟؟؟



عههههه
پس تو هم از فوتبال دستی خوشت اومده!
عین من!
من که واقعا ازین بازی خوشم اوم!
*مینا* پنجشنبه 31 تیر 1395 04:39 ب.ظ
مامان فاطمه رو خیلی دوس دارم
و البته خودشو... خییلییی
mohi پاسخ داد:
پس من چی؟
*مینا* پنجشنبه 31 تیر 1395 04:38 ب.ظ
سر 2تا چیز از این پستت خیلی خندیدم

یکی اون ادبیات بیشور تو هنوزم از ادبیات خیلی دلت پره
دومی اونجا که از رو میز کتابخونه کلی فحش جدید یاد گرفتی!
mohi پاسخ داد:
خخخخ....

چی بگم والا!

خو فحش یاد گرفتم دیگه!
*مینا* پنجشنبه 31 تیر 1395 04:36 ب.ظ
چه جالب
اتفاقا من الان پست گذاشتم به دندونای خرابم اشاره کردم
چه خوب که تو دندونات خراب نیستن...
من اما هرکاری بکنم هم باز خراب میشن! چون جنسشون خیلی بده، همه ی دندون پزشکا بهم میگن...
mohi پاسخ داد:

جفتمون از دندون پست گذاشتیم بدون اینکه بدونیم اون یکی هم از دندونش پست گذاشته


اخیییی
اینکه گفتی جنس دندونات خرابه منو یاد یکی از بچه های راهنمایی انداختی
*مینا* پنجشنبه 31 تیر 1395 04:33 ب.ظ
یه زمانی فوتبال دستی خیلی دوس داشتم...
برای جایزه ی کارنامه ی دوم ابتداییم، گفتم برام فوتبال دستی بخرن
خیلی بازی میکردیم...
وقتایی که فامیلا دور هم جمع میشدن هم کلی باهاش سرگرم میشدن!
اما الان بیچاره گوشه ی انباری داره خاک میخوره هیچ کسم نمیره سراغش
mohi پاسخ داد:
اخخخخ چقد بده!
اینکه گوشه انباری خاک خورده!
منم وقتی به یه سری چیزا فک میکنم مثلا همین فوتبال دستی ، میگم وقتی همه باهاش خوش بودن و خاطرت های خوب دارن ، خب چه دلیلی داره کنار گذاشته بشن؟
نه واقعا حیفه که این مدل خنده ها برن کنار!



+چقد خوب
فک نمیکردم کسی هم مث من از فوتبال دستی چیزای خوبی تو ذهنش باشه

امیر ما هم فوتبال دستی جایزه گرفته بود از بابام
یه مدت ماهم بافامیلا خییییییلی بازی میکردیم ، البته اون موقع ها من چون من بچه بودم زیاد رام نمیدادن بازی
ولی خب تا جایی که یادمه حداقل ازینکه میدیم اونا کیف میکنن منم کیف میکردم!
کیف با حسرت
خو نامردا منو زیاد راه نمیدادن اخه
ولی خب من خودمم با این سن قرار باشه با هم سن های خودم بازی کنم ، حاضر نمیشم کوچکترا بیان بازی
اونشب چون یار کم بود راضی شدم امیرعلی پنج ساله هم بیاد بازی!
البته یه دلیل دیگه شم اینه که بی نهااااااااااایت برام عزیزه
ولی از بس بزرگ بود (ازین سایز بزرگاش بود ) بعد یه مدت که دیگه بازی نکردیم ، انداخته شد دور!
و چقد الان که بهش فک میکنم افسوس میخورم چرا گذاشتم بندازنش دور؟
حیف نبود اخه؟؟؟؟؟

*مینا* پنجشنبه 31 تیر 1395 04:31 ب.ظ
منم سعی کردم درسای این هفته ی آزمونو بخونم تاجایی که میتونم
اما فک میکنم آخرشم وقت کم میارم باز نمیتونم اختصاصیامو بزنم
نمیدونم چرا نمیتونم وقتمو تنظیم کنم...!
تصمیم گرفتم این بار از اختصاصیا شروع کنم...
البته به 5600 فک نکردم! همین که 4000 نباشه من راضیم
mohi پاسخ داد:
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقت نمیکنی بری رو اختصاصیا؟؟؟؟؟

من جتی وقت اضافیم میارم
بخدا راست میگم
من سوالا رو دونه دونه میخونم اگه عمومی باشن یه کم روشون فکر میکنم اگه به نتیجه رسیدم که هیچ اگه نرسیدم وقت بیشتری نمیزارم
اختصاصیارو هم که سوالو تا نصفه بخونم میفهمم که من بلدمش یا نه!
اگه بلد بودم شروع میکنم بع محاسبه! حتی اگه پنج شیش دیقه هم وقتمو بگیره بازم حسابش میکنم!
اما اگه همون اول بفهمم بلد نیستم ، حتی یه ثانیه م وقتمو معطلش نمیکنم!
واسه همین همیشه از کلی سوال که بلد نیستم میگذرمو در اخر وقت اضافیم میارم!
بعد حالا اگه حسم بود ، برمیگردم رو اونایی که نزدمو یه فکری میکنم


بعدشم میناخانوم
یعنی چه که از اختصاصیا شروع میکنم؟؟؟
پس فردا روز کنکور که دفترچهه اختصاصی ها و عمومی هارو که یجا نمیدن!
عمومی ها که وقتش تموم شد ، ازت میگیرن بعد تازه اختصاصی هارو بهت میدن
پس روز کنکور میخوای چیکار کنی؟؟؟؟

بعدشم چرا اینقد رو هر سوال وسواس بخرج میدی که اینقد وقتت تلف شه و دیگخ چیزی برا اختصاصی ها نمونه؟؟؟

من خودم تو مدرسه ها تست کار نکردم
هیچ وقت
فقط اولاش که جو گیر بودم تستای زیستو کار میکردم
که اونم اروم اروم رفت کنار
واسه همین منم مث تو عادت به تست زدن ندارم و اگه بخوام تو خونه تست بزنم حتی همون عمومیا هرکدوم حداقل پنج دیقه وقتمو میگیره
اما سر ازمون دیگه اینقد وسواس بخرج نمیدم که!
سریع یا جواب میدم یا ولش میکنم بره!
اینطوری حداقل میرسم اون سوالایی که بلدمو بزنم!

