پشت کنکوریِ دپرس
چهارشنبه 25 بهمن 1396 | 09:21 ب.ظ   
خسته م
فقط همین (:

پ.ن1 : امروز بابام زنگ زد پاشو بیا بیمارستان دارن برا پرسنل بیمارستان و خانواده شون کارت ملی هوشمندو درست میکنن
منم رفتم
بهتر بود که در به در بریم این ور اون ور تو کافی نت و فلان جا تا درست شه
وارد بیمارستان که شدم
اولین صحنه زنی رو دیدم که رو جنازه ای که از آمبولانس داشت خارج میشد افتاده بود و جیغ میزد
بعد از حیاط که رفتم داخل ، افراد مختلف غم دار و پر استرسو دیدم
کلن انگار از در و دیوار بیمارستان غم می بارید
از خودم پرسیدم پس فردا که قراره یه روزی بشی پرسنل بیمارستان (پرستار ، اتاق عمل یا هزار کوفت و زهرمار دیگه ((: ) ، چجوری میتونی این همه غم رو هر روز و هر روز ببینی و تحمل کنی؟

پ.ن 2 :فصل سوم شهر زاد؟
شوخیه دیگه؟
:/
فصل دوشو هنوز ندیدم ولی از هرکس شنیدم گفتن چرته
کاش عاشقانه ها بیاد
اونو دوست داشتم

پ.ن 3 :تفریح این مدت من شده سریال عزیز دردونه ی " فرار از زندان "
از فصل یکش داره نشون میده شبکه تماشا
از اولش دارم میبینم ((:
و شنیدم دارن فصل شیش رو هم میسازن
 و چه خوب
امیدوارم سال دیگه وقتی فصل جدیدش میرسه ، با یه روحیات بهتر بشینم ببینم نه این مدلی افسرده و داغون

پ.ن 4 :خبر دیگه اینکه دختر عموی نزدیک 30 ساله م داره میخونه برا کنکور برا پرستاری ازاد
آتلیه داشت کار و بارش حسابی توپ بود
از تهران و این ور اون ور سفارش داشت ( آخه خودش فیلم بردار حرفه ای بود )
ولی الان تعطیل کرده چون میگه دیگه تعداد جشن و عروسی انقدر کم شده که اصلن نمیشه دیگه با حقوقش گذروند !
میگفت چند سال پیش انقدر عروسی زیاد بود که نصف سفارشارو نمیرسیدیم رد میکردیم
چه تلخه !
هووففف
کلن انگار غم افتاده به ایران! شایدم به جهان
شایدم هیچکدوم و من دارم این مدلی می بینم

پ.ن 5 :خبر دیگه اینکه به زودی عینکی میشم
چه مدلی بگیرم بهم بیشتر میاد؟

پ.ن 6 : عید داره میاد و من کاملا بی حس (:
دیگه مثل بچگی هام نیستم نیستم نیستم که ای کاش بودم و ذوق داشتم برای عید و لباس و وسایل نو
اما ندارم!