دیــــوونه بازیام...!

داستان واقعی _ لطفا خوانده شود (:

دوشنبه 27 آذر 1396

در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال معروف است.

فرد بیسوادی در تبریز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی بدست آورد.
یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند.

صدایی توجه اش را جلب می کند؛ میبیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا میکند که ورجه وورجه نکن، می افتی!
در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سر میخورد و به پایین پرت می شود.

مادر جیغی میکشد و مردم خیره میمانند.
حمال پیر فریاد میزند “نگهش دار”!
کودک میان آسمان و زمین معلق میماند، پیرمرد نزدیک می شود، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل میدهد.

جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و هر کس از او سوالی میپرسد:
یکی میگوید تو امام زمانی، دیگری میگوید حضرت خضر است، کسانی هم میگویند جادوگری بلد است و سحر کرده.

حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد،
خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کنند،
به آرامی و خونسردی می گوید:
” خیر، من نه امام زمانم، نه حضرت خضر و نه جادوگر،
من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است
در این بازار میشناسید. من کار خارق العاده ای نکردم، بلکه ماجرا این است که یک عمر هر چه خدا فرموده بود، من اطاعت کردم، یکبار من از خدا خواستم، او اجابت کرد.


+تیکه ی اخر پیتزارو بر میدارم و بابام شروع میکنه به تعریف یه داستان! داستانی که انقدر برام جالب بود که فوری اومدم وبم که اینو اینجا بذارم بقیه هم بخونن!

اولین بارم بود که اینو میشنیدم! عجب داستانی حتی شک دارم هنوزم که واقعی باشه!!!


*مینا*
دوشنبه 11 دی 1396 04:39 ب.ظ
فک کنم اسمم یادم رف :|
پاسخ mohi : خخخ اشکالی نداره خودم فهمیدم تویی
دوشنبه 11 دی 1396 04:38 ب.ظ
آره خیلی جالبه
خیلی وقت پیشا آقاجونم برام تعریف کرده بود
فک کنم معلم دینی راهنماییمونم یه بار گفته بود، مطمئن نیستم
یادم رفته بود، خوب شد دوباره یادآوری شد برام
پاسخ mohi : خواهش میکنم
آره خیلی داستان قشنگی بود
پاییز
جمعه 1 دی 1396 12:08 ب.ظ
شنیده بودم.
در واقعی بودنش هم شک ندارم:)
خدا بخواد، این فرد رو مستجاب الدعوه میکنه:)
پاسخ mohi : اره واقعن !
شرقی غربی
دوشنبه 27 آذر 1396 11:00 ب.ظ
داستان جالبی بود واقعا حتما ذات درستی داشته
و اینکه خوشحالم هستی و نرفتی چون دلم برات تنگ میشد
پاسخ mohi : اره گه گاهی سر میزنم

منم همینطور
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها