سه شنبه 5 مرداد 1395  09:04 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 16 شهریور 1395 11:51 ب.ظ
توسط: mohi

از جمعه بعد ازمونم قراره پست بذارم...
هی امروز و فردا کردم...
اما امروز دیگه دستور رسید و منم اطاعت کردم!


جمعه رفتم آزمونمو دادم...
بیشششششووووورررراااااا....
برداشته بودن بودجه بندی آزمونو عوض کردن!
خیلیام مث من بی خبر بودن و بر اساس همون بودجه بندی قبلی خونده بودنو و خب اون نتیجه ای که باید میشد نشد!
من جوری زیست دوم و شیمی دوم رو خونده بودم که گفتم این دوتا رو صد میزنم ، بقیه درسارم در حد سی چهل درصد دیگه....
اما بخاطر اون چند تا سوالی که یهویی از تو یه صفحه های دیگه که قرار نبود باشه ولی خب شد ، درصدام 100نشد!
زیست دومم شد 77 و شیمی دومم 70
حالا ترازم بد نشد بازم...
همونقدری شد که واسه ش خونده بودم...
شدم 5700....یعنی 1000تا پیشرفت! البته بهتره بگم بازگشت به جایگاه قبلی خودم! ( هیچوقت فک نمیکردم با یه ماه درس نخوندن وضعم اینقدر بد بشه که ترازم بشه 4700 ! هنو تو شوک اون قبلیه م! )
خدارو شکر اینبار کسی دیگه بهم غر نزد!
ولی خب...
نوموخوام!
بازم کمه!
من دفعه ی بعد باید بالای 5900 بشم...



واااااای پس فردا عروسی پسرعمومه...
خیلی خوشحالم!
ازین بیشتر تر خوشحالم که خونه ی عموم اینا فقد یه کوچه با ما فاصله داره....
نمیدونم چه ربطی داره...
ولی خب حس بهتری دارم..


3 روزه درس نخوندم...
عوضش یواشکی رمان خوندم ..
1000 صفحه رو هم رفته میشد...
امروز دوباره شروع کردم...
یه کم زیست سومو خوندم...
فصل حواس! ( فصل حواس و فصل هورمون ها رو از همه ی فصلا تو کتاب سال سومم بیشتر دوست دارم )
نمیدونم چرا ولی با زیست سال دوم ارتباط بهتری برقرار میکنم تا امسالیه رو...
انگار اون خون گرم تره!
اخه نیست که کتابش ازین گنده هاس، خیلی قر شده درب و داغون ، واسه همین خودمونی تره...
اما سال سومیه خیلی شیک و پیک مونده!
من حتی عین دیوونه ها بعد پنج ماه اومدم جلدشو کندم و دوباره یه جلد دیگه کردم که تمیییز بمونه!!!!!


آهان آهان...!
اصل کاری موند!
دیروزیه رفتم مدرسه!

 البته خوش شانس بودما ...
چون ساعت گذاشته بودم ، مامانم خونه نبود ، (به قول یکی ) " آقا داداشمم " خواب بود، خب منم خواب بودم دیگه!

 فاطمه هییییچ وقت صبحا زنگ نمیزنه خونه مونااا ولی از خوش شانسیم دیروز پنج دیقه به یازده زنگ زد!
منم سریع پاشدمو بهش گفتم بعدازظهر زنگ بزنه و بدو بدو آماده شدم و اومدم مدرسه!

هییییی.....


اولین صحنه: زهرا ، مهسا ، مینا رو دیدم که رو پله ها نشسته بودنو سلام نداده فقط پرسیدم کلاستون چند دیقه س تموم شده؟ اونام با درک اوضاع و احوال من ، پاسخی کوتاه دادن و یه چارتا چیزم گفتن که زودتر ازینا منتظرت بودیم خوش خواب! وارد دومین صحنه شدم!

دومین صحنه: من در حال نفس نفس زدن و دست بر روی قلب خود و عرق به روی پیشانی ، گام بر سالن مدرسه نهاده و ......یوهووووو دیدمش!

 خخخ...
(حالا نمیدونم اون عرق و تپش قلب من از دویدنم بود یا از .....!!!! در هر صورت دویدنه هم به نوعی بازم به خودش برمیگرده دیگه! )

سومین صحنه: لبخندی پههههههن بر روی سیمای من!
سیمای اوشون هم به شما چه ربطی داره؟ هان؟؟؟؟

چهارمین صحنه : .......
پنجمین صحنه:.......
شیشمین صحنه: معلمم فیزیکمو دیدم!
کسی که همواره منو در کلاس " کوزت " مینامید!

 فقط نمیدونم زخم زبوناش برا چی فقط تو کلاسه؟؟؟؟ بیرون ازونجا خوب آدمو تحویل میگیره هاااا...یبارم تو خیابون دیده بودمش خیلی تحویل گرفت آدمو!
و چقد خوب! من حاضرم بهم بگه کوزت ولی باشه!
هوووم....نمیدونم!
سال دومم از فیزیک متنفر شدم ، دوست ندارم دوباره تکرار بشه!
صحنه ی آخر: خخخخخ....
.
 مث مدرسه ها بود دیگه!

بسه بسه...
پاشید برید به زندگیتون برسید!
آهان نه...
با آرزوی موفقیت برای دوستم در مسابقات آزمایشگاهیش!
الان قزوینه!
سه شب!
قرار بود بزنگه با یه سیم کارتی ، شماره ش بیفته بعد من زنگ بزنم ، فک کنم سرش شلوغه یادش رفته!


و من در همین الان :



+برام خیلی جالبه !
خود دوما نمیدونستن کلاسشون افتاده صبح! و یه نصفی شون تقربیا نیومده بودن!
بعد اونوقت من فهمیده بودم و اونجا بودم!

خدایی خنده داره دیگه!

++بعداز ظهر دوشنبه فاطمه ی آبانی که کلاس فیزیک داشت با شادی تمااااااااااااااااام زنگ زده میگه محی بگو کی مدرسه س؟
منم صاف گفتم کی!
گفت میدونستی؟
گفتم خب آره! صبح اونجا بودم فهمیدم که قراره دوباره کلاسشون بعدازظهرم برگزار بشه!
گفت پس پاشو بیا دیگه!
گفتم من بر فرض روم شد گفتم باز دارم میام مدرسه چیکار و اومدم ، بعد اونوقت چطوری تو چشای بقیه نیگا کنم؟

+++صورتی بهش میومدااااا..........

   


Сommεƞt()  
سحرناز
جمعه 15 مرداد 1395 12:59 ق.ظ
منم
پاسخ mohi : عههههههه
خب پس تولدت محکم تر تبریک!
پنجشنبه 14 مرداد 1395 02:22 ب.ظ
امروز تولد منههههههه
امسال با روز دختر یکی شده
پاسخ mohi : عههههه اسمت کوش؟

ولی به هرحال تولدت مبارک!
ایشالا به آرزوهای خوشگل خوشگلت برسی!
ستاره
پنجشنبه 14 مرداد 1395 02:07 ب.ظ
سلام روزت مبارک
پاسخ mohi : سلام

خیلی ممنون!
روز خودتم مبارک!
زهرا بانو
پنجشنبه 14 مرداد 1395 11:50 ق.ظ
روزت مبارک شیطون خانوم!!
پاسخ mohi : خخخ

یه دنیا ممنون...
روز خودتم مبارکــــــــــــ
پاییز
پنجشنبه 14 مرداد 1395 02:46 ق.ظ
نچ نچ...
اگه ب تدریج تایید کنی به این وضع دچار نمیشویم همگی!!
پاسخ mohi : آره والا....
راس میگی!
از این به بعد همون لحظه که خوندم جواب میدم که اینطوری نشه!
pari
چهارشنبه 13 مرداد 1395 06:42 ب.ظ
سلام آپم بدو بیا
زهرا
چهارشنبه 13 مرداد 1395 01:19 ب.ظ
محدثههههههه کجااااااییییییی؟؟؟؟!!!!!
پاسخ mohi : ووووااااایییی...
حالا چرا اینقد عصبانی؟؟؟
من سرجامم
تا دیروزم که با هم حرف میزدیم...
چرا میزنی بابا؟
پاییز
سه شنبه 12 مرداد 1395 01:24 ق.ظ
میگم چقد نظرا دیر تایید میشه!

نگو حال جواب دادن نداری
پاسخ mohi : آره بقرآن!
وگرنه هر روز اینجا پلاسم....
≈ 민민 ≈
دوشنبه 11 مرداد 1395 10:15 ب.ظ
دوس داشتی سر بزن :)
پاسخ mohi : باشه اگه دوست داشتم سر میزنم
پاییز
دوشنبه 11 مرداد 1395 03:41 ب.ظ
آخی....جان....
من رنگ صورتی و بسی دوس
به بعضیا هم که عجیب میاد اصا!

به فاطمه ک صب زنگ زده بود دوباره زنگ زدی ببینی چی کار داشت؟!!

ترازت بسی خوب بود.آفرین.
کم کم داره جوری میشه که من توقعم از تو بشه 7000 ها...حواست و جمع کن
اما جدی برای اهداف بزرگ بخون. البته آهسته و پیوسته. همینجوری که پیش میری فک کنم خوبه.
اما خب 5900 با 6000 فرق چندانی نداره که!
تو به 6000 فک کن

یاعلی
پاسخ mohi : نه من زنگ نزدم ، خودش دوباره بعداز ظهر زنگ زد


این آزمونمم به شیش هزار نمیرسم ولی بعدی رو حتما میشم...
قوووول!
زهرا بانو
دوشنبه 11 مرداد 1395 10:38 ق.ظ
خیلی کم کار شدی!
پاسخ mohi : والا بخدا من روزی چن بار میام با این و اونم حرف میزنم ولی حس پست گذاشتنم پریده ....
شایدم چون چیز جدیدی تو آستین ندارم برا نوشتن پستی نمیذارم
پریسا
دوشنبه 11 مرداد 1395 12:07 ق.ظ
دیشب خواب دیدم فاطمه رتبه اورده...
امیدوارم موفق باشه!
پاسخ mohi : میگن خواب زن چپه هاااا
حقیقت محضه عزیزم

نه ...
رتبه نیاوردن...

همه چی دون
یکشنبه 10 مرداد 1395 04:44 ب.ظ
یه خورده اون فرد مورد نظر رو برای من شرح بده...
غیرتی نشو...
من خیلی فضولم...
منو بی جواب نذار...
پاسخ mohi : به طور کلی یه شرحی ازش تو پستام پیدا میکنی
اما شرح جز به جز میخوای ، چی بگم والا؟


یطوری میگی فرد مورد نظر انگار که .....
بابا معلم زیستمه هاااا
سو تفاهم نشه یه وخ؟
الناجون
شنبه 9 مرداد 1395 04:05 ب.ظ
چه رسم جالبی است

محبتت را میگذارند پای احتیاجت

صداقتت را میگذارند پای سادگیت

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت

و وفاداریت را پای بی کسیت

و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود

که تنهایی و بیکس و محتاج.
پاسخ mohi : چی بگم والا؟

ممنون
من یک نوازنده ام
شنبه 9 مرداد 1395 01:40 ب.ظ
سلام دوست عزیز خوشحال میشم به وبلاگ من سربزنید و جز لینک هایم باشید
برای لینک شدن لطفا ادرس ایمیل خود را در بخش نظردهی وبلاگ من قرار بدید

منتظرتون هستم!

دوست دار هنردوستان!
پاسخ mohi : هنر دوست؟؟؟؟

Pardis
جمعه 8 مرداد 1395 11:50 ب.ظ
پارسال درست همین روزا بودکه حس وحال تورو داشتم!روزای عجیبی بودن!صبح قبل ازخورشید بیدار شدن و شب 12خوابیدن! اینروزا میگذره اونقد سریع که من هنوز صبحا6یا7 به طور خودکار بیدار میشم اما یادم میاد کنکور دادم وباز دوباره میخوابم! وقتی حرفاتو میخونم یه دلتنگی غریبی روحس میکنم بعدا میفهمی حس این روزات چقد قشنگه!دوس ندارم پشت کنکور بمنونم اما پتانسیل اینو دارم که تا صبح به یاد اون روزا زار بزنم! موفق باشی عزیزم
پاسخ mohi : خخخ
ولی من هیچ وقت فک نمیکنم که یه روزی برسه که خوکار خودم شیش صبح بلند شم


درهرصورت ممنونم از نظرت...
*مینا*
جمعه 8 مرداد 1395 08:42 ب.ظ
راستی یادم رفته بود بگم
قالبت خیلی قشنگه
آدم دلش وا میشه نگاش میکنه
پاسخ mohi : خخخخ
وقت خواب بخیر خانوم
اخه خیلی وقته اینو گذاشتم

ولی ممنونم
سارا؟؟
جمعه 8 مرداد 1395 12:07 ق.ظ
سلام احسنت بر تو.۱۰۰۰ تا پیشرفت خیلی خوبه ها موفق باشی
پاسخ mohi : ممنونم
ولی مهم تر اینکه هی افت و خیز نداشته باشم و حداقل اگه خیز ندارم ، افت نکنم.....
کروز
پنجشنبه 7 مرداد 1395 09:07 ب.ظ
همشو تایید میکنم
یه جا هم واست در نظر گرفتم تو یه خبر گزاری معروف
دس ب نوشتنت خوبه
ضمنن باحال بود
پاسخ mohi :

چییییی؟؟؟؟؟

*مینا*
پنجشنبه 7 مرداد 1395 03:52 ب.ظ
منم اتفاقا از نرگس شنیدم که فاطمه برای مسابقات آزمایشگاهش رفته قزوین!
امیدوارم موفق باشه
پاسخ mohi : ایشالااااااا....
همه چی دون
پنجشنبه 7 مرداد 1395 02:50 ب.ظ
یه خورده برام توصیفش کن ببینم چه جوریاست...
غیرتی نشو...
بگو فضولیم گل کرده...
پاسخ mohi : بابا یه معلمه دیگه!
اخه من چی بگم به تو؟

من تو امتحان نهایی م سوال توصیفی اومده بود به زور تونستم چهارتا جملع بندی جور کنم بنویسم بعدحالا تو توصیف یه ادمو میخوای؟

فرانک
پنجشنبه 7 مرداد 1395 12:16 ب.ظ
سلامامیدوارم لبتون خندون ودلتون شاد باشه !! من تاز کنکور دارم ودوست دارم به بچه ها کمک کنم اگه دوست داشتین به وبلاگم سر بزنید
پاسخ mohi : سلام
ممنونم فرانک خانوم
بعله ببینم چی میشه ، وقت کردم میام ...



زهرا بانو
پنجشنبه 7 مرداد 1395 09:13 ق.ظ
نفهمیدم چی شد؟!
تو توی سالن کی رو دیدی؟! صورتی هم پوشیده بود؟!
حالا دیگه کارت به جایی رسیده پست سانسور میکنی واسه من؟!
قلبتم که تند تند داشته خون پمپاژ میکرده گویا؟!
از نظر من همه چی مشکوکه!!!
خیلی خیلی خیلی مشکوکه!!!
من میخوام بدونم کی بوده!!
پاسخ mohi : خخخخ
چرا شماها اینجوری میکنین؟؟؟
خیلی واضحه که!

معلمم زیستم بوده
مهسا
چهارشنبه 6 مرداد 1395 03:43 ب.ظ
حالا كلا قرار نبود كلاس بعدازظهر برگزار بشه و ماقصد داشتیم بهت خبرندیم بعدازظهر بیای ضایع شی!ولی خب دیدیم گناه داریو اطلاع دادیم!
انشالله فاطمه هم قبول شه و خوشحال برگرده!
موفق باشی دوست عزیز!
پاسخ mohi : ای نامرد
نمیگی من با کلی امید بیام و ببینم کلاس صبح بوده چه حالی میشم؟؟؟؟؟


اصن حالا که اینطوره حیف من که بهت گفتم خییییلی لاغر شدی
محدثه *_*
چهارشنبه 6 مرداد 1395 11:14 ق.ظ
خیلی باحال صحنه ها رو توصیف کردی
و فقط میتونم بگم خوشحالم که خوشحالی
پاسخ mohi : منم فقط میتونم بگم ممنونم
زهرا
چهارشنبه 6 مرداد 1395 12:25 ق.ظ
وای واقعا از ته دلم امیدوارم فاطمه موفق بشه.
براش دعا میکنم خیلی.
پاسخ mohi : آره براش دعا میکنیم بلکه یه بستنی دیگه ازش بگیریم
پریسا
سه شنبه 5 مرداد 1395 11:21 ب.ظ
خیلی متنو باحال نوشته بودی...
نمیدونم الان دقیقا چه حسی دارم...!
هم خوبه هم بد.....
پاسخ mohi : اول اینکه ممنون
در ثانی هم ...........نه هیچی ، در ثانی وجود نداره....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

دیــــوونه بازیام...!