3
سه شنبه 30 آبان 1396 | 01:35 ب.ظ   
دیروز دو ساعت درس خوندم
بعد شنیدن اون خبر دیگه نتونستم
هوووفففففف
چی بگم خدا
از دیروز همه شاگرداش تو شوکیم بدجور

خوشحالم که حداقل همون موقع که بود چندین و چندین و چندین بار من و پری و فاطمه بهش گفتیم که چقدر خوشبختیم که بهترین معلم فیزیکو داریم!
وای که تمام خاطراتش جلو چشامه!
روز اخر مدرسه ها قبل عید سال چهارم! چقدر خوش گذشت باهاش چقدر خندیدیم بازم من و فاطمه و پری با خانم جندقیان!
هوووففففففففففف

اصن حرف نزنم بهتره!
چون هیچ حرفی و هیچ حرفی نمیتونه نشون بده ناراحتی مونو!!

+دیروز تو کانال تلگرام بچه ها اومدن و سه بار ختم قرانو تقسیم کردیم و کامل خوندیمش
روحش شاد



مطمئنم جاش پیش خدا جای خوبیه
همچین معلمی که با جون و دل درس میداد قطعا جاش جای خوبیه


   
...
دوشنبه 29 آبان 1396 | 04:23 ب.ظ   
خانوم جندقیان
معلم فیزیکم!
معلمی که واقعا اقعا کاری کرد که فیزیکو دوست داشته باشم!
کسی که وقتی سال دوم باهاش کلاس نداشتیم فیزیک همه مون به شدت افت کرد
الان یکی از دوستام برام پیامی فرستاد که....
نمیتونم باور کنم!
نمیتونم باور کنم که ....که دیگه نیست!!!!
نه من باور نمیکنم!
باور نمیکنم
چجوری باید باورکنم اخه؟؟؟
چجوری؟؟؟؟

   
2
دوشنبه 29 آبان 1396 | 01:28 ب.ظ   


خب من دیروز هشت ساعت درس خوندم
ساعت دو ظهر شروع کردم تازه به درس خوندن اما تا سه شب بیدار موندم و جبران کردم
امروزم تا الان چیزی نخوندم و خواب بودم
الان میرم که درس بخونم



 یه دوست خیلی قدیمی که اصلن توقعشو نداشتم امروز اومده پیش پیش تولدمو تبریک میگه
رفتم وبش بالای وبشو دیدم بیشتر غافل گیر شدم
چجوری منو یادت می مونه خدایی


   
1
یکشنبه 28 آبان 1396 | 12:52 ب.ظ   
6 ساعت درس خوندم دیروز
6 ساعت خالص ِ خالص ِ خالص!



   
):
چهارشنبه 24 آبان 1396 | 07:33 ب.ظ   
حال جسمی خراب
از صبح عین مار به خودم پیچیدم از دل درد!
اونم دقیقا امروز که میخاستم یه کار نو انجام بدم برای بهتر درس خوندنم!


   
زلزله
یکشنبه 21 آبان 1396 | 10:09 ب.ظ   
زلزه اومد قم
قشنگ فهمیدمش
لرز تمام جونمو گرفته
اصن نمیتونم راه برم هنوز سرگیجه دارم
رنگم پریده
وای اصن حالم خوب نیست

