دیــــوونه بازیام...!

پشت کنکوری-4

سلام (:

من امروز رفتم شنا!
دو و نیم ساعت داشتم شنا میکردم یه سره!
اخر شب هم میخام با بابام اینا دوچرخه داداشمو بردارم برم  پارک نزدیک خونه مون دوچرخه سوار شم ((((:

و اینکه تا ساعت سه ظهر خواب بودم
آخییییییییی چقد چسبید خوابه!

والا بخدا حرف خاص دیگه ای هم نیست!

+آهان اقا یادم اومد یه چیز مهم نگفتم
اینکه دیشب داداشم واقعا گیر داده بود یالا درصدات رو بگو
داشتم می مردم از استرس!
مونده بودم راستشو بگم یا دروغ!
دروغ میگفتم بالاخره  پس فردا لو میرفتم
راستشو میگفتم جرات نداشتم بگم خو!
به امیر گفتم که من نمیخوام بگم اگر بگم دعوام میکنین بعد گفت که نه بگو کاریت ندارم
دلو زدم به دریا گفتم بعد گفتش که ازت انتظار بیشتری داشتم ولی خب اشکال نداره حالا امیوارم حداقل همینقد زده باشی
البته یه کم زیستو بالا تر گفتم اخه ده درصد خیلی کمه! زیستو گفتم 20 درصد اینا ولی بعدا راستشو بهش میگم :(
ولی سر همین یه دروغ کوشولو دیشب از عذاب وجدان حالم به شدت خراب شد!
تا اینکه فرزانه اس داد بهم که کاش  پیشم بودی بغلم میکردی و آرومم میکردی
بعد به طرز معجزه آسایی من اونو تسکین دادم و اون منو تسکین!
آخرش هم با خوشحالی و شادی از هم خدافظی کردیم :)
بعد به امیر گفتم میخام بمونم ولی دیگه هیچی نگفت :(((





طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ شنبه 17 تیر 1396 ] [ 07:24 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]