دیــــوونه بازیام...!

^________^

" شروع به نوشتن کنید که دنیا منتظر شماست..." پیغامیه که روی صفحه ای که پستمو مینویسم میاد ، با خودم میگم چه مسخره ! وبلاگ من حتی شاید به اندازه ی تعداد انگشتان یک دستم هم دنبال کننده ی دائمی نداره اونوقت چطور دنیا منتظرمه؟
 بی خیال محی
ساعت سه و نیم شب میخای پاچه ی میهن بلاگو بگیری حالا؟؟؟؟
هووووففف دارم روز شماری میکنم یه هفته بره جلو و جوابا اومده باشع فرقی نداره برام که کدوم یکی از 5 تا رشته ای که انتخاب کردمو قبول بشم چون همه شونو دوس دارم ، فقط قبول بشم بسه!
وای خدا ینی میشه؟؟؟
من که بعید میدونم مگر اینکه معجزه بشه که من با 28 هزار بیام مثلا پرستاری قبول بشم ))):
 اما ناامید نیستم شااااید شاااااید شااااااید قبول شدم


خیلی دوس دارم برم سینما فیلم تابستان داغ رو ببینم
 اما فکر نمیکنم فعلا این فیلم توی سینماهای قم اکران بشه


فاطمه ی B یه دو سه هفته ای مسافرت بود رفت اصفهان بعدشم شمال
 هم برام گز آردی اصفهان آورده هم کلوچه ی شمالو
 دست گلت درد نکنه رفیق همیشه با معرفت و ساده ی من!
 یه لبلوی آلبالویی و یه لبلوی توت فرنگی هم برام آورده ((((:


نمیدونم ظرف چند روز آینده چه اتفاقاتی برام میفته ولی حالم الان خوبه و خداروشکر میکنم
و نمیدونم هدفم از گذاشتن این پست چیه ولی گذاشتم ://
 و اینکه کیا بازی " کراش " رو قدیما تو پلی استیشن بازی کردن؟؟ من عااااااااااشق این بازی بودم!
الانم اندرویدش رو از بازار دانلود کردم بازی میکنم


 دو تا کتاب فوق العاده خوب هم معرفی میکنم : 1-گیرنده شناخته نشد از کاترین کرسمن تیلور 2- دوست بازیافته از فرد اولمن



طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ جمعه 17 شهریور 1396 ] [ 03:03 ق.ظ ] [ mohi ] [ نظرات() ]

(:

کنکور
رتبه ها
فردا
وای!

استرس ندارم
ولی دارم
یعنی....
نمیدونم
هرچی صلاح باشه ایشالا

+نظرا بعدن می جوابم




طبقه بندی: پشت کنکوری، دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ شنبه 14 مرداد 1396 ] [ 11:51 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

پشت کنکوری-6

الان چند روزه که یه سری کامنت انگلیسی برام میاد و به شدت رو مخمه!
تو این چند روزه گذشته نزدیک 200 تا پاک کردم و الانم اومدم دیدم دوباره 244 تا برام کامنت گذاشته
خیلی رو مخمه خب!
اصن اینا چیه؟ میهن بلاگی ها بگن که واسه اونام همچین اتفاقی افتاده یا نه فقط واسه منه؟؟؟
هرچی پاک میکنم تموم نمیشه!
نگا کنین خودتون :




+فردا شنبه ست و رتبه های تک رقمی کنکور فردا شب اعلام میشه و نتایج بقیه هم روز یکشنبه میاد
یه سری اتفاقات افتاده و یه سری تصمیم ها گرفتم که منتظرم نتیجه م بیاد اگر اونی بود که فکرشو میکردم میام اینجا میگم چیه افکارم! ولی اگر اونی نبود که فکر میکردم همه ی افکارمو دور میریزم و میشینم درسمو میخونم دوبارع
دعا کنین برام!
خدا کنه 20 هزار بشم دیگه

++دو شب پیش با سه تا از دوستام رفتیم سینما و فیلم " ساعت پنج عصر " رو دیدیم
نظر شخصی بنده اینه که واقعا فیلمش بی مزه بود
ما چهار تا که اخراش فقط میگفتیم کاش زود تموم بشه
البته سلیقه ها متفاوته ولی این نظر من بود خب!
بعدش رفتیم کافه و یه سری چیز میز شکلاتی خوشمزه و خنک خوردیم جیگرمون حال اومد (:
بعدش هم رفتیم حرم حضرت معصومه و یک و نیم ساعتی اونجا بودیم و دعا کردیم و یه کم حرف زدیم و خوش گذشت در کل!
جای بد قضیه اونجا بود که من و دوستام تو حرم با صدای اذان مغرب یهو به خودمون اومدیم و دیدیم ای داد بیداد چقدر دیر شده!!!!
ما باید حداکثر ساعت هشت شب برمیگشتیم خونه ولی تا برسیم شد نه!
قلبم داشت میومد دهنم گفتم الان خانواده جنازه میکنه منو ولی خب خداروشکر چیزی نگفتن!
البته مامانم که کلا نمیذاشت از اول برم ))):
نمیدونم چرا ولی با اینکه 19 سالم شده هنوزم نمیذارن تنها با دوستام برم بیرون و این موضوع واقعا خیلی ناراحتم میکنه!
بعضی وقتا که دوستام قرار میذارن برن بیرون من مجبورم یه بهونه ای بیارم و نرم چون می دونم اگر به مامانم بگم یا نمیذاره برم یا اگر برم هم با اعصاب خورد میرم و باید زود برگردم!
نمیفهمم چرا!
آخه بخدا من دوستام دخترای خوبی هستن ، خرده شیشه دارن ولی خوبن و از اوناش نیستن!
ولی خب اینم شرایط منه دیگه!





