تبلیغات
دیــــوونه بازیام...! - پشت کنکوری-6
دیــــوونه بازیام...!

پشت کنکوری-6

جمعه 13 مرداد 1396

نوع مطلب :پشت کنکوری، دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)، 

الان چند روزه که یه سری کامنت انگلیسی برام میاد و به شدت رو مخمه!
تو این چند روزه گذشته نزدیک 200 تا پاک کردم و الانم اومدم دیدم دوباره 244 تا برام کامنت گذاشته
خیلی رو مخمه خب!
اصن اینا چیه؟ میهن بلاگی ها بگن که واسه اونام همچین اتفاقی افتاده یا نه فقط واسه منه؟؟؟
هرچی پاک میکنم تموم نمیشه!
نگا کنین خودتون :




+فردا شنبه ست و رتبه های تک رقمی کنکور فردا شب اعلام میشه و نتایج بقیه هم روز یکشنبه میاد
یه سری اتفاقات افتاده و یه سری تصمیم ها گرفتم که منتظرم نتیجه م بیاد اگر اونی بود که فکرشو میکردم میام اینجا میگم چیه افکارم! ولی اگر اونی نبود که فکر میکردم همه ی افکارمو دور میریزم و میشینم درسمو میخونم دوبارع
دعا کنین برام!
خدا کنه 20 هزار بشم دیگه

++دو شب پیش با سه تا از دوستام رفتیم سینما و فیلم " ساعت پنج عصر " رو دیدیم
نظر شخصی بنده اینه که واقعا فیلمش بی مزه بود
ما چهار تا که اخراش فقط میگفتیم کاش زود تموم بشه
البته سلیقه ها متفاوته ولی این نظر من بود خب!
بعدش رفتیم کافه و یه سری چیز میز شکلاتی خوشمزه و خنک خوردیم جیگرمون حال اومد (:
بعدش هم رفتیم حرم حضرت معصومه و یک و نیم ساعتی اونجا بودیم و دعا کردیم و یه کم حرف زدیم و خوش گذشت در کل!
جای بد قضیه اونجا بود که من و دوستام تو حرم با صدای اذان مغرب یهو به خودمون اومدیم و دیدیم ای داد بیداد چقدر دیر شده!!!!
ما باید حداکثر ساعت هشت شب برمیگشتیم خونه ولی تا برسیم شد نه!
قلبم داشت میومد دهنم گفتم الان خانواده جنازه میکنه منو ولی خب خداروشکر چیزی نگفتن!
البته مامانم که کلا نمیذاشت از اول برم ))):
نمیدونم چرا ولی با اینکه 19 سالم شده هنوزم نمیذارن تنها با دوستام برم بیرون و این موضوع واقعا خیلی ناراحتم میکنه!
بعضی وقتا که دوستام قرار میذارن برن بیرون من مجبورم یه بهونه ای بیارم و نرم چون می دونم اگر به مامانم بگم یا نمیذاره برم یا اگر برم هم با اعصاب خورد میرم و باید زود برگردم!
نمیفهمم چرا!
آخه بخدا من دوستام دخترای خوبی هستن ، خرده شیشه دارن ولی خوبن و از اوناش نیستن!
ولی خب اینم شرایط منه دیگه!


