شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

پنجشنبه 20 مهر 1396

ساعت سه شب



دست از خوندن بر میدارم و یه سر میام وبلاگم
حورا جان و نارنجی جان یه جواب واقعا قانع کننده به پست قبلیم دادن ، تشکر از هر دو 
اجرشون با خدا

یاد ضرب المثل همسایه ها یاری کنید تا من شوهرداری کنم افتادم
همسایه ها یاری کنید تا من زیستمو بخونم 
البته الحق خوب جواب سوالامو میدین

یه چن تا سوال دیگه م دارم که دست همه تونو می بوسه
فقط چون سوال پرسیدنم معمولا مفصله و شیش ساعت توضیح میدم منظورم چیه ، بی خیالش میشم فعلن
فردا وقت شد میام میپرسم





چهارشنبه 19 مهر 1396

سوال؟!



مثال کتاب :
فرمانرو : جانوران
شاخه : طناب داران
رده : پستانداران
راسته : گوشت خواران
و ادمه ی رده بندیش


مثال خودم :
فرمانرو : جانوران
شاخه : طناب داران
رده : پرندگان
راسته : گوشت خواران ( مثل شاهین و عقاب و...)
و ادامه ی رده بندیش

خب حالا چرا اینارو میگم؟
چون توی کتاب ای کیو یه گزینه ای رو غلط گرفته که اون گزینه اینه : (( در نظام رده بندی جانداران ، هر جاندار گوشت خوار قطعا متعلق به راسته ی گوشت خواران است . ))
بعله این جمله ی بالا رو غلط گرفته و علتشو گفته که فقط پستانداران گوشت خوار متعلق به راسته ی گوشت خواران هستند و سایر جانداران گوشت خوار مثل گیاهان و بقیه ی جانوران گوشت خوار در راسته ی گوشت خواران قرار نمیگیرند.

ینی چی؟؟؟؟؟؟
این ینی چی؟؟؟؟؟
خب من مثال خودم در راسته ی گوشت خواران چیزهایی مثال زدم که پستاندار نیستن و پرنده ن ولی تو راسته ی گوشت خوارانن!
پس این ینی مثال من غلطه؟!
توجیهی که خودم میتونم پیدا کنم اینه که شاید واژه ی " راسته " فقط برای " پستانداران " استفاده میشه و بقیه مثل پرندگان و... برای رده بندی کردنشون واژه های خاص خودشونو دارن

کسی میتونه منو روشن کنه؟؟

+کامنتای پست قبلمو خوندم
فعلن وقت نکردم جواب بدم
ولی یه دنیا ممنون!
یه چهار پنج نفری چه توی کامنت خصوصی و چه عادی برام توضیح دادن

کلی براتون دعاهای خوب خوب کردم



شنبه 15 مهر 1396

روز خوب



روز دامپزشکو به همه مخصوصا داداشی خودم تبریک میگممممم
تولد بابام که هس!
به به!
بوی کیک هم تو خونه مون پیچیده!
جاتون خالی!!!


+من فکر میکردم کنکور تجربیا امسال یک تیر هست ولی فهمیدم هشت تیره! کلی ذوق مرگیدم!
از الان دارم جوری درس میخونم که اون آزمون جامعه ی کانونو بترکونماااا
ولی تف بهت آی کیو
تو هم مث خیلی کتابای دیگه تستای تالیفیت بعضی سوالاش البته بعضی سوالاش رو مخمه و نکته هایی توش میبینم که مطمعنم تو کتاب درسی نیست و تو کنکورم نمیاد!
حالا تف به خودم که پشت کنکوری شدم و نمیدونم سوالای زیستمو از کی بپرسم؟
مثلا تو همین آی کیو یه چیزی بود اینکه مژک های تریکودینا و دهان سلولیش در یک سمت قرار دارند
من با این جمله هه مشکل دارم چون درسته که دهان سلولیش فقط یک سمت تریکودینا قرار داره ، اما مژک هاش دور تا دور سلولو گرفته به شکل یک دایره! و نمیشه گفت در یک سمت قرار داره !
الان موندم من اشتباه میکنم یا کتابه!
من اشتباه میکنم؟ اخه مگه مژک هاش همون مو مانند هایی نیست که بالای سلوله و خار های اتصال دهنده ش هم همون مو مانند هاییه که پایینه سلوله و هر دوشون شکل یه دایره دور تا دور سلولو گرفتن
اگر کسی فهمید مشکل از منه یا کتابه بگه بهم


پنجشنبه 6 مهر 1396

چالش آب یخ



یه بطری شیشه ای آب یخ میذارم تو یخچال و هر وقت موقع درس خوندن فکرم میره سمت چیزی استرس آور و یا چیزای دیگه ، میرم میارم خالی میکنم رو سرم
بعدم هرهر واسه خودم میخندم
بعدم مث موش آب کشیده میرم سر درسم
فایده ش اینه که یه دفعه به خودم شوک وارد میکنم و از غرق شدن تو افکارم نجات میدادم
کنکوریا میتونن امتحان کنن شاید واسه اونام جواب داد
هرچه میریم سمت زمستون احتمال جواب دادن این روش بیشتره چون هوا سرد میشه و خالی کردن آب یخ ترسناک تر و درنتیجه افکار خودشون پر میکشن میرن از ذهن

+دختر معلم زیست سال چهارم مون ، امسال دومین کنکوری بود که داد و شنیدم که داروی اصفهان قبول شده
مبارکش بآشه
دلچسبه بعد یه سال زحمت به چیزی برسی که حقته
من بعد از ظهرا میرم باشگاه که سرحال بشم ، معلم تاریخ مون هم میاد اونجا ، ایشون بهم گفتن این خبرو و بعدشم گفتن ایشالا تو هم چیزی که دوست داری قبول بشی




دوشنبه 27 شهریور 1396

پشت کنکوری -9



اولین روزی که رسما به عنوان پشت کنکوری درس خوندم (:
روز خوبی بود
میدونین من هروقت برنامه میریختم شروعش از یه روز خاص بود مثلا اول هفته یا اول ماه یا حتی بعضا اول سال و همیشه مثلا میگفتم الان دو روز مونده تا اول هفته که برنامه مو شروع کنم اما اگر این دو روز رو پیش پیش برم استقبال برنامه م معلومه چقدر مردم (: اما همیشه نه تنها به استقبال برنامه م نمیرفتم بلکه حتی وقتی اون روز خاص میرسید هم انجامش نمیدادم (منظورم از همیشه فقط همین سال چهارمم هست وگرنه سال دوم و سومم تاحدودی درس خوندم)
من شنبه از مسافرتم برگشتم و یکشنبه همه کارا رو ردیف کردم برای استارت و برنامه مو ریختم برای روز اول مهر و یه ندایی از ته دلم بازم گفت اگه مردی پیش پیش برو استقبال برنامه ت و واینستا تا سه چهار روز دیگه و یه ندایی اندوهگین در جوابش گفت این تنبل طبق معمول حتی روز موعد هم شروع نمیکنه
خلاصه اون دوتا ندا همینجوری با هم حرف میزدن تا اینکه امروز صبح دهن همه شونو بستم و دستامو زدم به کمرم و پیش پیش رفتم استقبال برنامه ی یک مهرم ((((:
و امروز 5 ساعت درس خوندم
اگرچه که برنامه م از اول مهر روزانه ده ساعته هست (یعنی 8 تا یک ساعت و ربعه که میشه چهار تا یک ساعت و ربعه در صبح و چهار تا یک ساعت و ربعه از عصر به بعد )
بچه ها واقعا بخاطر کامنت هاتون ممنونم یه دنیا ، خودتون نمیدونین چه انرژی ای به من میدین
از امروز به بعد فقط پونزدهم هرماه سر میزنم وبم
اومدم کامنتاتونو دیدم خواستم برم عذاب وجدان یقه مو گرفت که حداقل تشکر کنم
این بود که پست امروزمو گذاشتم ولی از این به بعد فقط پونزدهم هر ماه وصل میشم به نت
منو یادتون نره

+خدا جونم مرسی
++تبریک به همه ی دوستام که قبول شدن


شنبه 25 شهریور 1396

مردود



قبول نشدم نه ازاد نه دولتی
خوشبختانه وقتی جواب هر دو اومد رفته بودیم باغ مادرجونم و سه چهار روزی اون جا بودیم و هم حال و هوای من بهتر شد هم مامان بابام
 دیشب که دوستم زنگ زد تا بهش شماره هامو بدم بره ببینه قبول شدم یا نه ، وقتی فهمیدم قبول نشدم و اومدم تو هال و جلوی همه گفتم قبول نشدم بغضم گرفت ولی فاطمه یه کم حالمو بهتر کرد بعدشم به عموم گفت بریم بیرون یه دور بزنیم؟! و رفتیم و بازم حال و هوام بهتر شد
خوش گذشت کنارعمه زهرام و فاطمه و امیر علی جونم
 حالا دیگه برمیگردم سر همون چیزی که خودم دوست داشتم : فیزیوتراپی
تمام تلاشمو میکنم امسال تا بهش برسم
دختر عموم فاطمه م امسال کنکوریه و تجربی از ته دلم دعا میکنم تا بتونه به خوبی از پس امسال بر بیاد
+ چه خوبه که فاطمه هم امسال کنکوریه میتونیم کلی بهم کمک کنیم و انگیزه بدیم
دیشب هم کلی کلی خندیدیم با هم و یه قصه ی غمناک خنده دار (!) تعریف کرد برام
و منم یه راز عجیب رو بهش گفتم رمز هر دو رو میزاریم mj
خخخخخ
 ساعت ده شب هم رفتیم با فاطمه سوار تاب شدیم و عالللللیییییی بود
1-دوید
2-برنامه میک آپ و ابروهای فاطمه
 3-فیلم بوکس و زیر نویس بوق و ....
طبق معمول یه سری چیزای خنده دار بین منو فاطمه رو رمزی نوشتم
فکر نمیکنم تا یه مدت بتونم بیام وبلاگم و پست بزارم و کامنتارو تایید کنم چون باید یه کمی دل مامان بابامو بدست بیارم پس کلن نت کامل تعطیله تا یه مدت بعدشم اگر بیام فقط یکی دوساعت در هفته
 راستی بچه ها جونم کامنتاتونو خوندم شرمنده واقعا الان نمیتونم جواب بدم فقط ممنون که به یادم هستین


یکشنبه 19 شهریور 1396

جیغ جیغو



خدایا این شادیا رو از ما نگیر ، آمین (:
ساعت سه شبه ، برقا خاموشه ، خونه ساکته ، امیر یدفعه اومد تو اتاق منو ترسوند منم جیغ کشیدم بابام بیدار شد ، من و امیر اون وسط مرده بودیم از خنده ، بابای طفلکیم عصبی شد ولی مامانم چون خسته بود خوابش سنگین بود نفهمید
اخ الهی من قربون جمیع خانواده م برممممم
بعضی وقتا ناشکری میکنم ولی دوسشون دارم حقیقتا
بازم میگم خداجونم شکرررررت بابت زندگی ای که دارم
+ اگه این جوابای کنکورو دادن ، میخان مارو دق بدن بخدا


جمعه 17 شهریور 1396

^________^



" شروع به نوشتن کنید که دنیا منتظر شماست..." پیغامیه که روی صفحه ای که پستمو مینویسم میاد ، با خودم میگم چه مسخره ! وبلاگ من حتی شاید به اندازه ی تعداد انگشتان یک دستم هم دنبال کننده ی دائمی نداره اونوقت چطور دنیا منتظرمه؟
 بی خیال محی
ساعت سه و نیم شب میخای پاچه ی میهن بلاگو بگیری حالا؟؟؟؟
هووووففف دارم روز شماری میکنم یه هفته بره جلو و جوابا اومده باشع فرقی نداره برام که کدوم یکی از 5 تا رشته ای که انتخاب کردمو قبول بشم چون همه شونو دوس دارم ، فقط قبول بشم بسه!
وای خدا ینی میشه؟؟؟
من که بعید میدونم مگر اینکه معجزه بشه که من با 28 هزار بیام مثلا پرستاری قبول بشم ))):
 اما ناامید نیستم شااااید شاااااید شااااااید قبول شدم


خیلی دوس دارم برم سینما فیلم تابستان داغ رو ببینم
 اما فکر نمیکنم فعلا این فیلم توی سینماهای قم اکران بشه


فاطمه ی B یه دو سه هفته ای مسافرت بود رفت اصفهان بعدشم شمال
 هم برام گز آردی اصفهان آورده هم کلوچه ی شمالو
 دست گلت درد نکنه رفیق همیشه با معرفت و ساده ی من!
 یه لبلوی آلبالویی و یه لبلوی توت فرنگی هم برام آورده ((((:


نمیدونم ظرف چند روز آینده چه اتفاقاتی برام میفته ولی حالم الان خوبه و خداروشکر میکنم
و نمیدونم هدفم از گذاشتن این پست چیه ولی گذاشتم ://
 و اینکه کیا بازی " کراش " رو قدیما تو پلی استیشن بازی کردن؟؟ من عااااااااااشق این بازی بودم!
الانم اندرویدش رو از بازار دانلود کردم بازی میکنم


 دو تا کتاب فوق العاده خوب هم معرفی میکنم : 1-گیرنده شناخته نشد از کاترین کرسمن تیلور 2- دوست بازیافته از فرد اولمن


پنجشنبه 2 شهریور 1396

ساعت 3 شب



هوس کردم برگردم به اون روزی که لباس صورتی اول ابتداییم رو پوشیدم و خواستم برم مدرسه مامانم باهام اومد و دوربین اورد عکس بندازه یادم نمیاد که چرا اخمام تو هم بود اون روز ولی هرچی مامانم میگفت نگاه به دوربین کن عکس بندازم نگاه نمیکردم و میگفتم عکس نمیخام! الان دارم حسرتسو میخورم که چرا اخه عکس ننداختم؟؟ چرا باید از اون روز فقط و فقط دوتا عکس داشته باشم اونم با اخمای تو هم رفته؟؟ هووووففف من نیمه دومی ام چققققققققدر سر نیمه دومی بودنم گریه میکردم ! اون موقع ها همه ش غر میزدم که من هفت سالمه چرا نباید برم مدرسه و مامانم میگفت چون نیمه دومی هستی و منم اون موقع نمیفهمیدم یعنی چی! بعد که ازش میپرسیدم یعنی چی میگفت یعنی اینکه سه ماه دیر تر بدنیا اومدی وگرنه میتونستی بری مدرسه خنده داره ولی فکر میکردم منظورش اینه چون عقب مونده هستم نمیتونم برم مدرسه و تا یکی دو سال به بقیه هم میگفتم من سه ماه عقب مونده م !!!
+ الان یادم اومد چرا روز اول مدرسه هام بداخلاق بودم چونکه دوست بابام از مسافرت برامون سوغاتی اورده بود و سوغاتی من یه جفت کفش تمام مشکی ساده بود!!! البته کفش نبود ولی کتونی هم نبود ولی هرچی که بود من اصلا از اونا خوشم نمیومد!!!! ولی مامان بابام میگفتن نوعه و حیفه و اسرافه و همینو بپوش و خیلیا همینم ندارن و یه چن وقت بپوش بعدن برات هر کفشی خاستیم میگیریم و این حرفا اما من متنفر بودم از اون رنگ سیاه لعنتیه کفشام حتی خجالتم میکشیدم تو مدرسه! عوضش همین دوست بابام یه سوغاتی دیگه م اورده بود برا من : یه کاپشن سرمه ای خوش رنگ که توش ستاره های سفید بود و دور کلاه کاپشته ازین پنبه های سفید نرم بود که خیلی خوشگلش کرده بود ، هر چقد ازون کفشه بدم میومد در عوض عاشق اون کاپشنه بودم! البته سه چهار سال پیش که رفته بودم خونه رفیق فاب چندین و چند ساله م که خونه شون تنها یه کوچه باهامون فاصله داره ، یه فیلمی از روز اول ابتداییم نشونم داد که خودم ازش خبر نداشتم ! مثل اینکه مامانش دوربین اورده بوده اون روز رو تو کلاس ثبت کنه که از قضا منم توش افتاده بودم ، نه تنها افتاده بودم بلکه یه جاش با اعتماد به سقف دستمو بلند میکنم میرم جلو تخته و خودمو معرفی میکنم و قرآن میخونم ! و وقتی سه چهار سال پیش اون فیلمو دوستم نشونم داد نمیدونین چه حالی بودم! چه حال خوبی بودم! و چقدر اون محدثه رو دوس دارم که تو تمام دوران مدرسه ش جزو سه نفر برتر مدرسه بود ولی از سوم دبیرستان گند خورد به خودم و افکارم و درس خوندنم!!! من انقدر عاشق درس خوندن بودم که وقتی بخاطر نیمه دومی بودنم نتونستم برم مدرسه و مجبور شدم یک سال وایستم ، تو خونه از بس گریه کردم مامان بابام بهم خوندن و نوشتن کامل و جمع و تفریق ساده رو یاد داده بودن ! الان که بزرگ شدم اون کفشای سیاه درسته که بخاطر رنگش مناسب بچه ها نیست ولی بنظرم اتفاقا خیلی خوشگله! نمیدونم چرا اون موقع ها انقد متنفر بودم ازشون ولی الان دلم برا اون کفشا میسوزع اگه میتونستم پیداشون میکردم ازشون معذرت خواهی میکردم که انقد اذیتشون کردم تا زود خراب بشن من کفش نو بخرم )))):
کفشای تمام مشکی ساده ازتون عذر میخام ))):
اقا... اقااااا.... اقا من دارم گریه میکنم!
 من دلم هوس بچگی هامو کرده!
 اقااااا هوس اون سرسره ی ته حیاط مدرسه مونو کرده که شعبانی ( نماینده ی کلاس مون و عزیز دور دونه ی مدرسه چون پدرش تو اموزش پرورش یه پستی داشت و همه معلمامون دخترشو تحویل میگرفتن ) و شقایق (که تپل بود و بواسطه ی همین تپل بودنش به بچه ها زور میگفت البته بعدن که بزرگ شد مهربون شد ) نمیذاشتن بقیه سوار بشن و فقط خودشون استفاده میکردن و درصورت گرفتن خوراکی یا پولی چیزی میزاشتن تو هم بری رو سرسره ))): اون موقع ها پایین دفترهای مشق مون مهر آفرین و صدافرین و هزار افرین و این چیزا میزدن همیشه سر اینکه کدوم یکی از بچه ها مهر بزنه دعوا بود چون همه مون دوست داشتیم بریم کنار معلم وایستیم و با اشاره اون که یعنی مهر بزن ، مهرو بزنیم تو جوهر و بکوبیم پایین دفتر بچه ها معمولا معلم مون این کارو میداد به بالاترین نمره ی املامون ( بخاطر همین من تقریبا زیاد این پست و مقام نصیبم میشد ) اما معلم مون یواشکی پارتی بازی هم میکرد و میداد به اون شعبانی که بزنه درصورتیکه اون اصصصلا درسخون نبود و من چققققدر ازش بدم میومد که باید بخاطر اون قانون کلاس شکسته بشه معلم اول ابتدایی ثابتی نداشتم من .
یکبار یه خانمی اومد که بعد یکی دو هفته رفت و خبری نشد بعدش یه خانم دیگه اومد که اونم عوضش کردن ://
بعد حدود یکی دوماه معلم ثابت مون پیداش شد دو تا دختر دوقلو هم داشت چقدر ما بچه های کلاس ذوق میکردیم وقتی دوقلوهاشو میاورد مدرسه (((:
++شاید پستم برا بعضیا خسته کننده باشه اما من نوشتم که این خاطراتم بمونه و یادم نره ): گرچه به یاد موندنش تلخی بیشتری داره چون همه ش همراه با حسرته و هوس اون روزها !


پنجشنبه 26 مرداد 1396

دانشگاه ازاد



معصومه جان جواب سوالت توی پست قبلی رو دادم اگه سر زدی برای جوابش بخون و اگر بازم سوال داشتی بپرس ولی بنظرم تو فقط کد رشته هایی که میخای رو از توی دفترچه یادداشت کن برای ثبت انتخاب رشته ت برو کافی نت تا به مشکلی برنخوری چون اونا خودشون بلدن چجوری وارد ثبت نامش بشن


سه شنبه 24 مرداد 1396

پست موقت



بچه ها جونم ممنون از کامنت هاتون ((:

الان سر درد دارم فردا ایشالا جواب میدم

+نزیدک یک سال خورده ای میشه وبلاگ فاطمه رو دنبال میکنم
تو این مدت با اسامی مختلفی مینوشت
مثل " من ، منم " و مثل " زیر نور عاباژور "  و یا مثل " بر فراز قله کنکور 95 "
نمیدونم چرا وبشو پاک کرده ولی شوک بزرگی بهم وارد شد!
امیدوارم خبری ازش پیدا کنم ):


دوشنبه 23 مرداد 1396

پشت کنکوری مجهول الآینده



انتخاب رشته مو کردم
فقط و فقط 5 تا رشته ی علوم آزمایشگاهی ، هوشبری ، مامایی ، اتاق عمل و پرستاری رو انتخاب کردم
و چون مامان بابام اجازه ی شهرهای دور رو ندادن فقط قم و کاشان و اراک و ساوه رو زدم
حالا از امروز به بعد دیگه معلوم نیست که مدت پشت کنکور موندنم به اندازه یک ماهه فقط و شهریور که جوابا اومد قبولم و تمومه همه چیز یا که نه پشت کنکور بودنم تا یکسال ادامه دار میشه!
حقیقتا برای من فرقی نداره!
چون حاضر نیستم به هر قیمتی برم دانشگاه (:

بقول یه مشاور انتخاب رشته ی خوب انتخاب رشته ایه که اگر قبول شدیم خوشحال باشیم از چیزی که قبول شدیم و اگر هم قبول نشدیم باز هم خوشحال باشیم
و واقعا حرفش خیلی قشنگه!
بر فرض من قبول بشم یه چیزی که دوست ندارم اونوقت واقعا چه خوشحالی ای نصیبم میشه؟
من الان اگر قبول نشم هم خوشحالم چون  مجبور نیستم برم یه رشته ای بخونم که دوسش ندارم!

+ یه چیزی هم تو وویس انگیزشی کنکوری ها بود گفتم بگم برای بقیه :
کی گفته تو تابستون 6 ساعت بخونی کافیه؟
کی گفته پنجشنبه ها و جمعه ها نباید درس خوند؟
این ها افکار عوامن ، شما خاص باشین و قانون شکنی کنین  و از قالب ها خارج بشین  (:
هر روز سعی کنین رکورد خودتون رو بشکنین حتی شده یک دقیقه بیشتر بخونین ، حتی شده یک تست بیشتر بزنین و حتی شده یک خط بیشتر بخونین اما با روز قبل متفاوت باشین (:
هر وقت خواستین کتابو ببندین با خودتون بگین باشه برو ولی فقط یه پاراگراف بیشتر بخون و دیگه برو ، باشه برو ولی فقط یک صفحه بیشتر بخون و برو ، باشه برو اما فقط یک دقیقه بیشتر بخون و بعد برو
اینجوری وقتی به اندازه ی یک دقیقه هم بیشترش میکنین خودتون احساس بهتری دارین (((:



یکشنبه 22 مرداد 1396

انتخاب رشته



تقریبا دیشب از ساعت نه شب تا سه و نیم شب درگیر تحقیق بودم
به یه سری نتایج خوب هم رسیدم!

من امسال انتخاب رشته میکنم
رشته های پرستاری ، هوشبری ، مامایی ، اتاق عمل ، علوم آزمایشگاهی خود قم و چند تا شهرستان اطراف مثل ساوه و اراک و کاشان رو انتخاب میکنم
میدونم رتبه م انقدر افتضاحه که احتمال قبولیم تقریبا صفره! ولی " تقریبا " صفره!
مثلا تو سایت کانون دیدم که پارسال یک نفر خوش شانس با رتبه ی 29 هزار منطقه دو در رشته ی علوم آزمایشگاهی اراک قبول شده! اونم عادی نه مازاد و پردیس!
منم امیدوار شدم خب!
همین رشته هارو دانشگاه آزاد قم هم انتخاب میکنم و باز هم میدونم که احتمال قبولیم خیلی کمه! اما میکنم دیگه خدارو چه دیدی شاید منم خوش شانس بودم!

رشته ی پرستاری تا دکترا امکان ادامه تحصیل داره
هوشبری فقط میشه لیسانس گرفت و به بالاتر نداره ولی میشع ارشد رشته های دیگر رو گرفت که اخر پستم توضیح میدم
مامایی هم که میشه تا دکترا خوند
اتاق عمل تا فوق لیسانس میشه خوند
علوم آزمایشگاهی هم تا دکترا میشه خوند

و یه نکته ی مثبت دیگه اینه که میشه لیسانس همین 5 تا رشته رو گرفت ولی تو آزمون ارشد علوم تغذیه شرکت کرد! خب این خیلی خوبه! چون من قصدم از موندن دوتا رشته بود یکی فیزیوتراپی و یکی علوم تغذیه!
دفترچه انتخاب رشته ارشد امسال رو از سایت سنجش دانلود کردم و دیدم که برای ورود به ارشد رشته ی X میشه از چه رشته هایی بهش وارد شد!
مثلا همین هوشبری که فقط میشه تا لیسانس خوند ، درسته نمیشه تو خود رشته هوشبری ادامه تحصیل داد اما میشه از طریقش وارد رشته علوم آزمایشگاهی شد و ارشد علوم آزمایشگاهی گرفت!

و حتی یه نکته ی باحال تر!
ارشد علوم تغذیه رو میشه از رشته های بهداشت محیط ، بهداشت عمومی ، زیست شناسی سلولی ملکولی هم واردش شد!
خب من واقعا حاضرم 4 سال رشته ای بخونم مث بهداشت و زیست شناسی که علاقه خاصی ندارم ولی عوضش بتونم ارشد علوم تغذیه یا حتی علوم آزمایشگاهی رو بگیرم!
احتمال قبولی تو رشته های بهداشت دولتی رو دارم
این رشته های بهداشت و زیست شناسی رو هم انتخاب میکنم به امید اینکه ارشد رو تو رشته های دیگه بگیرم!
البته میدونم که تغیر رشته دادن یه کم سخته ولی حاضرم سختی هایی که امسال باید به جون میخریدم و نخریدم رو اونجا بپذیرم!

+بابام که....
باهام قهر نیست
ولی همه ش میگه چی فکر میکردیم و چی شدی!
راضی نیست ازم!
بهش کاملا حق میدم
نمیخام از خودم تعریف کنم ولی من واقعا دانش آموز با استعداد و باهوشی هستم و تو مدرسه ی نمونه دولتی درس خوندم ، هر چیزی و هر کتابی هم میخاستم برام تهیه میکردن و ازم فقط یه خواسته داشتن : اینکه درس بخونم و انقدر وقتمو با دوستام و اطرافیانم پای تلفن و گوشی و وبلاگ و غیره هدر ندم!
اما گوش ندادم یعنی نه اینکه نخام گوش بدم نه ، چون از درس یه دو سه ماهی فاصله ی شدید گرفتم با اینکه حتی مدرسه میرفتم و امتحان داشتم! اما  دیگه برگشتم به درس خیلی سخت بود! یجورایی خودمم عذاب وجدان داشتم ولی ناامید بودم و فکر میکردم با چهار پنج ماه خوندن دیگه نمیشه چیزی قبول شد و الان میفهمم چقدر اشتباه میکردم و حتی اگر یک ماه آخر فقط زیست میخوندم میتونستم تو کنکور بیشتر از 6 درصد بزنم و رتبه م رو خیلی بهبود بدم!
گذشت دیگه
اشکالی نداره
تو خونه ی ما هر کس یه چیزی دوست داشت قبول بشم
بابام فیزیوتراپی و علوم تغذیه
داداشم علوم آزمایشگاهی
مامانم هم مامایی !

اگر امسال این رشته هارو قبول شدم ان شاء الله ارشدمو تو علوم تغذیه یا علوم آزمایشگاهی میگیرم که خوشحالشون بکنم (:
برا خودمم که واقعا فرقی نداره همه ی این کارا رو دوست دارم واقعا!
فقط خوشحالی اونا برام مهمه!

اگر هم قبول نشم که میشینیم میخونم برای سال بعد! ((((:
تا زمانی که جواب انتخاب رشته بیاد درسمو میخونم قبول شدم که هیچ! قبول نشدم هم حداقل ضرر نکردم!

++اگر کسی هست که اطالاعات بیشتری داره و میدونه که من جایی از حرفام رو دارم اشتباه میکنم بهم بگه و من رو از اشتباه در بیاره چون فردا شب قراره دیگه انتخاب رشته مو تو سایت سنجش ثبتش کنم، ممنون میشم  (:


+++یه چیز جدید فهمیدم
اگر از رشته ی زیست شناسی وارد علوم تغذیه بشم نمیتونم مطب بزنم
برای مطب زدن حتما باید لیسانسم زیرنظر وزارت بهداشت باشه اما رشته ی  زیست شناسی زیر نظر وزارت علومه
خواستم بگم بقیه یه وقت بر اساس حرفای من نرن بعدا شاکی بشن!



شنبه 21 مرداد 1396

پشت کنکوری - 8



از چند نفر پرسش و جو کردم فهمیدم کتاب آی کیو بدون شک کتاب خیلی بهتری از گاج نقره ای زیست جامع هست و تستای خفن و توپی داره
فردا سفارشش میدم بیارن برام ولی شماره تلفن کتاب فروشی ای که با پست میاورد رو گم کردم )):
باید از فاطمه بپرسم اون احتمالا بدونه!
ولی آخه 100 تومن کتاب؟؟!! ))):
چقدر کتاب گرونه )):

تو این یکی دو روزه هم باید برم سازمان انتقال خون یه نوبت خون بدم چون نزدیک دو سال پیش بود که بخاطر خواب آلودگی زیادم رفتم دکتر و برام آزمایش خون نوشت و بعد جواب آزمایش گفت که غلظت خون دارم و باید حتما دو نوبت خون بدم ولی از ترس نرفتم
اخه یه کیسه خون خیلییییهههههه!!!
ولی خب دیگه مجبورم
برم بلکه این خواب مزخرف از سرم بره و کم بشه!
فک کنم تا من سفت و سخت بیفتم رو غلتک درس بشه یک شهریور ):

+دوس دارم از میهن بلاک کوچ کنم بیان بلاگ
آخه لامصب خیلی شیکه D:
ولی نه! بچه کنکوری و چه به این حرفا ؟؟!

++من و داداشم کنکوری هسدیم ((:
اون کنکور تخصص و من کنکور از نوع دبیرستانی!
یکی از اسطوره های تلاش تو زندگیم امیرمونه!

+++تو برنامه گزینه دو امروز رتبه 9 انسانی کشور آورده بودن ازش پرسیدن چی میخای بخونی اسم دو تا رشته ی معمولی رو گفت :/ توقع داشتم بگه وکالت یا حقوق یا علوم سیاسی که آرزوی خیلی از انسانی هاست اونم تو بهترین دانشگاه! یه چیزایی که پس فردا یه کار تپل و یه حقوق تپل گیرش بیاد! ولی اسم دوتا رشته ی خیلی معمولی رو گفت بخاطر علاقه ش!

     


سه شنبه 17 مرداد 1396

پشت کنکوری - 7



حالم عالیه!
امروز هم باید درس شروع کنم دوبارع
ولی چون قول دادم نت نیام تا وقتی کارای درسی هر روزم تموم نشده فعلن در همین حد اکتفا میکنم نوشتن امروزمو
یه روز میام مفصل مینویسم چی گذشت این دو روزه!!! و جواب نظراتونم فعلن شرمنده!

+دوستت دارم خدا (:

++کسی میدونه کتاب گاج نقره ای جامع زیست شناسی کتاب خوبیه یا نه؟
من تا حالا هیچ کتابی از مجموعه کتابای گاج نقره ای نداشتم نمیدونم چجورن
چند تا از دوستام شیمیو دینی و فیزیکشو داشتن میگفتن عالیه کتاباش
میخاستم اینجام بپرسم اگر کسی میدونه بگه کتاب خوبیه که بخرمش یا نه؟
میدونم آی کیو زیست کتاب بهتریه ولی اون کتاب برای درصد های بالای 80 هست و برای دانش آموزان خیلی مستعده
من فعلا  برای شروع میخام یه کتاب معمولی تهیه کنم بنظر خودم که کتاب استانداردی هست
تو خود سایت گاج نوشته بود برای درصد های 40 تا 70 کتاب گاج نقره ای خوبه
برای درصد های 80 - 90 به بالاتر کتاب آی کیو



یکشنبه 15 مرداد 1396

.



28 هزار منطقه دو (:
حرفی ندارم
هنگم
تو شوک
دارم میلرزم
حالم بده
بغضم داره خفه م میکنه
موندنی شدم
خانواده اعصابش خورده
هعی دنیا
خدایا بازم شکرت لابد صلاحم در این بوده



یکشنبه 15 مرداد 1396

(:



کنکور
رتبه ها
فردا
وای!

استرس ندارم
ولی دارم
یعنی....
نمیدونم
هرچی صلاح باشه ایشالا

+نظرا بعدن می جوابم


جمعه 13 مرداد 1396

پشت کنکوری-6



الان چند روزه که یه سری کامنت انگلیسی برام میاد و به شدت رو مخمه!
تو این چند روزه گذشته نزدیک 200 تا پاک کردم و الانم اومدم دیدم دوباره 244 تا برام کامنت گذاشته
خیلی رو مخمه خب!
اصن اینا چیه؟ میهن بلاگی ها بگن که واسه اونام همچین اتفاقی افتاده یا نه فقط واسه منه؟؟؟
هرچی پاک میکنم تموم نمیشه!
نگا کنین خودتون :




+فردا شنبه ست و رتبه های تک رقمی کنکور فردا شب اعلام میشه و نتایج بقیه هم روز یکشنبه میاد
یه سری اتفاقات افتاده و یه سری تصمیم ها گرفتم که منتظرم نتیجه م بیاد اگر اونی بود که فکرشو میکردم میام اینجا میگم چیه افکارم! ولی اگر اونی نبود که فکر میکردم همه ی افکارمو دور میریزم و میشینم درسمو میخونم دوبارع
دعا کنین برام!
خدا کنه 20 هزار بشم دیگه

++دو شب پیش با سه تا از دوستام رفتیم سینما و فیلم " ساعت پنج عصر " رو دیدیم
نظر شخصی بنده اینه که واقعا فیلمش بی مزه بود
ما چهار تا که اخراش فقط میگفتیم کاش زود تموم بشه
البته سلیقه ها متفاوته ولی این نظر من بود خب!
بعدش رفتیم کافه و یه سری چیز میز شکلاتی خوشمزه و خنک خوردیم جیگرمون حال اومد (:
بعدش هم رفتیم حرم حضرت معصومه و یک و نیم ساعتی اونجا بودیم و دعا کردیم و یه کم حرف زدیم و خوش گذشت در کل!
جای بد قضیه اونجا بود که من و دوستام تو حرم با صدای اذان مغرب یهو به خودمون اومدیم و دیدیم ای داد بیداد چقدر دیر شده!!!!
ما باید حداکثر ساعت هشت شب برمیگشتیم خونه ولی تا برسیم شد نه!
قلبم داشت میومد دهنم گفتم الان خانواده جنازه میکنه منو ولی خب خداروشکر چیزی نگفتن!
البته مامانم که کلا نمیذاشت از اول برم ))):
نمیدونم چرا ولی با اینکه 19 سالم شده هنوزم نمیذارن تنها با دوستام برم بیرون و این موضوع واقعا خیلی ناراحتم میکنه!
بعضی وقتا که دوستام قرار میذارن برن بیرون من مجبورم یه بهونه ای بیارم و نرم چون می دونم اگر به مامانم بگم یا نمیذاره برم یا اگر برم هم با اعصاب خورد میرم و باید زود برگردم!
نمیفهمم چرا!
آخه بخدا من دوستام دخترای خوبی هستن ، خرده شیشه دارن ولی خوبن و از اوناش نیستن!
ولی خب اینم شرایط منه دیگه!



جمعه 6 مرداد 1396

انگیزشی کنکوریها (:



وقتی میجنگم برای آرزوم
هر شکستمو حماسه می کنم

" من تمام وحشت از سقوطو
توی پریدنم خلاصه میکنم! "




+اینم واسه اونایی که امروز آزمون قلمچی داشتن و بد دادنو و روحیه شونو خراب کردن ((((:



جمعه 6 مرداد 1396

حافظه ی سفید بسازیم (:



امروز چخبره انقدر آمار بازدیدم زیاد شده :/
اخه 400 و خورده ای نفر توی یه روز که پستم نذاشتم برام عجیبه انصافا!
بگذریم
اقا من به مامانم هم گفتم
برای اینکه یهویی ناراحت نشن گفتم که تا نتایج میاد من میخام تلاش کنم اگر دیدم دارم خوب پیش میرم ادامه میدم اگر نه که باشه همون پرستاری ازاد که شما دوست دارین میرم
یجورایی قانع هم شدند!
البته این چیزی که میگم مربوط به 31 تیرماه هست!
بعد از اون خب واقعنی یه سری اتفاقات پیش اومد که نمیرسیدم به برنامه م کامل عمل کنم مهم ترینش اینکه مامانم زانوهاش خیلی بد درد میکنه (براش دعا کنین لطفا! ) و کارای خونه رو باید کمک کنم بیش از پیش و دیگر اینکه باید تو تموم کردن پایان نامه ی داداشم بهش کمک کنم و چون سرعت تایپم بالاست یه سری چیزارو کمکش کنم ، بعدم اینکه برای اینکه مامان بابامو خوشحال کنم دارم میرم باشگاه یه کم ورزش کنم برای سلامتیم ، آشپزی هم دارم یاد میگیرم البته بهتره بگم شیرینی پزی! برای داداش شکمو جونم یه سری کیک میک درست میکنم بلکه پاچه خواری کنم به این وسیله تا خانوده م هم یه کم با این پشت کنکوری موندنم راه بیان
دیگه اینکه حیف شد عاشقانه تموم شد
فصل 5 فرار از زندانو هم که ندیده بودم ، دیدم
دیگه چی؟؟!
دیگه هیچی والا
روزگار خوشی را میگذرانم خدایاشکرت واقعا! از ته قلبم!
اینکه میتونم یه بار دیگه درس بخونم برای کنکور و آینده ی بهتری برای خودم بسازم یه فرصته که تو دوباره بهم دادی و قول شرف میدم که پشیمونت نکنم!
میدونم که خیلیا امکان پشت کنکور موندن رو نداشتن همون طور که من هم میترسیدم که بهم اجازه ندن ولی خب به لطف تو دادن!
به بقیه ی دوستای پشت کنکوری خودم هم گفتم ، الانم اینجا میگم که بیایید بجای اینکه بشینیم هی افسوس بخوریم و این و اونو فحش بدیم ، سعی کنیم حافظه مونو کامل پاک کنیم و روزها و خاطرات خوش فقط یادمون باشه و خودمونو ببخشیم ....خودمونو ببخشیم! و ببخشیم!
فقط کافیه یه لحظه خودتونو بذارین تو اون شرایطی که خانواده تون به هیچ وجه اجازه ی پشت کنکور موندن رو بهتون ندن و اونوقت شما حسرت افرادی رو میخورین که این فرصتو دارن تا اشتباهات سال گذشته رو جبران کنن و آینده بهتر بسازن برا خودشون ...
واقعا یه لحظه این موقعیتو تصور کنین! پس الان که فرصتشو داریم بیایید قدرشو بدونیم!
+نمیخاستم کلیشه ای حرف بزنم ولی پشت کنکوری های عزیز چند خط آخرمو با تمام وجود بخونید تا شماهم این احساسات بهتون منتقل بشه تا امیدوار و باانگیزه تر بشید (: بعد شما هم بیایید اون حس خوبو به من منتقل کنین
کنکوری های سال اولی با شمام هستما



( تعداد کل صفحات: 12 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]