طبقه بندی: پشت کنکوری، دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ جمعه 13 مرداد 1396 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

سال 96

بععععععععععععععد مدت ها اومدم یه پست طولانی نوشتم انگشتم خورد پاک شد


+بچه ها یه سری نظر دارم ازتون ، حال ندارم جواب بدم
چون مال حداقل دو ماه پیشه سه ماه پیش ایناست ، کهنه شده دیگه حس جواب دادن نیست
خوندمشون اما حسش نیست دیگه اونارو جواب بدم






طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ دوشنبه 21 فروردین 1396 ] [ 06:39 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

13دی

چرا اومدم وبلاگم الان؟
حرفی ندارم بنویسماااا....ولی یهو حسم اومد!

چقدر امروز رویاهای خوشگل خوشگل واسه خودم بافتم!


راستی نمیدونم چشام درست دید یا نه ، ولی از تو برگه ی مراقبت ها دیدم که سه روز دیگه م مراقبه هنوز!
واین یعنی من سه روز دیگه هم میبینمش تو دی ماه! ((((((:
و این یعنی چقدر من بدشانسم که تو این اوضاعی که الان توشم ، اون انقدر مراقبه!
نه که ناراحت باشم که مراقبه هاااا.....
نه میگم یعنی " هست " و من " نمیتونم پیشش باشم " و باید از دور نظاره گر باشم! و این چقدر بده! )))):


+یه گریه ی مفصل کردم ، بعدش نشستم برای خودم رویا بافتم....
من و " اون "
خنگم نه؟
خنگ نیستم ، دیوونه م!
ولی بعد از اون گریه هه ، اون رویاعه خیلی چسبید بهم!
خیلی.....


++من قبلنا ، توی راهنمایی خواننده ی محبوبم فرزاد فرزین بود....
الان برام یه چیز معمولیه....
خیلی وقت بود که اهنگی ازش گوش نداده بودم ، الان دارم میگوشم....


+++" این همه خاطره نمیشه که بره از یادم.... "







طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ دوشنبه 13 دی 1395 ] [ 08:38 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

):

اصلی ترین دلیلم که دیگه نمیام پست بذارم اینه که.....
خب هر سال اکثر پست هایی که میذاشتم یه ربطی به کلاس زیستم پیدا میکرد و من میخواستم که اون خاطره ثبت بشه....
مثلا یه اتفاقی تو کلاس زیستمون میوفتاد یا آزمایشگاه میرفتیم یا.....هر چی بود مربوط به معلمم میشد!
اما خب امسال که دیگه معلم ما نیست هرچند که هنوزم پیشش میرم (عمرا ولش کنم ) ولی خب اتفاقات سر کلاس یه چیز دیگه س!


همین...


+من هنوزم بعد سه ماه نتونستم کنار بیام که ایشون دیگه معلمِ من نیستن!

++هه...
امتحان ترم بعدیمون زیسته!
چه با انگیزه درس میخونم من!
حالا مثلا بشم 17 یا 18 یا 19 یا اصن 20 چه فرقی داره؟ نه؟

+++برخلاف هر سال ، یک دی ماه بی خاطره رو خواهم گذراند...
دی ماهی که همیشه دوسش داشتم اما....




طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ پنجشنبه 9 دی 1395 ] [ 12:59 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

خداجون منی تو!


چقد نظر بی جواب!

کار دارم میرم بعدا میام جواب میدم


تراز اختصاصی 6300
تراز عمومی 4700
تراز کل 5900

+عمومی جان؟
هیچی...
من کاریت ندارم بخدا!
میدونم چون نخوندمت اینجوری شده!
قول میدم خیلی زود به وضع اسف بارت خاتمه بدم و یه دستی به سر و صورتت بکشم...

++من واقعا این دوهفته داغون بودم!
فقط دیشبو نشستم خاااص واسه آزمون خوندم ، اونم 12 ساعت!
5 تا از درسای اختصاصی تشریحی خوندم بدون تست....
توقع بهتر ازینارو هم از خودم نداشتم...

ولی به یکی قول دادم به زودی نزدیک هف هزار شم ....
یک عدد شخص خاص!
سر قولم بهش وفا دار می مونم و عملیش میکنم!


+++فردا امتحان ریاضی!
یا خدا.....



طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ جمعه 21 آبان 1395 ] [ 04:01 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

آدم شو!

اوووومممم...
فک کنم من خونه نبودم ، تلویزیون از این برنامه های روانشناسی نوجوان جوانی چیزی گذاشته!
چون برگشتن بهم میگن ما ازت ترازتو نمی پرسیم! فقط بگو خودت رضایت داری یا نه؟
منم گفتم آری....واسه اینکه نگرانشون نکنم!
اما در واقع نه!
حقمه!
الان هم راضیم هم ناراضی!
راضیم چون هر وقت "به نظر خودم " تراز بدی میگیرم بدتر حریصانه تر درس میخونم و پیشرفت میکنم! واقعا حریصانه تر هاااا....
ناراضیم چون خب آدمم دیگه!
ولی واقعا محدثه این دو هفته رو چیکار کردی؟ هان؟ خودت بگو! کجا بودی؟ تو هپروت باز دوباره؟!
شاید خنده دار باشه اما من وسط برنامه ریزی درسیم مثلا بین دو ساعت شیمی و بعدش دو ساعت فیزیک مینویسم یک ساعت هم هپروت!
خیلی هپروتی ام! (:
نه جبرانش میکنم....
حدود ده ماه کلا مونده تا کنکور احمق جونم!
فقط ده ماه!


تراز این دفعه م شده 5950
تراز اختصاصی 6000 رند!
تراز عمومیم 5745


خدایی من دیشب خودمو کشتم و همه ی عمومیای آزمونو درست و حسابی خوندم البته فقط زبان فارسیم موند....
اما واقعا درست و حسابی هاااا....!!!!

اما اختصاصی واقعا هیچی نخوندم کل این دو هفته به جز آمار و فصل گوارش!

یواش یواش دارم از عمومیا میترسم!
چرا خب وقتی کار کردم اینجوری شد؟!

بی خیال....
من جبران میکنم!

امروز سر آزمون ...نه نه! بعد آزمون به پریسا گفتم دفعه بعدی هف هزار میشم!!!!!!!!
سر حرفم هستم ولی حالا نه دیگه هف هزار!

قول من به خودم : دفعه ی بعدی ترازم بالای 6300
قول!


+فردا امتحان زمین داریم!
ببینم چجوری میتونم اون زنگو بپیچونم برگردم خونه.....
حیف وقتمه بذارم سر این درس چرت و نچسب!
حداقل میام خونه میخوابم.....والا!

++زیست پایه رو این دفعه 100 درصد زدم! البته تراز خیلی پایینه هااا....هف هزاره....معلومه که همه این دفعه اینو خوب زدن!
اونوقت زیست پیشو 5 درصد!
نه بخدا نمیخوام تقصیر معلم جدیده بندازماااا....محدثه آدم شو! همین فقط!








طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ جمعه 7 آبان 1395 ] [ 04:33 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

23مهر

وااااااااااااااااااااای!!!!!!!
چقدر تعداد شرکت کننده ها این دفعه زیاد بودهههههه آزمون!
بیش از دوبرابر قبلی!
  نود و سه هزار نفر!


بگذریم!


من ، امروز ، آزمونمو خیلی خوب دادم!
ترازم شده 6283
تراز اختصاصی هام 6600 شدههههه!!!!!!!
یعنی عالی محدثه هااااا
عالی!
ترکوندی!
ولی عمومی هات داغون!
تراز عمومی هات 5300!
تازه همینم از صدقه سری زبان داری و معلم زبان که واژه هارو میخواست بپرسه و تو مجبور شدی بخونی!

تراز کلم خیلی زیاد عالی نیست ولی وقتی تراز اختصاصی هامو میبینم که چقدر عاااااالی شده از خوشحالی قلبم مچاله میشه!


+دوشنبه من و فاطمه پیچوندیم و نرفتیم مدرسه....
قرار شد بابام زنگ بزنه مدرسه بگه سرماخوردم و نمیتونم بیام...
سرمانخورده بودماااا اما واقعا فرداش سرما خوردم! و کلا کوفتم شد اون سه روز تعطیلی!
مردم سرما میخورن از دماغشون آبریزش میگیرن ، اما من از چشام!
از چشم آبریزش بگیری خیلی بده خدایی!

++این ماه همه ش یه حسی باهام بود که میگف کاش مامانم و بابام میذاشتن امسالو غیرحضوری بردارم!
مدرسه اصلا مفید نیست واسه من!
یا سر کلاس حرف میزنیم یا همه ش بدو بدو داریم از روی تخته چیز مینویسیم یا من تو هپروتم!


بی خیال....

خداجونم مرررسی....




طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ جمعه 23 مهر 1395 ] [ 03:04 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

لبــــــــــخند (:

*پستم طولانی نیست بخدا!
من فقط همین بنفشارو حرف زدم!


امروز زهرا تو مدرسه بهم گفت به این فکر کن که هرچیزی یه حکمتی توشه!
یادمه سال دوم که بودم یه اتفاقی افتاد که اون موقع همه ش از خدا میپرسیدم چرا؟؟!!!
ولی خب همون اتفاق بده به دنبال خودش خیلی چیزهای خوب رو آورد که شاید اگه همون بده اتفاق نمی افتاد الان اصن اینجوری نبودم!
مرسی زهرا که اینو یادم آوردی!

تازه مینا هم خیلی منطقی صحبت کرد یه کم قانع شدم!
تا الان هیچ کس منطقی باهام اینجور صحبت نکرده بود!

ولی خب به من چه!
اگه به جای شماها خودش باهام همینجور منطقی حرف میزد که بهتر می بود! ( دارم پررو میشم دیگه الان برگشتم به همون وجه شیطونم!)

از اون دوستی هم که تو نظر خصوصیش منو دلداری داده بود و نمیتونم اسمشو ببرم هم ممنونم....
و دیگر اینکه چه خوب که حداقل تو مدرسه هست و میبینمش!
و اینکه : چقدر زندگی خوبه! و من قدرشو میدونم!

و آخر حرفم اینکه : اجازه نمیدم هیچ چیزی! هیچ چیزی ارتباطمو باهاش قطع کنه! اینکه معلمم نشده که دیگه چیزی نیست! من این رابطه رو تا تهش حفظ میکنم حتی اگه ازین مدرسه هم میرفت!

(دقت کردین جدیدا خیلی بی پرده حرف میزنم؟؟!!!! برا خودمم عجیبه هااا....!!!)


بچه های کنکوری بی اراده و کم اراده : این آدرس رو نمیدونم کیا رفتن و میدونن
ولی مطلبای خیلی خوبی میذاره!
من که تقریبا یه هفته س باهاش آشنا شدم و تو این یه هفته مسئولیت پذیرتر و درس خون تر شدم!
شماها هم سر بزنید
این آدرسشه :  http://alirezael.rzb.ir/post/alireza_afshar89

این پستش مال سال های قبله ولی رو من اثر گذاشت....
البته تو همین مهر امسال هم توش مطلب گذاشته شده...
درکل سر بزنین که خیلی خوبه!

این یه تیکه از مطالبشه:

ما تو خونه یه بچه کوچیک داریم ... یه گیم براش خریدم و تو اون یه بازی داره که میدونم الان بگم همگی اونو دیدین ... یه سری اشکال هندسی نامتقارن از بالای صفحه میان پایین و باید با چرخاندن اونا رو طوری قرار داد تا فضای خالی کمتری بینشون ایجاد بشه و اگه در امتداد یک خط راست قرار بگیرن به عنوان امتیاز اون ردیف پاک میشه و اگر بی دقت باشی ... اشکال روی هم تل انبار میشن و میرن تا


بالا صفحه و شما می بازید(عکس بازی).همین بازی اینجا هم مصداقش دیده میشه .... اگه کاری نکنی و دست رو دست بذاری ... کم کم زمانت میره بالا و بالای صفحه و سوختن میرسی ولی حالا که فقط چند ردیف اول رو خراب کردی ... میتونی با ساختن عاقلانه بقیه کم کم عقب افتادگیت رو جبران کنی و برسی به وقتی که اصلا انگار عقب موندگی نیست... فقط خوب گوش کن ... یکم عجیب و غریب هست ولی اگه میخوای بسم الله ....



بقیه شو برین سایت خودش بخونین ...





طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ شنبه 17 مهر 1395 ] [ 05:33 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

به شدت رک!

الان یهو زد بیرون!
یهو بغضم ترکید!
علتش هنوز معماست!
نمیفهمم چی شد که تازه الان ، اونم امروز ، باید حالم یهو عوض شه!
آخه امروز که زیست نداشتیم؟! پس چه مرگمه؟؟!!!
چه مرگمه؟؟؟!!!
چه مرگمههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
فقط دلم میخواد پاچه بگیرم! ترجیحا پاچه ی خودشو! که عامل تمام این ناراحتیاس!

"زیست امسالمون خیلی قشنگه! معلمش ازون قشنگ تر! "

میبینی محدثه سومای امسالش چقدر خوشحالن؟؟!!!
فک کردن که چی؟
آخه تهش چی بیچاره ها؟؟!
با ما که سه سال بود ، از اول بود ، از صفر بود ، شد این تهش! با شما که هنوز تازه دوسالم نشده!
تازه میخوای بری پیششم ، باید از " سومی های عزیزش " اجازه بگیری! عین چی یه سره دور و برشن دارن سوال میپرسن!

و چقدر خوشحالین شماها!




سالن خالیه خالیه!
یه دقیقه میری صداش میکنی بیاد بیرون باهاش حرف بزنی ، سالن خالی بوداااا ولی یهو میبینی پونصد نفر ریختن دورش دارن سوال میپرسن!
من بفهمم اینا چی میپرسن آخه؟؟!!!
آخه اون کتاب لعنتی چی داره؟؟؟ چی داره که این همه سوال براتون پیش میاد؟؟؟!!!

و نمیفهمم سوال پرسیدن کجاش خنده داره که یه سره دارن میخندن!!!! واقعا سوال درسی خنده داره؟؟؟!!
به چی میخندین آخه؟؟؟؟؟!!!!

دلم میخواد بمب ببندم به خودم! برم تو مدرسه بترکم! همه رو هم بکشم!


دیگه تنها زنگایی که انتظارشو میکشم شده زنگ فیزیک!
فیزیک جایگزین زیست!
و چه جایگزینی نابرابری!
زیستای پارسال کجا و فیزیک کجا!
ولی هرچی باشه تنها زنگیه که برام مونده ....تنها زنگیه که سرحالم میکنه....
خانوم جندقیان!
باید قدرشو بیشتر بدونم!
معلمی که با تمام تیکه هاش منو نابود میکنه ولی تهش برمیگرده میگه تو پتانسیل بهترینارو داری!
فقط الان زنگ فیزیک برام مونده!


و زنگایی که حالمو بهم میزنن! درس مزخرف زیست! و بعدِ زنگ ، حال مزخرف تر من!


بحثشم که میکشی وسط میگن نهایی مهم تره!
این امتحان نهایی های مزخرف الکی اسمشو گنده کردن!
هیچی نداره!
مزخرف ترین و سطح پایین ترین سوالا میاد توش...
بعد اونوقت بحثشو میکشی وسط میگن سوما نهایی دارن! نهایی مهم تره!
آره معلومه که مهم تره! از حال من خیلی مهم تره...از کنکور خیلی مهم تره....از من که امسال باید پرانرژی درس بخونم خیلی مهم تره! اصن همه چی از من مهم تره! همه چی از ما چهارما مهم تره....!!! همه چی! همه چییییی!!!!
الان کی جوابگوی حال منه؟!

ول کن محدثه!
بذار با سوماش خوش باشه!
بذار خوش باشه.....
آره بذار خوش باشه......


+الان من دلم میخواد وقتی ازم درس میپرسه بگه " شما بگو که....! "
وقتی پرسید بگه " یه شماره بگو ! "
اصن ول کن...ول کن.....
هرچی کمتر یاد پارسال بیفتم بهتره....

+
+کسی حرفامو به دل نگیره....
تموم

-------------------------------------------------

الان یه ساعت از گذاشتن این پستم میگذره....
بعد از یه گریه ی مفصل! حالم خیلی بهتر شده....
و عقلم سرجاش برگشته!
و بخاطر همین میخوام خدارو شکر کنم ازینکه حداقل اگه معلم امسالم نیست ولی تو مدرسه مون هست و میبینمش!
و دیگه اینکه بگم من از معلم جدیدمون از هیچ چیزش بدم نمیاد ، نه از اخلاقش بدم میاد نه درس دادنش نه قیافه و نه......
فقط مشکلم با بودنشه! و چرا اون نیست؟ چرا اون کلاس ماهارو برنداشته؟ آخه چرا؟!




طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ سه شنبه 13 مهر 1395 ] [ 07:27 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

اعصاب خوردی های من!

از آزمون امروزم راضیم....
مخصوصا شیمی...
چون درسی بود که تو این دوهفته خورد خورد ترمودینامیک و محلول هارو خوندم و نتیجه ش رو هم گرفتم....
زیستش از نظر من وحشتناک سخت بود!
ترکیبی و پیچیده!

درصدام :
ریاضی 15
زیست 15
شیمی 52
فیزیک 50

من شیمی فصل محلول ها و ترمودینامیکو خوندم و تمام سوالاشو درست زدم....
تعداد کل غلط هامم  7

ادبیات 42
عربی 40
دینی 67
زبان 53

تراز اختصاصی 5880
تراز عمومی 5750
تراز کل 5845

تعداد تجربی های این آزمون دقیقا ده هزار نفر از قبلیه بیشتره!!!!!!!!!!!!!!
کاش نبود!
کاش مث بقیه رشته ها خلوت بودیم!

در کل راضیم ولی....
ولی اینکه عصبیم ازین که از ساعت هفت صبح که رفتم آزمون تازه برگشتم خونه و سرم داره میترکه!
خونه مادرجونم بناییه ، بابام وقتی اومد دنبالم گفت بیا یه نیم ساعت بریم اونجا سر بزنیم برگردیم ، نیم ساعت آقا شد پنج شیش ساعت!
کفری شده بودم حسابی!
مامان طفلیم هم خونه تنها!
جلو بقیه عموهام نخواستم به بابام غر بزنم ولی.....!!!!!
هعععییی!!!
الان خسته م!
کارای فردام مونده!
اصن کلا داغونم آقا!

تنها خوبیش دوساعت اول بود که با امیرعلی بازی کردم و اینکه  محمدمهدی رو که چهارماهه ش شده رو چلوندم!
ماشالا چقدر ناز و توپولو بود!
عشقم بود!
عشق!


+مامانم میگه بیا بخواب بلکه حالت بهتر شه ، اما خواب پریده شدم!
سر ظهر که کلافه شده بودم اونجا ، خوابم گرف ولی چون نخوابیدم الان خواب پریده شدم و دیوونه!

درکل : بابت آزمونم ممنون خدا
حداقل واسه اون دو فصلی که خوندم و تونستم سوالاشو جواب بدم ممنون...

++قلم چی تو صفحه ی شخصیم کد تخفیف فرستاده به عنوان جایزه واسه سخت کوشیم و برتریم!
نمیدونم واقعا کجای من سخت کوشه یا برتر!
ولی خب.....
شاید یکی دوتا کتاباشونو بخرم که حداقل از اون 30 درصد تخفیفه استفاده کنم!

+++واسه پیش دانشگاهی جز شیمی کتابکاری هنوز واسه زیست و فیزیک و ریاضی ندارم!
ازین بابت هم اعصابم خورده!

++++و دیگر اینکه بهترین هفته رو داشتم!
بعد مدت ها معلم زیست خودموووو دیدم! تاکید میکنم " معلم زیست خودموووو "
و واقعا عالی بود!
سر فرصت بهتر توصیف میکنم این هفته رو!







طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ جمعه 9 مهر 1395 ] [ 05:14 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

؟!

اول اینکه هیچکس اون غلط ویرایشی پست قبلیم رو نتونست بفهمه چیه!
و اینجا خودم اعلام میکنم که یه پرانتزی رو اولش باز کردم ولی اون پرانتز هیچ جا بسته نشده و همینجوری باز مونده!
فک میکردم همه بفهمن!
چون خودم معمولا خیلی به این چیزا دقت میکنم!
حتی تو کتاب دینی مون هم اون جاییش که میخواد حدیث تطهیر رو بگه ، پایین صفحه یه پرانتزی باز شده که دیگه هیچ جا بسته نشده!
ازین دست غلطا خیلی از کتابام پیدا میکنم و کلی هم ذوق میکنم بابتش!
ویراستار خوبی میشم!





وای!
چقدر این دستبنده خوشگله!
اگه عین اینو ببینم حتما میخرم اما متاسفانه مدل هایی که تو بیرون میفروشن خیلی طرح هاش زشتن!
من از اینا میخوام!
همینطور رنگی رنگی!
دیدنش به آدم انرژی میده!





طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ دوشنبه 29 شهریور 1395 ] [ 05:52 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

26 شهریور - دومین پست امروز

من ، ترازم شد 5770  
اصن آزمون امروز برام ماورایی بود!
سر آزمونم همه ش هول بودم که وقت کم میارم و آخرشم آوردم!

قول و قرارم با خودم این بود اگه این آزمونو خوب بدم ، هفته آخرو استراحت میکنم،
اگه نه میرم میشینم سر درسم!
(حالا انگار چقد درس خوندم که میخوام استراحت کنم!
هرچند بقیه ظاهر قضیه رو نگاه میکنن و میگن فلانی ترازش خوبه معلومه حسابی داره خر میزنه! ولی من هیچ خر زدنی در کار نبوده تا الان برام!
امروز اینو سر جلسه چندین و چند نفر بهم گفتن که بس که خر زدی خسته نشدی؟!
منم لبخند احمقانه ای تحویلشون میدادم!


حس و حالمو مینا میفهمه که بدون درس خوندن ترازش شده 6300!
ولی شاید بقیه همون طور که درباره ی من فکر میکنن ، درباره ی مینا هم فکر کنن!
(راسی مینا ، اسمت تو سایته! جزو برتر های قم!
خیلی حس باحالیه وقتی بری اسمتو ببینی؟نع؟
من به جای تو خرکیف شدم ...البته اسم مدرسه تو اشتباه زدناااا....واسه منم کلا اشتباهی اسم مدرسه مو نوشتن!
یعنی چه خو؟ چرا مهدیه؟ باید میزدن بهاادینی! خخخ...زده به سرمااا....)

بی خیال!
هفته ی آخره....
تلاشمو محکم تر شروع میکنم!
چون افت تراز هم داشتم ، بدجوری بهم برخورده!
این هفته رو کولاک میکنم!
البته....
نع نع نع!
نمیزنم زیر حرفم!

اصن مگه من با خودم نمیگم از اول مهر شروع میکنم به خوندن و خوندن و خوندن؟؟!
خب حالا اگه مردی ، یه هفته قبلش شروع کن!
تمرینی حداقل!

آره آره آره....
شروع میکنم....
محدثه؟
ببین منو....با تو ام!
نگام کن!

تو تلاشتو بکن واسه آزمون بعدیت و بعدیت و بعدیت تا آخرینش که کنکورته!
نتیجه ش هرچی شد مهم نیست!
مهم اینه نمیگی کاش فلان روزو فلان روزو فلان روزو میخوندم!



+اگه میتونین یه غلط ویرایشی ازین پستم بگیرین!
البته خیلی راحته هااا...
خودم فهمیدم گفتم بذارم باشه ببینم کی زبان فارسیش خوبه!


++بابام یه کوشولو دعوام کرد!
سر ترازم!
اونم واسه خاطر اینه که سه بار پش سر هم رفتم رو 6 هزار ، فک کردن که چه خبره!
خب....
بی خیال...
ولی بعدش مامانم گف که خب این بارو درس نخونده اینجور شده...
بعدشم بابام کوتاه اومد...
الان اوضاع خونه خوبه ولی اوضاع دلم نه!

گفتم اوضاع خونه خوبه یاد آهنگ تتلو افتادم که میگه خونه خوبه مامانم امیده!






طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ جمعه 26 شهریور 1395 ] [ 05:28 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

؟!

یا خدااااااااااااااا...........!!!!!!!!!!
خییییییییییییییییییلییییییییییییی بد دادم!
عمومی ها خیلی خوب ، اختصاصی ها داغوناااااا داغون!
وقت کم آوردم ایندفعه چرا؟؟؟!!!!!
من که همیشه وقت اضافی هم میاوردم!
چقد سخت بودن سوالا...

فقط خدا خودش به دادم برسه که ترازم افتضاح نشه!

+این دختره که میشینه جلوم رو مخمه شدید!
ترازاش بالای 6500 ایناس....
اولین نفره که برگه شو تحویل میده!
آخرین نفرم هست که خم میشه تا سوالا رو برداره و جواب بده!
فوق العاده ریلکس!
با یه عینک دانشمندی!
اوووووففففف.....!!!!




++بعداز ظهر بازی استقلال-پرسپولیسه
من که طرفدار هیشکدوم نیستم ولی داداش و بابام پرسپولیسین و مطمئنا جو خونه مون از اول تا ته فوتبال جوریه که منم جذبش میشم....
برگشتنی از آزمون رفتم یه عالمه چیپس و کرانچی و بستنی گرفتم!


و دیگر هیچ!





طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ جمعه 26 شهریور 1395 ] [ 11:06 ق.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

مسافرت رنگارنگ = آزمون دادن قهوه ای :D

مسافرت یک روزه ای که تبدیل به چهار روز شد!

آقا ما جمعه پا شدیم رفتیم خونه ی مامان بزرگم تو یکی از روستاهای استان مرکزی....
از قبلم خبر دادم به دختر عموم که اونم پاشه بیاد....
اینقدر خوش گذشت بهم! اینقدر خوش گذشت بهم! که اصن....اصن یه چیزیا!
شبا تا چهار ونیم اینا بیدار می موندیم و حرف میزدیم و پفک میخوردیم!
اصن سرحال شدمااا...!!!!
فقد نامردا هی بحث کنکور منو مینداختن وسطو میگفتن مگه تو کنکوری نیستی؟ اومدی اینجا چیکار؟!!!

یکی دیگه از عموهام و دوتا همه هامم اومده بودن...


+الان دقیقا یک هفته و چهار روزه که هیچی درس نخوندم!
این که این همه مدت درس نخوندم ، منو شل کرده!
قبلنا واسه خاطر آزمونم میخوندم که خوب بدمش...
ولی الان ، امروز ، خوندن واسه ی آزمون ، اونم آزمون جمع بندی! خیلی دیر شده!
کلا سه روز مونده به آزمون!
من هر درسی رو هم بخوام بخونم دیگه نمیرسم!
اووووففففف....!!!!

دیروز امیر بهم میگه رفتی خوش گذروندی واسه خودت ، عیب نداره ! ولی هنر به اینه که آزمون جمع بندیتو خوب بدی نه آزمونای معمولیتو!

دیروز ظهر رسیدیم قم ، شبش این مشاوره هه زنگ زد خونه مون ، میگه معلوم هست تو کجایی از پنج شنبه س دارم بهت زنگ میزنم؟؟؟!!!!!
میخواستم بگم دروغ نگو! تو کجا پنج شنبه زنگ زدی؟؟؟!!!
من که پنج شنبه خونه بودم! جمعه بود که رفتیم سفر....!
یعنی قشنگ زد اعصاب منو قهوه ای کرد و رفت!
برگشته میگه بچه کنکوری که نمیره مسافرت!
میگم آخه من از اول تابستون تا الان هیچ جا نرفته بودم!
برگشته میگه ولی ماشالا الان که خوب داری واسه خودت داری میچرخی!!!!!
عه عه عه!
آخه اصن به توچه!
دوس دارم برم بگردم!
والا...!
این طرز نصیحت کردنه آخه؟!

اصن من میخوام بدونم منی که نه به حرف مشاورم گوش میدم ، نه بعد آزمون دوست دارم برم پیشش ، نه هیچ چیز دیگه ، چرا باید مشاور داشته باشم؟!
من اومدم کانون فقد بخاطر آزمون دادن! همین!
من خودم بهتر از هرکس دیگه ای میدونم چجوری درس بخونم موفق میشم ، نیازی به امر و نهی و زورگویی بقیه نیست! فقد حسم کمه! همین!
بی خیال!
بی خیال!
شام همبرگر داشتیم ، خیلی خوشمزه بود!
الانم ذوق مرگم!

++سریال " بچه های نسبتا بد " رو بار اولی که نشون داده بود ، ندیدم....
ولی الان که تکرارشو گذاشتن دارم میبینم....
یه چن وقتی میشه که میبینم...
تو اونجام ، ول کن فیلمش نبودم!
میشستیم با دختر عموم میدیدم...
دوس دارم فیلمشو...
منتظرم ساعت ده بشه برم ادامه شو ببینم...
البته دیگه قسمتای آخرشه...


راستی هندونه ی تازه دراومده دیدده بودین؟!
ایناهاش...
من دیدم...
اندازه کف دستمه! تازه کوچیک ترم هست!


+++فاطمه؟!
فعلا من کلمه رمزهارو مینویسم ، بعدا اگه چیز بهتری به ذهنم رسید میام کاملش میکنم...

1-فتیر میذاره تو گونی میگه بفرما!
2-عمه زهرا در حین خنده ی من و تو و حواس پرتیمون که برگه هارو برداشت و بعدا معلوم شد تو برده بودی و گفت :من فکر کردم هرچی وسط موند باید برداشت!
3-تشابه کیوان ( امیرحسین آرمان ) و علی محمد!!!!!
4-ساعت یازده شب و هلک هلک رفتن برای خرید پفک و حرف بابام که که گف اگه در بسته بود در نمیزنیم و در زد! اشک خنده ی تو و فکری که ممکن بود فروشنده هه بکنه! قایم کردن تو ماشین! سرقت از اموال خودمون ساعت سه شب با نور گوشی! و خنده های پس از آن!
5-سیب زمینی آتیشی های خوشمزه ای که خوردیم....
6-قصه ی خشنی که تو بچگی مون تعریف میکردن برامون ← " قصه ی گوشت کندن "
7-رفتن پاک کنت زیر پای محمد و " وااااااااااااااااااااااااااااای نفس "
8-لیلا لگن میخوای لگن؟!
9-پیاده روی هامون
10-نحوه ی آشتی کردن بابات تو بچگی و الان!

++++نظرارو بعدا تایید میکنم! شرمنده!




طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
[ سه شنبه 23 شهریور 1395 ] [ 07:29 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

عروسی

چقدر بده که بدونی امشب داری میری یه عروسی که معلم ادبیات راهنماییت با اون همه جذبه! مادر داماده!
وووییییی!!!!!!!!!
فک کردن به این موضوع باعث میشه از رفتن پشیمون بشم ، ولی خب بخاطر دل دوستم میرم!

+جزئیات باشه واسه بعد!



..................................
فرداش: اتفاقا رفتم و خیلی هم خوش گذشت!
از همون اول رفتم جلو با معلم مون حرف زدم و تبریک گفتم و آخرش هم همین طور!
درکل شب خوبی بود!
رفت و برگشت فاطمه ( آذرماهی) تو ماشین ما بود و دوتایی آهنگ گوش دادیم و کلی حرف زدیم....
میگم کلا دیشبو دوس داشتم!
فرزانه و پریسا و دوتا ملیکاها و زهرا هم اومده بودن....
خلاصه همین دیگه!


و اینکه امروز تولد نرگسه!
میدونم سر نمیزنه به وبم ، ولی تولدش مبارک!
اگه بشه فردا حتما بهش زنگ میزنم!
البته کلا سبک نرگس یطور خاصیه!
فردا بهش زنگ بزنم ، اولش فک میکنه بخاطر خاله ش زنگ زدم
دلم واسه اون سبک یه طور خاصش تنگیده!
ایشالا به آرزوهای قشنگ قشنگش برسه....



طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
برچسب ها:دیــــوونه بازیام...!،
[ دوشنبه 15 شهریور 1395 ] [ 04:19 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

ریاضیٍ بد!


سلام سلام سلام!

زنده م!

ولی دیروز اینقققققدرررر سریع گذشت که الان نیگا میکنم میبینم عه! نیومدم پستمو بذارم!

از بعدآزمون یه سره تا ساعت 5 ظهر با فاطمه ( آبانی ) داشتیم بهم Sms میدادیم و بعدشم یه کم با پریسا تلفنی حرف زدم و بعدشم به ساعتی با اون یکی فاطمه ( آذر ماهی ) حرف زدم و بعدش بهم یه سایت خوب معرفی کرد که وقتی مطمئن شدم ، حتما حتما به شمام معرفی میکنم و میدونم ممکنه بدرد خیلی هاتون بخوره!  اگه مطمئن بود به شمام میگم! خدایی بدرد تون میخوره! یه چیز چرت و پرت نیست!

بعدشم دوباره یه ساعت دیگه با فاطمه ( همون آذرماهی ) حرف زدیم و ماشالا حرفامون تمومی نداشتاااااا....!!!!!
بعدشم که دیگه یهویی دیدم عهههه ساعت ده شب شد!

بعدم دور همی و کلا دیشبم گذشت!



و اما برسیم به تراز من!
تراز کلم شدش 6110
تراز عمومیام 5960
و تراز اختصاصیم6157

درصد زیستم ، 65
درصد ریاضی 2
درصد فیزیک 38
درصد شیمی 48

ادبیات و زبان فارسی 42
عربی 58
دینی 73
زبان 63

نمیدونم چرا ولی به نظر من ، سخت ترین آزمونمون این بود!
اینو همون سرجلسه فهمیدم!
شیمی دومش خیلی خیلی سوالاش وقت گیر بود!
هرکدوم از گزینه هاش واقعا وقت آدمو میگرفت!
عربی هم اصلا نمیتونستم سوالای مفهومش رو جواب بدم....چون بنظرم همه ی گزینه هاش از نظر مفهوم درست بودن!

ریاضی که اصن حرفشو نمیزنم! باهاش قهرم ! بیشور! آخه تو چرا اینقدر سختی؟ اه!


بعد آزمون یه ساعتی رو میرم تو سایت خود کانون ، یه صفحه ای هس بچه ها میان بعد آزمون نظراشونو میذارن....
بعضی ها که خب خیلی عادی درباره ی روش درسی و غیره حرف میزدن...
اما یه چن نفری رو مخم بودنااااا....!
هنو کارنامه ها نیومده بود ولی کلیدش اومده بود ، بعد اومده بودن نوشته بودن تروخدا بگین ترازم چن میشه دارم از نگرانی می میرم! بعد حالا درصدهاشونو میذاشتن که خیرسرمون ترازشو پیش بینی کنیم که نمیره از نگرانی!
درصدهاش چی بود؟
همه بالا ی هشتاد!
ریاضی بالای هشتاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه اصن مگه شدنیه؟؟؟؟
عمومیا که کلا صد بود!
دلم میخواست براش بنویسم " بیشور! اگه راست میگی که خب مسلما دفعه های قبلیم اینجور بودی و میدونی حدود ترازت چنده ، اصن اگه راست میگی خب به ما چه؟ این درصدام آخه نگرانی داره؟ اگه دروغه که خب....استغفرالله! "
خوشم میاد بقیه هم برای این عده نوشته بودن که اگه راست میگین پس چرا اسم تون رو نمینویسین که وقتی رتبه برتر های آزمون اعلام شد ببینیم شما توشون هستین!

اصن این درصدهارو که میدیدم اعصابم بهم میریخت!

از همه ی اینا بگذریم ، آزمون بعدی چققققققققققققققققققققدر بودجه بندیش زیاده!
اصن اسم بودجه بندی میشه روش گذاشت؟
کل کتاب دوم و سومه دیگه!

من که تکلیفمو مشخص کردم با خودم!
فقد زیست و شیمی دوم و سومو میخونم!
تازه همینشم اگه کلی کلی کلی روزانه درس بخونم میرسم!
ولی خب یه فایده ش اینه که اول مهر با خودم میگم این چهارتا درسو ( زیست دوم و سوم و شیمی دوم و سوم ) رو تموم کردم بعدشم ریاضی فیزیک رو تو سال تحصیلیم میخونم!


+دارم یه تصمیم مهم میگیرم!
میخوام برم موهامو کوتاه کنم!
تا کناره های گوشم!
ازم حمایت کنین دلسرد نشم نسبت به تصمیمم!
تا امروز هیچوقت دلم نمیخواست موهامو کوتاه کنم ، ولی امروز هوس کردم!
خدایی سختِ شونه کردنش دیگه!
کوفت پسرا شه که همیشه موهاشون کوتاه کوتاهه!








طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
برچسب ها:دیــــوونه بازیام...!،
[ شنبه 13 شهریور 1395 ] [ 11:10 ق.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

یک عدد ضایع!



سرتونو درد نیارم ، صحنه ی اول و آخرش یکیه!
من 記号。矢印。左 のデコメ絵文字 رفتم مدرسه ، ضایع شدم ، برگشتم!تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید
کلاس زیستی وجود نداشت!شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

خرم دیگه!*゜。・かわいい*゜。・ のデコメ絵文字
هی به خودم گفتم خله! قبلش مطمئن شو کلاس داره یا نه بعد برو!

اشکول نداره حالا
هفته بعد ایشالا!ニコニコ.いっぱい.五色 のデコメ絵文字


+نظرارو نصفشو جواب دادم ، نفصشو نع!
فردا ایشالا ایشالا کاملشونو جواب میدم تایید میکنمشون دیگه!






طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
برچسب ها:دیــــوونه بازیام...!،
[ دوشنبه 1 شهریور 1395 ] [ 06:59 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

سومین پست امروزم D:

نیست که خیلی وقته از دنیای موسیقی فاصله گرفتم و خعلی وقته آهنگ گوش ندادم و واسه همینم اصن خبر ندارم آهنگ چی میاد بیرون و کی چی میخونه و چی نمیخونه!
الان رفتم وب زهرا ، خیلی وقته پستاشو میخونم و براش نظر نمیذاشتم ، که جبران کنم ، بعد از مدت ها صدای اسپیکرو بازش کردم و ....
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای آهنگ وبش بی نظیر بود!
بی نظیر!
مخصوصا که من حالم خوبه و این آهنگشم ریتم ملایمی داشت  و حالمو 1000000 درجه بهتر کرد!

نمیدونم کیا این آهنگو گوش دادن ، ولی خواهش میکنم خواهش میکنم اگه دارین این حرفامو میخونین ، این اهنگو بگیرین گوش بدین!
خیلی قشنگه!
به امتحانش می ارزه!
البته شایدم من از دنیا عقبم و شماها گوش دادین!
به هرحال فقط خواستم یه موزیک قشنگو بهتون معرفی کنم....



اسم آهنگ : بیا بازم
یه تیکه از متنش :

بیا بازم بزار رنگی بشه دنیام کنارت
هنوزم من دلم گیره، چشام خیره به راهت
بیا تا دل نمرده باز
بازم یادم بده پرواز
بیا تا دلخوشیم بازم کنار تو بشه آغاز
بشه آغاز...
بیا بی تو، من از این زندگی سیرم
نمیدونی دارم این گوشه میمیرم

بیا یادم بده پروازُ با دستات
دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد
بیا بی تو، من از این زندگی سیرم
نمیدونی دارم این گوشه میمیرم



اینم وبلاگ خود زهرا : http://2onyaye-shad-ma.mihanblog.com/





طبقه بندی: دیوونه بازیام (خاطره ها و یادداشتام)،
برچسب ها:دیــــوونه بازیام...!،
[ جمعه 29 مرداد 1395 ] [ 08:30 ب.ظ ] [ mohi ] [ Сommεƞt() ]

.: تعداد کل صفحات 9 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]