ح.ط
دوشنبه 20 شهریور 1396 12:59 ق.ظ
درود خدمت شما؛
امروز همه پستهاتون رو خوندم.راستش قلمتون منو جذب میکنه و شاید دلیلش این باشه که خشک نمینویسید و صداقت تو مطالب موج میزنه.(این اولین وبلاگ دستنویسی که من نظر میزارم)
خب خداروشکر 6 سال و 11 ماه از شما بزرگترم و این باعث میشه از این به بعد نظراتم رو به عنوان یه برادر بزرگ بنویسم و دیگه نگران سو برداشت از طرف شما نباشم هر چند گفته بودی کلا اهل برداشت بد نیستی
قبلش هم بگم من به دلایلی دستم خیلی تنده و تا میام نظر بنویسم میبینم شد 20 خط
و اما در مورد پست:
میدونی آبجی واقعیت اینه که ما آدما قدر داشته هامون رو نمیدونیم داشته هایی مثل پاکی و داشته هایی مثل خانواده سخت گیر که فکر فرزندشون هستن.وقتی پست رو خوندم فهمیدم صداقت کلامتون واقعی و یه دختر قمی واقعی هستید که زیر سایه اون بانوی بزرگ زندگی میکنید.(اگه میخواستید دروغ بنویسید و خودتون رو تطهیر کنید با اسم واقعی و مشخصات کامل مینوشتید)
دختری که تنها بیرون نمیره و اگرم بره باید زود برگرده معلومه چیه و با جه اصولی بزرگ شده.این پاکی رو که امروز دارید بخاطر سختگیری های پدر مادرتونه.چیزی که آرزوی هر پسریه حتی پسرای گناهکار(که البته شاید حقشون نباشه) ای کاش درک میکردید ب ای یه پسر چقدر مهمه.پس در برابر سختگیری هاشون جیغ جیغو نباش و همین راه رو مستقیم برو.در ضمن خیلی دعا کردم تا قبول بشی هر چند تقدیر و سرنوشت خیلی مهمه(من بهش باور دارم) و اینکه خدا دعای من رو سیاه رو خیلی جدی نمیگیره...
منتظر پست جدیدت هستم.
(آبجی اگه مشکلی بود نظرم رو حذف کن)
موفق باشی
پاسخ mohi : وای ممنون
لطف دارین ، چشماتون خوشگل میخونه


خخخخخخ نه من در برابر سخت گیری های خانواده م جیغ جیغو نیستم ، فقط یه کم ناراحت میشم میرم تو لاک خودم ولی وقتی خودمو میذارم جای اونا میبینم که اگر منم بودم همینقدر نگران بچه م بودم

خدا حتما منو خیلی دوست داره که یه نفر به جمع دعا کننده های قبولیم اضافه کرده
و اینکه هر چقدم گناهکار باشی دعات برای دیگران میگیره ، پس دعا کن برادرم ، دعا کن
منم به تقدیر معتقدم ولی بازم شما دعا کنین
منم برای شما دعا میکنم
شنبه 14 مرداد 1396 08:02 ب.ظ
سلام واسه منم اومده
با ارزوی موفقیت برای شما
پاسخ mohi : اهان پس که اینطور فقط من نیستم
ممنون (:
پاییز
شنبه 14 مرداد 1396 04:33 ب.ظ
جیییغ
من چقد حرف دارم سر این پست!
خیلی خوب بود. حس کردم خوش گذشته بهتون. دومین نفری هستی که گفتی از ساعت 5 عصر راضی نیستی. میخواستم برم ببینم. نمیرم پس احتمالا.
این نظرای اینگلیسی مسخره تو اون یکی وب منم میاد! یه ربات ارسالشون میکنه احتمالا! حرص در آر ها...
فقطم تو وب هایی که تو باشگاه نویسندگان ثبت شده ان میاد.
ان شاءالله رتبه ات خوب بشه. بهتر از چیزی که تصورشو میکنی
+سخت گیری ها... من هم خانواده تقریبا اجازه نمیدن خیلی جاها برم. مگر با جاهای خاص. مثلا بسیج یا حوزه ببرنمون اردو میذارن... اینجوری بیشتر! نه اینکه خیلی سخت گیر باشن ها. اما خب دیگه....
باهاشون کنار بیا. فارغ از دوستی و از دید کلی نگاه کن! از دید مامان و بابات دوستات و بررسی کن! شاید اون چیزایی که اونا دیدن از دوستات، چیزایی نیست که در واقعیت تو میبینی! ببین چه چیزایی از دوستات شنیدن، چیا دیدن! شاید چیزایی که دیدن و شنیدن خوب نبوده
پاسخ mohi : جیییییغغغغغغغ که تو چقدر خوبی (((:
آره نبینش اصن خوب نبود

کدوم یکی وبت؟!

خخخخ سخت گیر نیستم ولی خب اون موقعی که تو اون شرایط قرار میگیرم یه کم عصبی میشم ولی خب تا جایی که بتونم خودمو کنترل میکنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها