دیــــوونه بازیام...!

شب یلدا

پنجشنبه 30 آذر 1396

دیشب اینجا زلزله اومد
اما مث دفعه قبلی قبض روح نشدم
با اینکه ایندفعه شدتش از قبل خیلی بیشتر بود و قشنگ زمین زیر پام اومد بالا و رفت پایین ، اما مث دفعه ی قبلی هول نکردم
 بعدشم رفتم تو گروه تلگرام با رفقای دبیرستانم حسابی گفتیم و خندیدیم
دیشب هم همچین عمیق خوابیده بودم که زلزله که هیچی ، اتشفشان و بوران و رعد و برق و هر چی دیگه م میشد از خواب بلند نمیشدم

و خبر خوب دیگه اینکه قراره خاله م هم بیاد قم امشب
اخه شوهر خاله م ارتشیه و ماموریته و واسه همین خاله م نمیتونست بیاد قم ولی دیگه دیشب زلزلع اومده ترسیده داییم رفته که بیارتش
اخ جون دوقلوهای خوشمزه ی خاله م هم به جمع امشب اضافه شد
قطعن خوش میگذره بهم

یکی از دوستا میگفت چن لحظه قبل زلزله برگشته گفته خدایا منو بکش راحت شم از این زندگی بعدش که زلزله رو حس کرده خنده ش گرفته چه زود مستجاب داره میشه
شب یلداتون حاطره انگیز و شیرین


*مینا*
پنجشنبه 21 دی 1396 09:27 ب.ظ
چرا بابا وقتی بیاد که همه جا باهم میاد!
ما که باجکیم
بقیه ی بچه ها که باجکن اتفاقا خیلی هم زیااااد حسش کردن!!
پاسخ mohi : عه شما باجکین؟
آهان آره یادم نبود
آره خو باجکیا حسش کردن
پس زیادی محکم میشینین رو زمین که حسش نمیکنین!

*مینا*
دوشنبه 11 دی 1396 04:35 ب.ظ
نمیدونم ما خیلی بی حسیم
یا خونمون خیلی محکمه!!
هرچی زلزله میاد ما اصن نمی فهمیم! :|
پاسخ mohi : خخخخ نه خونه تون محکمه نه بی حس هستین!
گویا بعضی جاهای قم نمیومده!!
مثلا پریسا هم میگفت هیچکدوم از هم محله ای هاشونم نفهمیده بودن ، خودشونم نفهمیده بودن
تازه وقتی من بهش گفتم زلزله اومده میگفت برو بابا دروغ داری میگی :/
پاییز
جمعه 1 دی 1396 12:07 ب.ظ
چه شب یلدای خوبی داشتی احتمالا :)

ب سلامتی...هرروزت خوش باشه دوست جان
پاسخ mohi : اره فوق العاده بود کنار نی نی های خوشگل و خوشمزه

ممنون عزیزم
Fatemeh(frozen girl!!!!)
پنجشنبه 30 آذر 1396 08:45 ب.ظ
یلدات مبارک محی بانو و پر از خاطره به یاد موندنی
زلزله دیشب حالا از تهران و سرپل ذهاب هم خداروشکر کمتر بود ولی من واقعا ته دلم خالی شد دیگه اونا چه حسی داشتن خدا میدونه
خدا کنه این شبو همه جا تو ارامش باشن
پاسخ mohi : ممنون عزیزم

اره واقعن
ان شالله
سارا یکتا
پنجشنبه 30 آذر 1396 07:22 ب.ظ
بابام همیشه میگفت تو خونه لباس
درست بپوش، گوش نمیکردم...
وقتی زلزله تموم شد و دیدم همسایه ها
دارن تو کوچه بد نگاهم میکنن تازه منظورشو فهمیدم
=======================
‏من موقع فرار از زلزله ، بابامو هل دادم و مادرم از پله ها انداختم پایین. بچه همسایه رو گرفته بودم رو سرم که اوار بریزه رو سرش بعد دوس پسرم میگه چرا به من زنگ نزدی؟؟
پاسخ mohi :
شرقی غربی
پنجشنبه 30 آذر 1396 06:37 ب.ظ
یه هفته اس هیچی نخوندم مراسم دختر عموم بود
پاسخ mohi :

یه هفته ست ولت کردم هااا
ببین چی شدی
البته خودمم چندان وضع درس خوندنم تعریفی نداره
وارد زمستون شدیم!
وای خدایا...

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها