دوشنبه 13 دی 1395  08:38 ب.ظ    ویرایش: جمعه 17 دی 1395 04:02 ب.ظ
توسط: mohi

چرا اومدم وبلاگم الان؟
حرفی ندارم بنویسماااا....ولی یهو حسم اومد!

چقدر امروز رویاهای خوشگل خوشگل واسه خودم بافتم!


راستی نمیدونم چشام درست دید یا نه ، ولی از تو برگه ی مراقبت ها دیدم که سه روز دیگه م مراقبه هنوز!
واین یعنی من سه روز دیگه هم میبینمش تو دی ماه! ((((((:
و این یعنی چقدر من بدشانسم که تو این اوضاعی که الان توشم ، اون انقدر مراقبه!
نه که ناراحت باشم که مراقبه هاااا.....
نه میگم یعنی " هست " و من " نمیتونم پیشش باشم " و باید از دور نظاره گر باشم! و این چقدر بده! )))):


+یه گریه ی مفصل کردم ، بعدش نشستم برای خودم رویا بافتم....
من و " اون "
خنگم نه؟
خنگ نیستم ، دیوونه م!
ولی بعد از اون گریه هه ، اون رویاعه خیلی چسبید بهم!
خیلی.....


++من قبلنا ، توی راهنمایی خواننده ی محبوبم فرزاد فرزین بود....
الان برام یه چیز معمولیه....
خیلی وقت بود که اهنگی ازش گوش نداده بودم ، الان دارم میگوشم....


+++" این همه خاطره نمیشه که بره از یادم.... "



   


Сommεƞt()  
پنجشنبه 9 دی 1395  12:59 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 9 دی 1395 09:56 ب.ظ
توسط: mohi

اصلی ترین دلیلم که دیگه نمیام پست بذارم اینه که.....
خب هر سال اکثر پست هایی که میذاشتم یه ربطی به کلاس زیستم پیدا میکرد و من میخواستم که اون خاطره ثبت بشه....
مثلا یه اتفاقی تو کلاس زیستمون میوفتاد یا آزمایشگاه میرفتیم یا.....هر چی بود مربوط به معلمم میشد!
اما خب امسال که دیگه معلم ما نیست هرچند که هنوزم پیشش میرم (عمرا ولش کنم ) ولی خب اتفاقات سر کلاس یه چیز دیگه س!


همین...


+من هنوزم بعد سه ماه نتونستم کنار بیام که ایشون دیگه معلمِ من نیستن!

++هه...
امتحان ترم بعدیمون زیسته!
چه با انگیزه درس میخونم من!
حالا مثلا بشم 17 یا 18 یا 19 یا اصن 20 چه فرقی داره؟ نه؟

+++برخلاف هر سال ، یک دی ماه بی خاطره رو خواهم گذراند...
دی ماهی که همیشه دوسش داشتم اما....

   


Сommεƞt()  

دیــــوونه بازیام...!