دیــــوونه بازیام...!

...

دیشب یه اتفاق بدی ممکنه افتاده باشه یا نیفتاده باشه!
و من نمیدونم که الان بالاخره افتاده یا نه!
و دارم دیوونه میشم!
انگار همه ی درا هم قفل شدن و هیچ جوره نمیشه بفهمم!
حتی نمیتونم دعا کنم بگم که ایشالا نیفتاده باشه! چون دیروز گذشته و اگه افتاده باشه دیگه افتاده ! خدا که زمانو بر نمیگردونه عقب بخاطر من !!!
خیلی اعصابم خورده سر این موضوع
اگه افتاده باشه داغون میشم
وای خدا
خدا جونم
یه راه جلو پام بذار که بفهمم افتاده یا نه


+یه مدت نمیام نت
اصن حوصله ندارم
آرامش ندارم
دارم میرم که آرامشمو پیدا کنم
هر بلایی تا حالا سرم اومده چه درسی و چه غیر درسی بخاطر این نته!
این نت کوفتی!
حتی اون اتفاق دیشبیه !

وارد فاز خاموشیم میخام بشم
برم تو خودم
کلن از دنیای اطرافم بی خبر بشم
این رفتنم از اون رفتنا نیست که بیام وب دوستامو خاموش بخونم و کامنت نذارم ، از اونا نیست که تو تل حرفا دوستامو بخونم و هیچی نگم ، بیام وب خودم کامنتارو بخونم و هیچی نگم! نه از اونا نیست! میخام کلن یه مدت فاصله بگیرم از همه چیز !
یه مدتیه از خدا هم فاصله گرفتم
میخام برگردم سمتش
برم تو آغوشش
بی خود نیست آرامشمو گم کردم!

اواخر دی برمیگردم
چهارمیا قدر امتحانات دی ماهشونو بدونن
واقعن اگه از همون روز اول شروع کنید به جدی درس خوندن و درساتونو نذارین بمونه رو هم تا شب امتحان ، مطمئنا مطمئنا میتونین که پیش یکو خیلی خوب دوره ش بکنین
شما که به هر حال باید اون فصلای امتحانو بخونین پس چرا بذارین شب اخر که همه چیو هول هولکی بخونین؟ خب از روز اول بخونین که حداقل این یه ماه امتحانا براتون یه فایده ای داشته باشه! شب اخر بخونین اخر دی که بشه ، یه ماهو از دست دادین بدون اینکه هیچی دستتونو بگیره! پس از روز اول بخونین تا هم با ارامش بخونین هم برسین رو هر فصل دقیق بشین و تمرکز کنین روش

مراقب خودتون باشین
شب و روزتون خوش



[ پنجشنبه 16 آذر 1396 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

ورزش

اعتراف میکنم که
از راهنمایی دوست داشتم بزرگ شدم برم رشته ی تربیت بدنی بخونم
راهنمایی تو تیم هندبال مدرسه بودم
رفتیم مسابقه
از طرف داورای اونجا ( که مربی هم هستن خودشون ) منو دعوت کردن به تیم استانی هندبال
رفتم
با ندا رفتم!
رفیق صمیمی اون موقع هام که الان نمیدونم کجاست ولی دلم براش یه ذره شده!
رفتیم مسابقه استانی هم دادیم
من و ندا باز دعوت شدیم به تیم کشوری هندبال
تیم کشوری هندبال!!!
ندا رفت ، اما من...
من نمونه دولتی قبول شدم!
دیگه مامان بابام نمیذاشتن برم پی به قول خودشون خوش گذرونی !
رشته مو هم از اول تعیین کرده بودن تجربی !!
من و ندا از هم جدا شدیم
فقط میدونم که اون الان داره تربیت بدنی میخونه و آدم موفقیه اما من...

نمیگم از رشته تجربی بدم میاد ، ولی میگم چرا چرا چرا نباید میرفتم سمت چیزی که هم علاقه شو داشتم هم قوای بدنیشو ؟


الان از باشگاه برگشتم
مربی باشگاه مون ، بهم گفت میخاد منو معرفی کنه واسه مسابقات استانی آمادگی جسمانی!
تو مشهد برگزار میشه

انگاری با این حرفش دست گذاشت رو دلم ! رو زخم دلم! یادم اورد که اخخخ من چی علاقه م بود و کجام!
اومدیم خونه جنگ و دعوا که من میخام برم مشهد!
میخام برم مسابقهههه
اما باز هم خانواده زورش چربید و بهم دوباره همون حرف همیشگی که " الان وقت خوش گذرونی و تفریح نیست! "

من شک ندارم ، شک ندارم ، و شک ندارم که اگه میرفتم سمت رشته های ورزشی قطعن ادم موفقی میشدم


امسال موقع انتخاب رشته میخاستم رشته های علوم ورزشیو بزنم اما بازم نذاشتن!
چرا نمیذارن؟
بخاطر بیکاریش؟
کی گفته بیکارن؟
من مطمئنم ادمی که واقعن دنبال علاقه ش باشه موفق میشه



+ از ظهر دمق بودم
حوصله موصله نداشتم
هیچی هم درس نخوندم


هم چنان معتقدم تف به این زندگی!


++ایلام زلزله 5 ریشتر اومده
شرقی غربی سالمی؟
علائم حیاتیت ضعیفه
کجایی؟



[ سه شنبه 14 آذر 1396 ] [ 06:55 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

هفته سوم

شنبه :
خودم 5 ساعت
شرقی غربی 3 ساعت و نیم
هستی 1 ساعت



یکشنبه :
خودم 6 ساعت
شرقی غربی 2 ساعت و نیم
هستی 2 ساعت و 45 دقیقه


دوشنبه :
خودم 5 و نیم ساعت
شرقی غربی 1
هستی 0



امشب شام میگو داریم
دلتون بسوزه


راستی
خبر دار شدین که
کنکور 98 دو نظامه برگزار میشه؟
قطعی شداا
خودم فیلمشو دیدم
گفتم بگم خیال چهارمیا یه کم راحت تر بشه
شخصا خودم اگه چهارم بودم قطعن همه ش استرس اینو میداشتم که اگه خراب کنم واقعن باید برم نظام جدیدو بخونم؟
ولی خب فعلن که نه من چهارمی هستم ،
هم اینکه دیگه کنکور دو نظامه میشه 98



[ یکشنبه 12 آذر 1396 ] [ 07:37 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

...؟!

پنج شنبه :
خودم سه ساعت خوندم
شرقی غربی : 45 دقیقه


جمعه  :
خودم 8 ساعت خوندم
شرقی غربی : 1 ساعت و ربع

جمع کل این هفته م میشه 32 ساعت که نسبت به هفته ی قبلم 6 ساعت بیشتر خوندم
خوبه که نسبت به هر هفته م پیشرفت دارم اما هنوزم خیلی کمه ساعت مطالعه م
البته با توجه به سرماخوردگیم و اتفاقی که پنج شنبه شب افتاد و نذاشت ادامه بدم درس خوندنمو ، خوب پیش رفتم...
این هفته رو جدی شروع کردم ...




[ شنبه 11 آذر 1396 ] [ 05:57 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

تف تو این زندگی!

میخاستم گوشه هایی تلخ از واقعیت زندگیمو بنویسم! اما بخاطر اینکه یه سری افراد آشنا وبمو دارن پشیمون شدم از نوشتنش!
فقط در همین حد که کل دیشبم با گریه و نفرت گذشت!
 نفرت / نفرت / و نفرت !
و خلع وجود یه خواهر بدجوری تو زندگیم حس شد ، بدجوری!

+ای بابا چرا ایران با پرتغال و اسپانیا افتاد؟
اه
اعصابم داغون تر شد!
تف به این زندگی تف!
بشینی این همه منتظر جام جهانی بمونی که تهش ایران با اسپانیا و پرتغال بیفته؟ بیفتی تو گروه مرگ؟؟؟
شانس ازین گندتر داشتیم؟
نداشتیم!

++الان حوصله جدول ساعت مطالعه رو ندارم ، بعدن کاملش میکنم مال این هفته رو



[ جمعه 10 آذر 1396 ] [ 07:22 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

هفته ی دوم

شنبه :
خودم 7 ساعت
شرقی غربی 5 ساعت


یکشنبه :
خودم 6 ساعت
شرقی غربی 4 ساعت

دوشنبه :
خودم 6 ساعت و نیم
شرقی غربی 3 ساعت و نیم

سه شنبه :
خودم 0
شرقی غربی 1 ساعت و 20 دقیقه

چهارشنبه :
خودم 1 ساعت و نیم
شرقی غربی : 45 دقیقه


+دیروز روز اول سرماخوردگیم بود اما انقد شدت نداشت که نذاره درس بخونم
امروز خیلی شدید شده
اب ریزش چشمام اصن بند نمیاد
یه دستمال کنارمه هی اشکایی که میان پایینوو پاک میکنم
گلودردم که هیچی نگم بهتره
....


+جدیدن مدلی شدم که 6 ساعت درس خوندن برام عادی شده دیگه
شب که میشه حساب میکنم خودمم باورم نمیشه 6 ساعتو خوندم!
قبلنا جونم در میومد....جونم در میومدااااا به زووووور میرسید به 5
بدنم داره کم کم آماده میشه برای ساعت مطالعه ی بیشتر

[ یکشنبه 5 آذر 1396 ] [ 12:00 ب.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

نهایی

شنبه :
خودم 6
شرقی غربی 1
می نآ 0

یکشنبه :
خودم 8
می نآ 7
شرقی غربی 3

دوشنبه :
خودم 2
می نآ 2
شرقی غربی 1.5

سه شنبه :
خودم 1.5
مینا  1.5
شرقی غربی 45 دقیقه

چهارشنبه :
خودم 3
می نآ 0
شرقی غربی 2 و نیم

پنجشنبه :
خودم 0
می نآ 0
شرقی غربی 1

جمعه :
خودم 6
شرقی غربی  30 دقیقه
می نآ 0

از دیروز خودم راضی بودم
امروز قصد دارم 8 ساعت بخونم
ایشالا که موفق میشم

مجموع هفته ی گذشته ی خودم میشه 26 ساعت که رفتم نگاه کردم نسبت به اون یکی هفته قبل ترم 4 ساعت بیشتر خوندم
از امروز دیگه نمیذارم هیچی ساعت مطالعه مو کم کنه
شمام لطفا جمعه تون رو بگین تا تکمیل کنم

تو این هفته این طور که معلومه من بردم
این هفته 26 ساعت خوندم اما تو این هفته میرسونمش به 50 ساعت در هفته
اینم از هدف هفتگی من !




+ وای مریم !!!
خیلی خوشحال شدم کامنتت رو دیدم
راستش نمیدونم چجوری ارتباط داشته باشیم
شماره ت رو هم که گم کردم ...
ولی اگر دوست داری میتونی تو هم ساعت مطالعه ت رو بیای بگی

[ شنبه 4 آذر 1396 ] [ 03:34 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

3

دیروز دو ساعت درس خوندم
بعد شنیدن اون خبر دیگه نتونستم
هوووفففففف
چی بگم خدا
از دیروز همه شاگرداش تو شوکیم بدجور

خوشحالم که حداقل همون موقع که بود چندین و چندین و چندین بار من و پری و فاطمه بهش گفتیم که چقدر خوشبختیم که بهترین معلم فیزیکو داریم!
وای که تمام خاطراتش جلو چشامه!
روز اخر مدرسه ها قبل عید سال چهارم! چقدر خوش گذشت باهاش چقدر خندیدیم بازم من و فاطمه و پری با خانم جندقیان!
هوووففففففففففف

اصن حرف نزنم بهتره!
چون هیچ حرفی و هیچ حرفی نمیتونه نشون بده ناراحتی مونو!!

+دیروز تو کانال تلگرام بچه ها اومدن و سه بار ختم قرانو تقسیم کردیم و کامل خوندیمش
روحش شاد



مطمئنم جاش پیش خدا جای خوبیه
همچین معلمی که با جون و دل درس میداد قطعا جاش جای خوبیه



[ سه شنبه 30 آبان 1396 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

...

خانوم جندقیان
معلم فیزیکم!
معلمی که واقعا اقعا کاری کرد که فیزیکو دوست داشته باشم!
کسی که وقتی سال دوم باهاش کلاس نداشتیم فیزیک همه مون به شدت افت کرد
الان یکی از دوستام برام پیامی فرستاد که....
نمیتونم باور کنم!
نمیتونم باور کنم که ....که دیگه نیست!!!!
نه من باور نمیکنم!
باور نمیکنم
چجوری باید باورکنم اخه؟؟؟
چجوری؟؟؟؟


[ دوشنبه 29 آبان 1396 ] [ 04:23 ب.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

2



خب من دیروز هشت ساعت درس خوندم
ساعت دو ظهر شروع کردم تازه به درس خوندن اما تا سه شب بیدار موندم و جبران کردم
امروزم تا الان چیزی نخوندم و خواب بودم
الان میرم که درس بخونم



 یه دوست خیلی قدیمی که اصلن توقعشو نداشتم امروز اومده پیش پیش تولدمو تبریک میگه
رفتم وبش بالای وبشو دیدم بیشتر غافل گیر شدم
چجوری منو یادت می مونه خدایی



[ دوشنبه 29 آبان 1396 ] [ 01:28 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

1

6 ساعت درس خوندم دیروز
6 ساعت خالص ِ خالص ِ خالص!






طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ یکشنبه 28 آبان 1396 ] [ 12:52 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

):

حال جسمی خراب
از صبح عین مار به خودم پیچیدم از دل درد!
اونم دقیقا امروز که میخاستم یه کار نو انجام بدم برای بهتر درس خوندنم!



[ چهارشنبه 24 آبان 1396 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

زلزله

زلزه اومد قم
قشنگ فهمیدمش
لرز تمام جونمو گرفته
اصن نمیتونم راه برم هنوز سرگیجه دارم
رنگم پریده
وای اصن حالم خوب نیست

+ترسو بعدن نوشت :
من دیشب زیست سال دومو تموم کردم ، کنکور سال های قبل زیستم از 87 به این ور بررسی کردم داخل و خارجو
به 96 دست نزدم گذاشتم اخر
رسیدم 96 قلبم عین چی میکوبید
تمام صحنه های کنکورم اومد جلوم که چجوری تقلا میکردم که دو سه تا سوال راحت گیر بیارم بلکه زیستم صفر نمونه و آبروم نره
آخرشم که کلن 6 درصد زدم
واقعا عین صحنه ی کنکور تداعی شد برام ، با همون میزان استرس و حتی بیشتر! چون امسال میدونستم دیگه موندنی ام و استرس چیزیو حل نمیکنه! ولی دیشب سراسر وجودم استرس بود!
تایم گرفتم
96 رو گذاشتم جلوم
شروع کردم به زدن
اول تند تند گشتم سوالایی که خالص دوم بودنو پیدا کردم و علامت زدم کنارشون ( چون سوم و چهارم هیچی نخوندم و یادم نیست ، من پایه ای زیستو میرم جلو الان دومو تموم کردم میرم سراغ سوم )
بعد 13 تا سوال خالص دوم بود
11 تا درست زدم ، یکی نزدم ، یکی غلط زدم
درصدم شد 20 درصد! این عالیه که الان تونستم 20 درصد زیست کنکوری که خودم سر جلسه 6 درصد جواب داده بودمو برسونم به 20 !
ذوق مرگیدم در پوست خود نمیگنجیدم
سرم گیج رفت حس کردم زمین زیرم یجوریه ولی نفهمیدم زلزله ست
اولش فکر کردم از ذوق زیادیمه ولی دیدم واقعا حالم بده یه لحظه احساس کردم باید سریع برم دسشویی چون داشتم از سرگیجه میاوردم بالا
پا شدم وایسادم
همون لحظه مامانم بلند گفت لوسترها چرا دارن تکون میخورن؟
بابام گفت بسم الله زلزله ست!
اینو که شنیدم هول کردم بدتر!
دویدم سمت در اتاقم زود بیام بیرون
در لامصب بیشعور باز نمیشد! ( در اتاقم از قبل مشکل داشت هم سخت بسته میشه هم سخت باز میشه )
هر چی دستگیره رو میکشیدم پایین باز نمیشد!
پشت در داشتم از وحشت پر پر میشدم...همه ش نگاهم به لامپ اتاق خودم بود که جلو و عقب میرفت!
اگر فقط یک لحظه دیر تر باز میشد واقعا سکته میکردم!
حتی احساس میکنم یک سکته رو هم رد کردم!
اون موقعی که تقلا میکردم در اتاق باز شه نمیدونین فکرم تا کجاها رفت! گفتم الان آوار میریزه رو من تو این اتاق در بسته گیر میفتم
بعد دیگه در بیشعور باز شد ، صاف نگاهم افتاد به لوستر خونه مون
ترسم بدتر شد
نمیتونستم رو پام وایستم
دفع اولم بود که به این وضوح حسش میکردم
بچه بودم یبار قم زلزله اومد اما چیز خاصی یادم نیس فقط یادمه کل شب همه بیدار موندیم
رنگم عین گچ ، دستام عین یخ!
بعدم گوشی مامانم پشت سر هم بود که زنگ میخورد ، داداشم بود از خرم اباد
برا دفاع پایان نامه ش رفته بود
گفت اینجا خیلی شدتش بیشتر بوده
میگفت خوابیده بودم  لب تاب رو شکمم بود یدفعه دیدم میره این ور اون ور
بعدم همه خوابگاهیا ریختن بیرون اینم نگران شده زنگ زده مامانم

کلن شب پر استرسی گذروندم!
من از اونام که تا حالا حتی یکبارم سوار سورتمه نشدم از ترس
با بقیه برم شهربازی کوفتشون میکنم بس که میگم اینو نرین خطرناکه اونو نرین اینجوره و ...
سهم من همیشه اون چرخ و فلکه و اون ماشین برقیای بی مزه واون تاب برقیا ( تازه سوار تابه هم میشم میگم نکنه زنجیرش پاره شه من پرت شم )
عاشق هیجانم اما ازش به شدت میترسم و جرات ندارم
من از اونام که شبا موقع خواب باید حواسمو پرت کنم که یوقت ذهنم نره سمت اجنه و تاریکی!
مطمئنم اگر یه روز سوار کشتی بشم فورا دریا زده میشم
از اونا که یه بار بچه بودم غرق شدنو تجربه کرده و آخرین لحظات داداشش رسیده و نجاتش داده و تا چند وقت از اب میترسیدم و با مامانم میرفتم حمام
بعدشم چند بار منو فرستادن کلاس شنا بلکه ترسم بریزه ، بالاخره به زور شنا یاد گرفتم درسته که الان ترسم ریخته ولی خب...
اگر سوسک بیاد خونه مون ( خداروشکر بازم خونه مون از اونا نیست که سوسک بیاد ولی سالی دو سه تایی پیدا میشه ) شب موقع خواب روسری سر میکنم که نکنه سوسکی شب موقع خواب بیاد بره تو موهام
از همون رو مخا که اگه بریم مسافرت نمیذارم سرعت ماشین مون زیاد بشه
اینجانب یک دختر ترسو جیغ جیغو هستم! که کل دیشب در حال تجسم زلزله روز قیامت بودم! وای خدا خودت اون روز به دادمون برس!

++تو قم فقط در حد شکستن شیشه ها بوده انقدر جدی نبوده
بقیه جاها شدید تر بوده متاسفانه
کرمانشاه هم که...
مردم ایران ، تسلیت!



[ یکشنبه 21 آبان 1396 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

(:


مهتاب خانوم که کامنت گذاشتین برام ، خوندمش ولی امشب وقت نمیکنم کامل جواب بدم با این حال ایمیلتونو یه نگاه بندازین
با چند تا از دوستامم در میون گذاشتم که اگه راهنمایی دارن بگن
فردا بهتون ایمیل میزنم
البته من چهارشنبه و پنجشنبه رو ممکنه خونه نباشم ولی بهتون قول میدم حداکثر تا جمعه جوابتونو داده باشم

[ سه شنبه 16 آبان 1396 ] [ 09:41 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

خدایا شکرت

فصل گردش مواد - زیست سال دوم
میرسم به یه فعالیتی که درباره نبضه
پا میشم برق اتاقو خاموش میکنم ، پنجره اتاقو باز میکنم و چشمامو میبندم ، دست چپمو میذارم رو دست راستمو و نبضمو حس میکنم که خیلی اروم میاد و میره
چه حس قشنگی
پا میشم وضو میگیرمو نماز میخونم و خداروشکر میکنم بخاطر سلامتی خودم و خانواده م و دوستای خوب زندگیم!


+دیروز هفت ساعت و چهل و پنج دقیقه درس خوندم!
جا داره به خودم بگم آورین! آورین!



طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ سه شنبه 16 آبان 1396 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

زامبیِ خنگ

سلام
 من اینجام
نت مون تموم شده بود هرچند هنوزم نیم گیگ بیشتر نمونده برام

محی
چت شده تو
دوباره شل بازی درمیاری ها
بی مغز کله پوک!
امروز هیچی نخوندی
این چه وضعشه؟؟؟
فردا سفت میشیاااا
قول بده؟
قول!
حالا پاشو از جلوی چشمام گمشو برو حوصله تو ندارم تنبل خوآبالو
خیر سرت آبان داره میشه نیمه ش هنوز تو نشدی اونجور که باید ....بی مغز دلم از دستت پره بدجور! فردا اولین و اخرین بارته ! دارم باهات اتمام حجت میکنم! یبار دیگه فقط یبار دیگه شل بازی در بیاری یجوری میزنم بچسبی به دیوار دیگه نشه جمعت کرد ...فهمیدی چی میگممممم؟؟؟؟

+شرقی غربی جان ، من خودم تا حالا اصلا با اینستاگرام کار نکردم ولی از یکی دوتا دوستام پرسیدم گفتن که فکر میکنن بعد دلیت اکانت دیگه نمیره
کامنتای پست قبل زیاده ، خوندمشون اما فعلن چون عصبی ام بهتره جواب ندم
قالب چطوره؟؟؟ چشماتون اذیت میشه نه ؟؟؟ هاهاهاها

++خودم فکر میکنم از عوارض پشت کنکور شدنه شما جدی نگیرین

[ شنبه 13 آبان 1396 ] [ 05:53 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

داغونم ):

طبق جمله‌ی کتاب درسی " جانوران آنزیمی که بتواند پیوند‌های بین ملکول‌های گلوکز را در ملکول سلولز هیدرولیز بکنند ندارند و بنابراین سلولزی که در مواد غذایی وجود دارد بدون گوارش یافتن دفع میشود " ما این جمله رو درست میگیریم چون یجورایی منظورش بطور کلی بوده ولی اگر میگفت " همیشه سلولزی که در مواد غذایی جانوران وجود دارد بدون گوارش یافتن دفع میشود " باید غلط بگیریم بخاطر اینکه همیشه اینجوری نیست مثلا سلولزی که تو غذای گاوه اینجوری نیس که بدون گوارش یافتن دفع بشه ، درسته حرفم ایا؟

کلن تو بعضی جاهای کتاب یه جمله هایی هست که هیچ قیدی نداره و بطور کلی درسته ولی همیشگی نیست! اگر همین جمله هارو بدن توی تست باید درست بگیریم یا غلط؟
مثل همین مثال بالایی یا یه مثال دیگه میزنم : مثلا صفحه ی 14 زیست دوم نوشته سیتوپلاسم ماده ای نسبتا روان است که اندامک های مختلفی در آن جای دارند.
این جمله بطور کلی درسته ولی درست ترش اینه که بگه سیتوپلاسم یوکاریوتی تازه خود یوکاریوت ها هم بعضی هاشون سیتوپلاسم شون بدون اندامکه!
این جور وقتا نمیدونم این جمله درسته ، غلطه؟
کلن پاک دارم روانی میشم
احساس میکنم خیلی خیلی دارم وسواس میگیرم توی زیست
سر هر جمله ش چهارصد ساعت تفکر میکنم و بررسیش میکنم
خدایا چیکار کنم؟
دارم دیوونه میشم!





طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ دوشنبه 1 آبان 1396 ] [ 04:37 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

ساعت سه شب

دست از خوندن بر میدارم و یه سر میام وبلاگم
حورا جان و نارنجی جان یه جواب واقعا قانع کننده به پست قبلیم دادن ، تشکر از هر دو 
اجرشون با خدا

یاد ضرب المثل همسایه ها یاری کنید تا من شوهرداری کنم افتادم
همسایه ها یاری کنید تا من زیستمو بخونم 
البته الحق خوب جواب سوالامو میدین

یه چن تا سوال دیگه م دارم که دست همه تونو می بوسه
فقط چون سوال پرسیدنم معمولا مفصله و شیش ساعت توضیح میدم منظورم چیه ، بی خیالش میشم فعلن
فردا وقت شد میام میپرسم







طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ پنجشنبه 20 مهر 1396 ] [ 02:54 ق.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

سوال؟!

مثال کتاب :
فرمانرو : جانوران
شاخه : طناب داران
رده : پستانداران
راسته : گوشت خواران
و ادمه ی رده بندیش


مثال خودم :
فرمانرو : جانوران
شاخه : طناب داران
رده : پرندگان
راسته : گوشت خواران ( مثل شاهین و عقاب و...)
و ادامه ی رده بندیش

خب حالا چرا اینارو میگم؟
چون توی کتاب ای کیو یه گزینه ای رو غلط گرفته که اون گزینه اینه : (( در نظام رده بندی جانداران ، هر جاندار گوشت خوار قطعا متعلق به راسته ی گوشت خواران است . ))
بعله این جمله ی بالا رو غلط گرفته و علتشو گفته که فقط پستانداران گوشت خوار متعلق به راسته ی گوشت خواران هستند و سایر جانداران گوشت خوار مثل گیاهان و بقیه ی جانوران گوشت خوار در راسته ی گوشت خواران قرار نمیگیرند.

ینی چی؟؟؟؟؟؟
این ینی چی؟؟؟؟؟
خب من مثال خودم در راسته ی گوشت خواران چیزهایی مثال زدم که پستاندار نیستن و پرنده ن ولی تو راسته ی گوشت خوارانن!
پس این ینی مثال من غلطه؟!
توجیهی که خودم میتونم پیدا کنم اینه که شاید واژه ی " راسته " فقط برای " پستانداران " استفاده میشه و بقیه مثل پرندگان و... برای رده بندی کردنشون واژه های خاص خودشونو دارن

کسی میتونه منو روشن کنه؟؟

+کامنتای پست قبلمو خوندم
فعلن وقت نکردم جواب بدم
ولی یه دنیا ممنون!
یه چهار پنج نفری چه توی کامنت خصوصی و چه عادی برام توضیح دادن

کلی براتون دعاهای خوب خوب کردم





طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 ] [ 12:53 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

روز خوب

روز دامپزشکو به همه مخصوصا داداشی خودم تبریک میگممممم
تولد بابام که هس!
به به!
بوی کیک هم تو خونه مون پیچیده!
جاتون خالی!!!


+من فکر میکردم کنکور تجربیا امسال یک تیر هست ولی فهمیدم هشت تیره! کلی ذوق مرگیدم!
از الان دارم جوری درس میخونم که اون آزمون جامعه ی کانونو بترکونماااا
ولی تف بهت آی کیو
تو هم مث خیلی کتابای دیگه تستای تالیفیت بعضی سوالاش البته بعضی سوالاش رو مخمه و نکته هایی توش میبینم که مطمعنم تو کتاب درسی نیست و تو کنکورم نمیاد!
حالا تف به خودم که پشت کنکوری شدم و نمیدونم سوالای زیستمو از کی بپرسم؟
مثلا تو همین آی کیو یه چیزی بود اینکه مژک های تریکودینا و دهان سلولیش در یک سمت قرار دارند
من با این جمله هه مشکل دارم چون درسته که دهان سلولیش فقط یک سمت تریکودینا قرار داره ، اما مژک هاش دور تا دور سلولو گرفته به شکل یک دایره! و نمیشه گفت در یک سمت قرار داره !
الان موندم من اشتباه میکنم یا کتابه!
من اشتباه میکنم؟ اخه مگه مژک هاش همون مو مانند هایی نیست که بالای سلوله و خار های اتصال دهنده ش هم همون مو مانند هاییه که پایینه سلوله و هر دوشون شکل یه دایره دور تا دور سلولو گرفتن
اگر کسی فهمید مشکل از منه یا کتابه بگه بهم




طبقه بندی: پشت کنکوری،
[ شنبه 15 مهر 1396 ] [ 03:20 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

.: تعداد کل صفحات 13 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]