دوشنبه 29 شهریور 1395  06:52 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 14 دی 1395 04:16 ب.ظ
توسط: mohi

اول اینکه هیچکس اون غلط ویرایشی پست قبلیم رو نتونست بفهمه چیه!
و اینجا خودم اعلام میکنم که یه پرانتزی رو اولش باز کردم ولی اون پرانتز هیچ جا بسته نشده و همینجوری باز مونده!
فک میکردم همه بفهمن!
چون خودم معمولا خیلی به این چیزا دقت میکنم!
حتی تو کتاب دینی مون هم اون جاییش که میخواد حدیث تطهیر رو بگه ، پایین صفحه یه پرانتزی باز شده که دیگه هیچ جا بسته نشده!
ازین دست غلطا خیلی از کتابام پیدا میکنم و کلی هم ذوق میکنم بابتش!
ویراستار خوبی میشم!





وای!
چقدر این دستبنده خوشگله!
اگه عین اینو ببینم حتما میخرم اما متاسفانه مدل هایی که تو بیرون میفروشن خیلی طرح هاش زشتن!
من از اینا میخوام!
همینطور رنگی رنگی!
دیدنش به آدم انرژی میده!

   


Сommεƞt()  
جمعه 26 شهریور 1395  06:28 ب.ظ    ویرایش: جمعه 26 شهریور 1395 06:35 ب.ظ
توسط: mohi

من ، ترازم شد 5770  
اصن آزمون امروز برام ماورایی بود!
سر آزمونم همه ش هول بودم که وقت کم میارم و آخرشم آوردم!

قول و قرارم با خودم این بود اگه این آزمونو خوب بدم ، هفته آخرو استراحت میکنم،
اگه نه میرم میشینم سر درسم!
(حالا انگار چقد درس خوندم که میخوام استراحت کنم!
هرچند بقیه ظاهر قضیه رو نگاه میکنن و میگن فلانی ترازش خوبه معلومه حسابی داره خر میزنه! ولی من هیچ خر زدنی در کار نبوده تا الان برام!
امروز اینو سر جلسه چندین و چند نفر بهم گفتن که بس که خر زدی خسته نشدی؟!
منم لبخند احمقانه ای تحویلشون میدادم!


حس و حالمو مینا میفهمه که بدون درس خوندن ترازش شده 6300!
ولی شاید بقیه همون طور که درباره ی من فکر میکنن ، درباره ی مینا هم فکر کنن!
(راسی مینا ، اسمت تو سایته! جزو برتر های قم!
خیلی حس باحالیه وقتی بری اسمتو ببینی؟نع؟
من به جای تو خرکیف شدم ...البته اسم مدرسه تو اشتباه زدناااا....واسه منم کلا اشتباهی اسم مدرسه مو نوشتن!
یعنی چه خو؟ چرا مهدیه؟ باید میزدن بهاادینی! خخخ...زده به سرمااا....)

بی خیال!
هفته ی آخره....
تلاشمو محکم تر شروع میکنم!
چون افت تراز هم داشتم ، بدجوری بهم برخورده!
این هفته رو کولاک میکنم!
البته....
نع نع نع!
نمیزنم زیر حرفم!

اصن مگه من با خودم نمیگم از اول مهر شروع میکنم به خوندن و خوندن و خوندن؟؟!
خب حالا اگه مردی ، یه هفته قبلش شروع کن!
تمرینی حداقل!

آره آره آره....
شروع میکنم....
محدثه؟
ببین منو....با تو ام!
نگام کن!

تو تلاشتو بکن واسه آزمون بعدیت و بعدیت و بعدیت تا آخرینش که کنکورته!
نتیجه ش هرچی شد مهم نیست!
مهم اینه نمیگی کاش فلان روزو فلان روزو فلان روزو میخوندم!



+اگه میتونین یه غلط ویرایشی ازین پستم بگیرین!
البته خیلی راحته هااا...
خودم فهمیدم گفتم بذارم باشه ببینم کی زبان فارسیش خوبه!


++بابام یه کوشولو دعوام کرد!
سر ترازم!
اونم واسه خاطر اینه که سه بار پش سر هم رفتم رو 6 هزار ، فک کردن که چه خبره!
خب....
بی خیال...
ولی بعدش مامانم گف که خب این بارو درس نخونده اینجور شده...
بعدشم بابام کوتاه اومد...
الان اوضاع خونه خوبه ولی اوضاع دلم نه!

گفتم اوضاع خونه خوبه یاد آهنگ تتلو افتادم که میگه خونه خوبه مامانم امیده!


   


Сommεƞt()  
جمعه 26 شهریور 1395  12:06 ب.ظ    ویرایش: جمعه 26 شهریور 1395 12:12 ب.ظ
توسط: mohi

یا خدااااااااااااااا...........!!!!!!!!!!
خییییییییییییییییییلییییییییییییی بد دادم!
عمومی ها خیلی خوب ، اختصاصی ها داغوناااااا داغون!
وقت کم آوردم ایندفعه چرا؟؟؟!!!!!
من که همیشه وقت اضافی هم میاوردم!
چقد سخت بودن سوالا...

فقط خدا خودش به دادم برسه که ترازم افتضاح نشه!

+این دختره که میشینه جلوم رو مخمه شدید!
ترازاش بالای 6500 ایناس....
اولین نفره که برگه شو تحویل میده!
آخرین نفرم هست که خم میشه تا سوالا رو برداره و جواب بده!
فوق العاده ریلکس!
با یه عینک دانشمندی!
اوووووففففف.....!!!!




++بعداز ظهر بازی استقلال-پرسپولیسه
من که طرفدار هیشکدوم نیستم ولی داداش و بابام پرسپولیسین و مطمئنا جو خونه مون از اول تا ته فوتبال جوریه که منم جذبش میشم....
برگشتنی از آزمون رفتم یه عالمه چیپس و کرانچی و بستنی گرفتم!


و دیگر هیچ!

   


Сommεƞt()  
سه شنبه 23 شهریور 1395  08:29 ب.ظ    ویرایش: جمعه 26 شهریور 1395 06:29 ب.ظ
توسط: mohi

مسافرت یک روزه ای که تبدیل به چهار روز شد!

آقا ما جمعه پا شدیم رفتیم خونه ی مامان بزرگم تو یکی از روستاهای استان مرکزی....
از قبلم خبر دادم به دختر عموم که اونم پاشه بیاد....
اینقدر خوش گذشت بهم! اینقدر خوش گذشت بهم! که اصن....اصن یه چیزیا!
شبا تا چهار ونیم اینا بیدار می موندیم و حرف میزدیم و پفک میخوردیم!
اصن سرحال شدمااا...!!!!
فقد نامردا هی بحث کنکور منو مینداختن وسطو میگفتن مگه تو کنکوری نیستی؟ اومدی اینجا چیکار؟!!!

یکی دیگه از عموهام و دوتا همه هامم اومده بودن...


+الان دقیقا یک هفته و چهار روزه که هیچی درس نخوندم!
این که این همه مدت درس نخوندم ، منو شل کرده!
قبلنا واسه خاطر آزمونم میخوندم که خوب بدمش...
ولی الان ، امروز ، خوندن واسه ی آزمون ، اونم آزمون جمع بندی! خیلی دیر شده!
کلا سه روز مونده به آزمون!
من هر درسی رو هم بخوام بخونم دیگه نمیرسم!
اووووففففف....!!!!

دیروز امیر بهم میگه رفتی خوش گذروندی واسه خودت ، عیب نداره ! ولی هنر به اینه که آزمون جمع بندیتو خوب بدی نه آزمونای معمولیتو!

دیروز ظهر رسیدیم قم ، شبش این مشاوره هه زنگ زد خونه مون ، میگه معلوم هست تو کجایی از پنج شنبه س دارم بهت زنگ میزنم؟؟؟!!!!!
میخواستم بگم دروغ نگو! تو کجا پنج شنبه زنگ زدی؟؟؟!!!
من که پنج شنبه خونه بودم! جمعه بود که رفتیم سفر....!
یعنی قشنگ زد اعصاب منو قهوه ای کرد و رفت!
برگشته میگه بچه کنکوری که نمیره مسافرت!
میگم آخه من از اول تابستون تا الان هیچ جا نرفته بودم!
برگشته میگه ولی ماشالا الان که خوب داری واسه خودت داری میچرخی!!!!!
عه عه عه!
آخه اصن به توچه!
دوس دارم برم بگردم!
والا...!
این طرز نصیحت کردنه آخه؟!

اصن من میخوام بدونم منی که نه به حرف مشاورم گوش میدم ، نه بعد آزمون دوست دارم برم پیشش ، نه هیچ چیز دیگه ، چرا باید مشاور داشته باشم؟!
من اومدم کانون فقد بخاطر آزمون دادن! همین!
من خودم بهتر از هرکس دیگه ای میدونم چجوری درس بخونم موفق میشم ، نیازی به امر و نهی و زورگویی بقیه نیست! فقد حسم کمه! همین!
بی خیال!
بی خیال!
شام همبرگر داشتیم ، خیلی خوشمزه بود!
الانم ذوق مرگم!

++سریال " بچه های نسبتا بد " رو بار اولی که نشون داده بود ، ندیدم....
ولی الان که تکرارشو گذاشتن دارم میبینم....
یه چن وقتی میشه که میبینم...
تو اونجام ، ول کن فیلمش نبودم!
میشستیم با دختر عموم میدیدم...
دوس دارم فیلمشو...
منتظرم ساعت ده بشه برم ادامه شو ببینم...
البته دیگه قسمتای آخرشه...


راستی هندونه ی تازه دراومده دیدده بودین؟!
ایناهاش...
من دیدم...
اندازه کف دستمه! تازه کوچیک ترم هست!


+++فاطمه؟!
فعلا من کلمه رمزهارو مینویسم ، بعدا اگه چیز بهتری به ذهنم رسید میام کاملش میکنم...

1-فتیر میذاره تو گونی میگه بفرما!
2-عمه زهرا در حین خنده ی من و تو و حواس پرتیمون که برگه هارو برداشت و بعدا معلوم شد تو برده بودی و گفت :من فکر کردم هرچی وسط موند باید برداشت!
3-تشابه کیوان ( امیرحسین آرمان ) و علی محمد!!!!!
4-ساعت یازده شب و هلک هلک رفتن برای خرید پفک و حرف بابام که که گف اگه در بسته بود در نمیزنیم و در زد! اشک خنده ی تو و فکری که ممکن بود فروشنده هه بکنه! قایم کردن تو ماشین! سرقت از اموال خودمون ساعت سه شب با نور گوشی! و خنده های پس از آن!
5-سیب زمینی آتیشی های خوشمزه ای که خوردیم....
6-قصه ی خشنی که تو بچگی مون تعریف میکردن برامون ← " قصه ی گوشت کندن "
7-رفتن پاک کنت زیر پای محمد و " وااااااااااااااااااااااااااااای نفس "
8-لیلا لگن میخوای لگن؟!
9-پیاده روی هامون
10-نحوه ی آشتی کردن بابات تو بچگی و الان!

++++نظرارو بعدا تایید میکنم! شرمنده!

   


Сommεƞt()  
دوشنبه 15 شهریور 1395  05:19 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 16 شهریور 1395 11:47 ب.ظ
توسط: mohi

چقدر بده که بدونی امشب داری میری یه عروسی که معلم ادبیات راهنماییت با اون همه جذبه! مادر داماده!
وووییییی!!!!!!!!!
فک کردن به این موضوع باعث میشه از رفتن پشیمون بشم ، ولی خب بخاطر دل دوستم میرم!

+جزئیات باشه واسه بعد!



..................................
فرداش: اتفاقا رفتم و خیلی هم خوش گذشت!
از همون اول رفتم جلو با معلم مون حرف زدم و تبریک گفتم و آخرش هم همین طور!
درکل شب خوبی بود!
رفت و برگشت فاطمه ( آذرماهی) تو ماشین ما بود و دوتایی آهنگ گوش دادیم و کلی حرف زدیم....
میگم کلا دیشبو دوس داشتم!
فرزانه و پریسا و دوتا ملیکاها و زهرا هم اومده بودن....
خلاصه همین دیگه!


و اینکه امروز تولد نرگسه!
میدونم سر نمیزنه به وبم ، ولی تولدش مبارک!
اگه بشه فردا حتما بهش زنگ میزنم!
البته کلا سبک نرگس یطور خاصیه!
فردا بهش زنگ بزنم ، اولش فک میکنه بخاطر خاله ش زنگ زدم
دلم واسه اون سبک یه طور خاصش تنگیده!
ایشالا به آرزوهای قشنگ قشنگش برسه....

   


Сommεƞt()  
شنبه 13 شهریور 1395  12:10 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 16 شهریور 1395 11:48 ب.ظ
توسط: mohi


سلام سلام سلام!

زنده م!

ولی دیروز اینقققققدرررر سریع گذشت که الان نیگا میکنم میبینم عه! نیومدم پستمو بذارم!

از بعدآزمون یه سره تا ساعت 5 ظهر با فاطمه ( آبانی ) داشتیم بهم Sms میدادیم و بعدشم یه کم با پریسا تلفنی حرف زدم و بعدشم به ساعتی با اون یکی فاطمه ( آذر ماهی ) حرف زدم و بعدش بهم یه سایت خوب معرفی کرد که وقتی مطمئن شدم ، حتما حتما به شمام معرفی میکنم و میدونم ممکنه بدرد خیلی هاتون بخوره!  اگه مطمئن بود به شمام میگم! خدایی بدرد تون میخوره! یه چیز چرت و پرت نیست!

بعدشم دوباره یه ساعت دیگه با فاطمه ( همون آذرماهی ) حرف زدیم و ماشالا حرفامون تمومی نداشتاااااا....!!!!!
بعدشم که دیگه یهویی دیدم عهههه ساعت ده شب شد!

بعدم دور همی و کلا دیشبم گذشت!



و اما برسیم به تراز من!
تراز کلم شدش 6110
تراز عمومیام 5960
و تراز اختصاصیم6157

درصد زیستم ، 65
درصد ریاضی 2
درصد فیزیک 38
درصد شیمی 48

ادبیات و زبان فارسی 42
عربی 58
دینی 73
زبان 63

نمیدونم چرا ولی به نظر من ، سخت ترین آزمونمون این بود!
اینو همون سرجلسه فهمیدم!
شیمی دومش خیلی خیلی سوالاش وقت گیر بود!
هرکدوم از گزینه هاش واقعا وقت آدمو میگرفت!
عربی هم اصلا نمیتونستم سوالای مفهومش رو جواب بدم....چون بنظرم همه ی گزینه هاش از نظر مفهوم درست بودن!

ریاضی که اصن حرفشو نمیزنم! باهاش قهرم ! بیشور! آخه تو چرا اینقدر سختی؟ اه!


بعد آزمون یه ساعتی رو میرم تو سایت خود کانون ، یه صفحه ای هس بچه ها میان بعد آزمون نظراشونو میذارن....
بعضی ها که خب خیلی عادی درباره ی روش درسی و غیره حرف میزدن...
اما یه چن نفری رو مخم بودنااااا....!
هنو کارنامه ها نیومده بود ولی کلیدش اومده بود ، بعد اومده بودن نوشته بودن تروخدا بگین ترازم چن میشه دارم از نگرانی می میرم! بعد حالا درصدهاشونو میذاشتن که خیرسرمون ترازشو پیش بینی کنیم که نمیره از نگرانی!
درصدهاش چی بود؟
همه بالا ی هشتاد!
ریاضی بالای هشتاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه اصن مگه شدنیه؟؟؟؟
عمومیا که کلا صد بود!
دلم میخواست براش بنویسم " بیشور! اگه راست میگی که خب مسلما دفعه های قبلیم اینجور بودی و میدونی حدود ترازت چنده ، اصن اگه راست میگی خب به ما چه؟ این درصدام آخه نگرانی داره؟ اگه دروغه که خب....استغفرالله! "
خوشم میاد بقیه هم برای این عده نوشته بودن که اگه راست میگین پس چرا اسم تون رو نمینویسین که وقتی رتبه برتر های آزمون اعلام شد ببینیم شما توشون هستین!

اصن این درصدهارو که میدیدم اعصابم بهم میریخت!

از همه ی اینا بگذریم ، آزمون بعدی چققققققققققققققققققققدر بودجه بندیش زیاده!
اصن اسم بودجه بندی میشه روش گذاشت؟
کل کتاب دوم و سومه دیگه!

من که تکلیفمو مشخص کردم با خودم!
فقد زیست و شیمی دوم و سومو میخونم!
تازه همینشم اگه کلی کلی کلی روزانه درس بخونم میرسم!
ولی خب یه فایده ش اینه که اول مهر با خودم میگم این چهارتا درسو ( زیست دوم و سوم و شیمی دوم و سوم ) رو تموم کردم بعدشم ریاضی فیزیک رو تو سال تحصیلیم میخونم!


+دارم یه تصمیم مهم میگیرم!
میخوام برم موهامو کوتاه کنم!
تا کناره های گوشم!
ازم حمایت کنین دلسرد نشم نسبت به تصمیمم!
تا امروز هیچوقت دلم نمیخواست موهامو کوتاه کنم ، ولی امروز هوس کردم!
خدایی سختِ شونه کردنش دیگه!
کوفت پسرا شه که همیشه موهاشون کوتاه کوتاهه!




   


Сommεƞt()  
دوشنبه 1 شهریور 1395  07:59 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 16 شهریور 1395 11:49 ب.ظ
توسط: mohi



سرتونو درد نیارم ، صحنه ی اول و آخرش یکیه!
من 記号。矢印。左 のデコメ絵文字 رفتم مدرسه ، ضایع شدم ، برگشتم!تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید
کلاس زیستی وجود نداشت!شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

خرم دیگه!*゜。・かわいい*゜。・ のデコメ絵文字
هی به خودم گفتم خله! قبلش مطمئن شو کلاس داره یا نه بعد برو!

اشکول نداره حالا
هفته بعد ایشالا!ニコニコ.いっぱい.五色 のデコメ絵文字


+نظرارو نصفشو جواب دادم ، نفصشو نع!
فردا ایشالا ایشالا کاملشونو جواب میدم تایید میکنمشون دیگه!


   


Сommεƞt()  

دیــــوونه بازیام...!