+ترسو بعدن نوشت :
من دیشب زیست سال دومو تموم کردم ، کنکور سال های قبل زیستم از 87 به این ور بررسی کردم داخل و خارجو
به 96 دست نزدم گذاشتم اخر
رسیدم 96 قلبم عین چی میکوبید
تمام صحنه های کنکورم اومد جلوم که چجوری تقلا میکردم که دو سه تا سوال راحت گیر بیارم بلکه زیستم صفر نمونه و آبروم نره
آخرشم که کلن 6 درصد زدم
واقعا عین صحنه ی کنکور تداعی شد برام ، با همون میزان استرس و حتی بیشتر! چون امسال میدونستم دیگه موندنی ام و استرس چیزیو حل نمیکنه! ولی دیشب سراسر وجودم استرس بود!
تایم گرفتم
96 رو گذاشتم جلوم
شروع کردم به زدن
اول تند تند گشتم سوالایی که خالص دوم بودنو پیدا کردم و علامت زدم کنارشون ( چون سوم و چهارم هیچی نخوندم و یادم نیست ، من پایه ای زیستو میرم جلو الان دومو تموم کردم میرم سراغ سوم )
بعد 13 تا سوال خالص دوم بود
11 تا درست زدم ، یکی نزدم ، یکی غلط زدم
درصدم شد 20 درصد! این عالیه که الان تونستم 20 درصد زیست کنکوری که خودم سر جلسه 6 درصد جواب داده بودمو برسونم به 20 !
ذوق مرگیدم در پوست خود نمیگنجیدم
سرم گیج رفت حس کردم زمین زیرم یجوریه ولی نفهمیدم زلزله ست
اولش فکر کردم از ذوق زیادیمه ولی دیدم واقعا حالم بده یه لحظه احساس کردم باید سریع برم دسشویی چون داشتم از سرگیجه میاوردم بالا
پا شدم وایسادم
همون لحظه مامانم بلند گفت لوسترها چرا دارن تکون میخورن؟
بابام گفت بسم الله زلزله ست!
اینو که شنیدم هول کردم بدتر!
دویدم سمت در اتاقم زود بیام بیرون
در لامصب بیشعور باز نمیشد! ( در اتاقم از قبل مشکل داشت هم سخت بسته میشه هم سخت باز میشه )
هر چی دستگیره رو میکشیدم پایین باز نمیشد!
پشت در داشتم از وحشت پر پر میشدم...همه ش نگاهم به لامپ اتاق خودم بود که جلو و عقب میرفت!
اگر فقط یک لحظه دیر تر باز میشد واقعا سکته میکردم!
حتی احساس میکنم یک سکته رو هم رد کردم!
اون موقعی که تقلا میکردم در اتاق باز شه نمیدونین فکرم تا کجاها رفت! گفتم الان آوار میریزه رو من تو این اتاق در بسته گیر میفتم
بعد دیگه در بیشعور باز شد ، صاف نگاهم افتاد به لوستر خونه مون
ترسم بدتر شد
نمیتونستم رو پام وایستم
دفع اولم بود که به این وضوح حسش میکردم
بچه بودم یبار قم زلزله اومد اما چیز خاصی یادم نیس فقط یادمه کل شب همه بیدار موندیم
رنگم عین گچ ، دستام عین یخ!
بعدم گوشی مامانم پشت سر هم بود که زنگ میخورد ، داداشم بود از خرم اباد
برا دفاع پایان نامه ش رفته بود
گفت اینجا خیلی شدتش بیشتر بوده
میگفت خوابیده بودم  لب تاب رو شکمم بود یدفعه دیدم میره این ور اون ور
بعدم همه خوابگاهیا ریختن بیرون اینم نگران شده زنگ زده مامانم

کلن شب پر استرسی گذروندم!
من از اونام که تا حالا حتی یکبارم سوار سورتمه نشدم از ترس
با بقیه برم شهربازی کوفتشون میکنم بس که میگم اینو نرین خطرناکه اونو نرین اینجوره و ...
سهم من همیشه اون چرخ و فلکه و اون ماشین برقیای بی مزه واون تاب برقیا ( تازه سوار تابه هم میشم میگم نکنه زنجیرش پاره شه من پرت شم )
عاشق هیجانم اما ازش به شدت میترسم و جرات ندارم
من از اونام که شبا موقع خواب باید حواسمو پرت کنم که یوقت ذهنم نره سمت اجنه و تاریکی!
مطمئنم اگر یه روز سوار کشتی بشم فورا دریا زده میشم
از اونا که یه بار بچه بودم غرق شدنو تجربه کرده و آخرین لحظات داداشش رسیده و نجاتش داده و تا چند وقت از اب میترسیدم و با مامانم میرفتم حمام
بعدشم چند بار منو فرستادن کلاس شنا بلکه ترسم بریزه ، بالاخره به زور شنا یاد گرفتم درسته که الان ترسم ریخته ولی خب...
اگر سوسک بیاد خونه مون ( خداروشکر بازم خونه مون از اونا نیست که سوسک بیاد ولی سالی دو سه تایی پیدا میشه ) شب موقع خواب روسری سر میکنم که نکنه سوسکی شب موقع خواب بیاد بره تو موهام
از همون رو مخا که اگه بریم مسافرت نمیذارم سرعت ماشین مون زیاد بشه
اینجانب یک دختر ترسو جیغ جیغو هستم! که کل دیشب در حال تجسم زلزله روز قیامت بودم! وای خدا خودت اون روز به دادمون برس!

++تو قم فقط در حد شکستن شیشه ها بوده انقدر جدی نبوده
بقیه جاها شدید تر بوده متاسفانه
کرمانشاه هم که...
مردم ایران ، تسلیت!


   
(:
سه شنبه 16 آبان 1396 | 09:41 ب.ظ   

مهتاب خانوم که کامنت گذاشتین برام ، خوندمش ولی امشب وقت نمیکنم کامل جواب بدم با این حال ایمیلتونو یه نگاه بندازین
با چند تا از دوستامم در میون گذاشتم که اگه راهنمایی دارن بگن
فردا بهتون ایمیل میزنم
البته من چهارشنبه و پنجشنبه رو ممکنه خونه نباشم ولی بهتون قول میدم حداکثر تا جمعه جوابتونو داده باشم

   
خدایا شکرت
سه شنبه 16 آبان 1396 | 07:41 ب.ظ   
فصل گردش مواد - زیست سال دوم
میرسم به یه فعالیتی که درباره نبضه
پا میشم برق اتاقو خاموش میکنم ، پنجره اتاقو باز میکنم و چشمامو میبندم ، دست چپمو میذارم رو دست راستمو و نبضمو حس میکنم که خیلی اروم میاد و میره
چه حس قشنگی
پا میشم وضو میگیرمو نماز میخونم و خداروشکر میکنم بخاطر سلامتی خودم و خانواده م و دوستای خوب زندگیم!


+دیروز هفت ساعت و چهل و پنج دقیقه درس خوندم!
جا داره به خودم بگم آورین! آورین!

   
زامبیِ خنگ
شنبه 13 آبان 1396 | 05:53 ب.ظ   
سلام
 من اینجام
نت مون تموم شده بود هرچند هنوزم نیم گیگ بیشتر نمونده برام

محی
چت شده تو
دوباره شل بازی درمیاری ها
بی مغز کله پوک!
امروز هیچی نخوندی
این چه وضعشه؟؟؟
فردا سفت میشیاااا
قول بده؟
قول!
حالا پاشو از جلوی چشمام گمشو برو حوصله تو ندارم تنبل خوآبالو
خیر سرت آبان داره میشه نیمه ش هنوز تو نشدی اونجور که باید ....بی مغز دلم از دستت پره بدجور! فردا اولین و اخرین بارته ! دارم باهات اتمام حجت میکنم! یبار دیگه فقط یبار دیگه شل بازی در بیاری یجوری میزنم بچسبی به دیوار دیگه نشه جمعت کرد ...فهمیدی چی میگممممم؟؟؟؟

+شرقی غربی جان ، من خودم تا حالا اصلا با اینستاگرام کار نکردم ولی از یکی دوتا دوستام پرسیدم گفتن که فکر میکنن بعد دلیت اکانت دیگه نمیره
کامنتای پست قبل زیاده ، خوندمشون اما فعلن چون عصبی ام بهتره جواب ندم
قالب چطوره؟؟؟ چشماتون اذیت میشه نه ؟؟؟ هاهاهاها

++خودم فکر میکنم از عوارض پشت کنکور شدنه شما جدی نگیرین

   
داغونم ):
دوشنبه 1 آبان 1396 | 04:37 ب.ظ   
طبق جمله‌ی کتاب درسی " جانوران آنزیمی که بتواند پیوند‌های بین ملکول‌های گلوکز را در ملکول سلولز هیدرولیز بکنند ندارند و بنابراین سلولزی که در مواد غذایی وجود دارد بدون گوارش یافتن دفع میشود " ما این جمله رو درست میگیریم چون یجورایی منظورش بطور کلی بوده ولی اگر میگفت " همیشه سلولزی که در مواد غذایی جانوران وجود دارد بدون گوارش یافتن دفع میشود " باید غلط بگیریم بخاطر اینکه همیشه اینجوری نیست مثلا سلولزی که تو غذای گاوه اینجوری نیس که بدون گوارش یافتن دفع بشه ، درسته حرفم ایا؟

کلن تو بعضی جاهای کتاب یه جمله هایی هست که هیچ قیدی نداره و بطور کلی درسته ولی همیشگی نیست! اگر همین جمله هارو بدن توی تست باید درست بگیریم یا غلط؟
مثل همین مثال بالایی یا یه مثال دیگه میزنم : مثلا صفحه ی 14 زیست دوم نوشته سیتوپلاسم ماده ای نسبتا روان است که اندامک های مختلفی در آن جای دارند.
این جمله بطور کلی درسته ولی درست ترش اینه که بگه سیتوپلاسم یوکاریوتی تازه خود یوکاریوت ها هم بعضی هاشون سیتوپلاسم شون بدون اندامکه!
این جور وقتا نمیدونم این جمله درسته ، غلطه؟
کلن پاک دارم روانی میشم
احساس میکنم خیلی خیلی دارم وسواس میگیرم توی زیست
سر هر جمله ش چهارصد ساعت تفکر میکنم و بررسیش میکنم
خدایا چیکار کنم؟
دارم دیوونه میشم!