+چقد طولانی شد
*مینا* پنجشنبه 31 تیر 1395 04:28 ب.ظ
من میخواستم بیام کتابخونه اما این چن روزه که خیلی وقتم پر بوده...
تا الان نظرت چی بوده درباره کتابخونه امام صادق؟؟
آخه معصومه سادات میگف هم خیلی گرمه، هم چون بغل خیابونه سروصدای ماشینا میاد...
برای همین من احتمالا میرم کتابخونه ی حرم اگه برم...
خیلی تعریفشو شنیدم...
mohi پاسخ داد:
گرماشو بگم که : چون فقط من تنهام !!!!! و هییییچکسی نیس ، میرم جلو کولرش میشینم و گرمم نیست

صداشو هم که من اصصصصصصصصلا به سرو صدا حساس نیستم واسه همینم الان که پرسیدی نمیدونم درباره ی سروصدای ماشینا چی باید بگم
چون اصن به سرو صدا دقت نمیکنم که بفهمم

کتابخونه حرم که تعریف کردنی هم هست!
معلومه!
خو اگه اونجا میتونی برو برو
معلومه که اونجا بهتره!
*مینا* پنجشنبه 31 تیر 1395 04:25 ب.ظ

محدثههههه...
من قضیه ی اون دختره رو نشنیده بودم....
وااای چقد ناراحت شدم
قلبم وایساد یه لحظه وقتی تا اخر جمله رو خوندم فهمیدم فوت کرده
نهههه
چقد آرزو داشته واسه بعد کنکورش
تازه میخواسته بره دنبال خوشی هایی که تو روزای قبل کنکور ازشون گذشته بوده...
و اگه درسخون بوده، فامیلاش احتمالا مدتی بوده که ندیده بودنش و دیگه هم نمی بیننش
خدا بیامرزتش
چقد سخته گفتن این حرف...
mohi پاسخ داد:
اره
منم که خبرشو شنیدم خیلی دلم سوخت!
واقعا هم بیچاره!
طفلک تازه داشته به خوشی هاش فکر میکرده!


من که نمیدونم
شاید در حد شایعه باشه ولی شنیدم که اتفاقا درسخونم بوده

ولی حالا اگه بر فرض نباشه هم ، حتی تنبل ترین افراد و بی خیال ترینشون هم تا زمان روز کنکور استرسشو دارن و راااااحت نمیتونن تفریحشونو بکنن!
حتی اونایی هم که بی خیال درس و کنکورن هم ، چن ماه اخرو دیگه درس میخونن...

هعععی...

بیچاره مادر و پدرش!

خدا رحمتش کنه......

زهرا پنجشنبه 31 تیر 1395 12:54 ق.ظ
واقعا چرا ما این شادیارو از خودمون درغ میکنم؟!!!...
(به نقل از یه نفر,با تغییر کمی, خخخ)

به به,خوش خواهد آمدندی!
والا!
دختره ى کج و کوله! خجالتم نمیکشه میخواد دوشنبه بیاد.
+دارم میام پیشت...

خخخ کتابخونه رو خوش اومدی. البته ما هروقت میریم روش کلی التماس دعا دارن,یا برای اینکه دعا کنید کنکور قبول شدم.
یا شمارشو نوشته که تورو خدا زنگ بزن بهم ! :|

آخی بیچاره,خدا رحمتش کنه.
خداکنه ان شاالله اگه حقشه, خدا اون دنیا جواب زحماتشو بده.

تو نالاحن نشو دوشتم.
mohi پاسخ داد:
کج و کوله خودتی

حالا که دیدی اومدم



آره
ایشالا اون دنیا روحش در آرامش باشه

چشم دوشتم :|


با تشکر از نظر شوما و اون یه نفر
سخن دیگری نیست......!
گیلدا چهارشنبه 30 تیر 1395 11:57 ب.ظ
راستی لینکی
گیلدا چهارشنبه 30 تیر 1395 11:56 ب.ظ
رشتت چیه دقیقا؟
mohi پاسخ داد:
تجربی
چهارشنبه 30 تیر 1395 10:07 ب.ظ
دلم خیییلی برای دختره سوخت
خیلیییا!
آخه فک کن داشته میگفته برم خونه چیکارا بکنم!
طفلی
همین
هیچی به ذهنم نمیرسه
mohi پاسخ داد:
اوهوم اوهوم!
بیچاره!
داشته تازه برنامه های تفریحی می ریخته!
زهرا بانو چهارشنبه 30 تیر 1395 07:34 ب.ظ
خیلی طولانی نباشه هااااا
به قول بچه ها ما اگه حوصله داشتیم متن های بالای سه خط رو بخونیم الان دانشجوی شریف بودیم!!
mohi پاسخ داد:
خخخخخ

بعله سعی میکنم مختصر و مفید باشه و همراه با جزیات کامل!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30